تبلیغات
نشانی

جزای تکبر

شنبه 18 آذر 1391  08:50 ب.ظ

نوع مطلب :سوره بقره ،

وَ إِذْ قُلْنَا لِلمَلائكَة اسجُدُوا لادَمَ فَسجَدُوا إِلا إِبلِیس أَبی وَاستَكْبرَ وَ كانَ مِنَ الكَفِرِینَ‏: و چون به ملائكه گفتیم برای آدم سجده كنید، پس همه سجده كردند به جز ابلیس كه از این كار امتناع كرد و كبر ورزید و او، از كافران بود.

حکایت عجیبی بود؛ قرار بود فرشته خدا باشه، یعنی در واقع، فرشته خدا هم بود، از جنس برتر... که "یعنی" یک عمر، خدا رو ستایش کرده بود، عبادت کرده بود، نه از درِ ظاهر، که بر طریق معنا... حالا وقت امتحان بود و آزمایش و کیه که از آزمون سربلند بیاد بیرون؟ حتما باید دل قوی کرده باشی و با تمام وجود، راسخ باشی در عقیده، باید حالا که "عرصه" ای فراهم شده، خودتو خوب "عرضه" کنی با بتونی "عُرضه" خودتو ثابت کنی... وقت خوبی بود، اما نه برای کسی که منیّت و غرور، سراسر وجودش رو گرفته باشه، اونم تا حدی که یار رو از اغیار تشخیص نده...

فلسفه پرستش همینه، که بی روی و ریا، دل بسپری به دلدار؛ که اعتماد کنی و خودتو رها کنی و "یقین" داشته باشی... تسلیم باشی، نه در حرف، که در معنای کلمه. و ابلیس، آن گونه نبود، و تکبر ورزید و جهل کرد و یه عمر، خودشو ملعون درگاه خدا و بنده هاش قرار داد... و همه اینا در واقع، "جزای تکبر" او بود... .



* پس از ماه مبارک رمضان سال گذشته و "سی روزه راز و نیاز"، مدتی وقفه افتاد و ناخواسته، سلب توفیق شد که بتونم از "نشانی" بنویسم... ایام عزاداری سیدالشهدا و ماه محرم، بهانه خوبی بود برای ادامه بحث های نشانی؛ قبل از ماه مبارک، تا آیه 33 سوره بقره رو مرور کرده بودم و اگه توفیق، رفیق راهم بشه، امشب از آیه بعدی ادامه میدم تا روزهای آتی... انشاءالله.


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:یکشنبه 19 آذر 1391 | نظر شما() 

روز سی ام: توبه

چهارشنبه 9 شهریور 1390  02:14 ب.ظ

نوع مطلب :"سی روزۀ راز و نیاز" ،

و هوالذی یقبل التوبَه عَن عِباده ویَعفوا عن السیّئات و یَعلَمُ مالا تَفعَلون: او کسی است که توبه را از بندگانش می پذیرد و بدی ها را می بخشد و آنچه را انجام می دهید، می داند. (شوری، 25)

همیشه همین طور بوده؛ دلت که از خودت می گیره، سختی کار که معلوم میشه، مشکلات که خودشونو نشون میدن؛ حالا میشه وقت توکل و استغاثه و طلب عفو کردن و امید بخشش داشتن... اینه که از همه خطاها و گناهان و بدی ها توبه میکنی و میگی: "خدایا، این دفعه دیگه قول میدم از ته ته ته دل، توبه کنم، این دفعه، دفعه آخره خدایا..." ولی خب، خودت هم می دونی که توبه ای قابل قبول و ارزشمنده که "از ته دل باشه"، "از پشیمونی آدمی حاصل شده باشه"، "عزم بر تکرار خطا نباشه" و "خالصانه و برای رضای خدا باشه" حالا بازم رومون میشه هر وقتی به مشکلی برخوردیم، دست دعا برداریم به درگاه خدا که "خدایا، توبه، توبه، توبه"؟!

همه اینا رو گفتم، اما نباید در هیچ حالتی یادمون بره که خدای مهربون، خیلی خیلی بزرگتر از این حرفاست؛ که خدای بزرگ همونیه که خودش گفته "لاتقنطوا من رحمت الله"، که همیشه باید از صمیم قلب، امیدوار باشیم به لطف و کرم و بخشش و مهربونی این؛ که همه اینا، لازمه "خدایی" اونه... فقط دعا کنیم در این روزای عزیز، از ته دل دعا کنیم که بهمون توفیق عبادت، ترک معصیت و درک این لحظه های عزیز رو بده؛ انشاءالله... .

..............

ذوالنون مصری را پرسیدند از توبه؛ گفت: توبه عوام، از گناه بُوَد و توبه خواص، از غفلت.

 

 

* به همین زودی، به همین سادگی ماه رمضان هم به پایان رسید... الهی که توفیق درک کامل همه این لحظات عزیز، نصیب همه ما شده باشه انشاءالله... "سی روزۀ راز و نیاز" بهانه ای بود تا در ماه نزول قرآن، بیشتر از معجزه جاودان محمد (ص) بگیم و بشنویم؛ با این امید که درک کنیم نکته های نهفته در تک تک واژه های کلام گرانقدر الهی رو... الهی خدا توفیق درک قرآن کریم را به همه ما عنایت کنه انشاءالله... .

* "نشانی" فردا، دهم شهریور، یک ساله میشه؛ به همین زودی یک سال گذشت... از خدا میخوام که توفیق بده تا با درک بیشتر و بهتر از کلام نورانی اش، هرچند با زبان الکن و کلام عامیانه م، باز هم بتوانم از آیه هایی که بی نهایت ارزشمندند، بنویسم، انشاءالله... التماس دعا.


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:- | نظر شما() 

روز بیست و نهم: امانت داری

سه شنبه 8 شهریور 1390  06:14 ب.ظ

نوع مطلب :"سی روزۀ راز و نیاز" ،

اِنَّ اللهَ یَأمُرکُم أن تُوَدُّوا الاماناتِ اِلی أهلِها: خداوند به شما فرمان می دهد که امانت ها را به صاحبانش بدهید.(نساء، 58)

همون روز اول که آدمی، شنید از خدا که "الست بربکم؟" و "بلی" گفت، همون روز، شد خلیفه خدا روی زمین، همون روز شد امانت دار الهی، و جهان هستی و البته جان خودش، شد امانت خدا در دستش... از همون روز، آدم شد امانت دار الهی، که الهی بتونه امانت دار خوبی باشه این آدمی.

همینه که حضرت حافظ هم در این باره گفته: "آسمان بار امانت نتوانست کشید، قرعه فال به نام من دیوانه زدند"

..............

آورده اند که بزرگی به عزیمت حمام، سحرگاه از خیمه بیرون آمد. در راه دوستی را ملاقات کرده، گفت: با ما در حمام آمدن موافقت کن. آن دوست گفت تا در حمام با تو موافقت کنم. پاره ای راه رفتند، بر دو راه رسیدند، دوست بی آن که خواجه را خبر کند به راه دیگر رفت، اتفاقا دزدی در عقب خواجه می آمد، چون به در حمام رسیدند، خواجه باز پس نگریست، شب رو را دید، پنداشت که دوست است و با خواجه کیسه ای بود که دو هزار دینار در آن بود، بیرون آورده و به او داد. گفت: ای برادر! این امانت را نگه دار که چون من از حمام بیرون آیم، به من ده. دزد کیسه را برگرفته، در همان جا ایستاد. خواجه از حمام بیرون آمد، خواست که برود، دزد گفت: من مردی طرارم و به سبب امانت، تو از شغل خود بازمانده ام. خواجه گفت: تو کیستی؟ گفت: من مرد شب رو و طرارم و کیسه بر. پس کیسه را به خواجه داد. خواجه گفت: زر مرا چرا نبردی؟ گفت: چون امانت به من سپرده بودی، در امانت خیانت کردن روا ندانستم و از مروت دور دانستم.

 

 

* تموم شد، همه روزهای خوب این ماه عزیز، به همین سادگی تموم شد و گذشت... عید سعید فطر رو پیشاپیش به همه عزیزان تبریک میگم و بهترین ها رو براتون آرزو می کنم... الهی خدا سلامتی و عاقبت بخیری رو نصیب همه بندگان خودش بکنه، انشاءالله... .


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:سه شنبه 8 شهریور 1390 | نظر شما() 

روز بیست و هشتم: عفاف

دوشنبه 7 شهریور 1390  06:14 ب.ظ

نوع مطلب :"سی روزۀ راز و نیاز" ،

وَ الحافِظِینَ فُروجَهُمْ وَالحَافظاتِ وَالذاكرِینَ اللَّهَ كَثِیرا وَ الذاكرَتِ أَعَدَّ اللَّهُ لهَُم مّغْفِرَةً وَ أَجراً عظِیما: مردانى كه دامان خود را از آلودگى به بی عفتى حفظ مى كنند و زنانى كه پاكدامنند، و مردانى كه بسیار به یاد خدا هستند و زنانى كه بسیار یاد خدا مى كنند؛ خداوند براى همه آن ها، مغفرت و پاداش عظیمى فراهم ساخته است. (احزاب، 35)

فرقی نداره؛ توی قرآن هم مردان توصیه شدن به حفظ عفت و پاکدامنی، و هم زنان؛ جالبه، متأسفانه الان توی دوره ای هستیم که خیلی از مردان و البته زنان، نسبت به این مسأله کم توجه اند؛ اونم توی مملکتی که یه پسوند پررنگ داره: اسلامی.

نمیدونم چرا، ولی هروقت درباره حجاب، عفاف یا پاکدامنی و از این حرفا چیزی می خونم یا می شنوم، ذهنم میره به سوی حدیث معروف عشق؛ اون جایی که میگه: مَن عَشق و عَفَّ و ماتَ، ماتَ شهیدا؛ که هرکه عشق بورزد و عفت داشته باشد و بر آن عشق بمیرد، شهید شده است... خیلی وقتا، فکرمو مشغول میکنه این حدیث... .

..............

گویند مردی به زنی عارفه رسید و جمال آن زن، در دل مرد اثر کرد و گفت: ای زن، من خویشتن از دست بدادم در هوای تو. زن گفت: چرا در خواهرم ننگری که از من باجمال تر است؟ مرد گفت: کجاست آن خواهر تو تا ببینم؟ زن گفت: برو ای بطّال! که عاشقی نه کار توست؛ اگر دعوی دوستی من داشتی، تو را پروای دیگری نبود!

 

 

* خیلی وقتا، فکر که می کنم، می بینم آدم اگه بتونه عفیف زندگی کنه و پاکدامنی پیشه کنه، خیلی جاها توی زندگی میتونه با خیال راحت، به گذشته زندگیش نگاه کنه... و این، حس خیلی خوبی به آدم میده، حس خیلی خوب... .


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:دوشنبه 7 شهریور 1390 | نظر شما() 

روز بیست و هفتم: انفاق

یکشنبه 6 شهریور 1390  05:14 ب.ظ

نوع مطلب :"سی روزۀ راز و نیاز" ،

اَلذینَ یُنفِقونَ اَموالَهُم فی سَبیلِ الله ثُمَّ لا یُتبعونَ ما اَنفَقوا مَنّاً وَ لا اذیً لَهُم اَجرُهُم عِندَ رَبّهِم وَ لا خَوفٌ عَلَیهِم وَ لاهُم یَحزَنون: کسانی که مالشان را در راه خدا می بخشند و به دنبال بخشش خود منت و آزاری نمی آورند، اجرشان نزد پروردگارشان [محفوظ] است و نه بیمی بر آن هاست و نه اندوهگین شوند. (بقره، 262)

فکر کن؛ وقتی به کسی که هیچ همراه و یاور و امیدی نداره، کمک کنی و او را همراهی کنی، حتما این بخشش و همراهی تو، شیرینی و حلاوتی رو برات به همراه میاره که برای اون، نهایتی نیست...

در واقع تو داری با بخشش و انفاق خودت، معامله می کنی، معامله با خدای خودت، البته اگه که بی منت ببخشی و از سر صفای دل و صدق نیت، در راه رضای خدا، انفاق کنی.

..............

روز یازدهم محرم که به زخم های بدن مطهر امام حسین (ع) نگاه می کردند، متوجه شدند که در کتف امام، برآمدگی و آثار زخمی است که شباهتی به زخم شمشیر، تیر و نیزه ندارد. این موضوع را خدمت امام زین العابدین (ع) عرض کردند. امام فرمود: از بس پدرم شب ها آرد، خرما و پول به کتفش می گرفت و به خانه فقرا می برد، این زخم ها پدید آمده است.

 

 

* خیلی خوبه، که بتونی ببخشی؛ نه فقط از نظر مالی، که از محبت و مهربونی و صداقت هم، انفاق کنی؛ آخه الان دوره زمونه ای شده که خیلی ها، بیشتر محتاج این ها هستن... خیلی خوبه، البته اگه بتونی.


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:- | نظر شما() 

روز بیست و ششم: حق الناس

شنبه 5 شهریور 1390  06:14 ب.ظ

نوع مطلب :"سی روزۀ راز و نیاز" ،

یا اَیُّهَا الَّذینَ امنوا لا تَأکُلوا أموالَکُم بَینَکُم بِالباطِل: ای کسانی که ایمان آورده اید! اموال یکدیگر را به باطل (و از راه های نامشروع) نخورید. (نساء، 29)

ماجرا خیلی ساده ست؛ خود خداوند متعال فرموده که من از حق خودم می گذرم، ولی از حق الناس نه، چون حق مردم اگر بر گردن بنده من باشه، باید ادا بشه و من اون رو نمی بخشم؛ حق الناس باید جبران بشه.

خیلی کار سختی نیست؛ اگه بخوایم و دقت کنیم و مثل خیلی از جاهایی که حواسمون هست، وسواس داشته باشیم، میتونیم "حق الناس" رو رعایت کنیم، اونوقته که می بینیم چه لذتی داره وقتی آسوده و راحتی از این که حق مردم بر گردنت نیست و مدیون کسی نیستی... خیلی حس خوبی به آدم میده.

..............

یکی از بزرگان می گفت: مدتی بود که حال نماز شب خواندن را نداشتم و از عبادت و نماز و رابطه با خدا لذت نمی بردم؛ و علتش را هم نمی دانستم و هر چه گریه و زاری و التماس می کردم به جایی نمی رسیدم. بالاخره شبی در عالم خواب به من گفتند: «کسی که خرمای حرام بخورد، دیگر از عبادت لذت نمی برد» از خواب برخاستم و فکر کردم؛ دیدم همان طور است؛ من برای خرید خرما رفته بودم و وقتی صاحب مغازه خرما را به من داد، دیدم یکی از خرماها نرسیده است و من بدون اجازه صاحب مغازه، آن خرما را برداشتم و روی خرماهایش گذاشتم و یک خرمای خوب برداشتم و خوردم. از آن ساعت، حال معنوی از من گرفته شد.

 

 

* امشب، شب بیست و هفتم ماه مبارک رمضانه؛ مامان من به یه ختم قرآن خیلی مجرّب توی این شب معتقده و من دیدم که خیلی وقتا، دعاهاش برآورده شده توی این شب؛ اونم اینه که امشب، ختم قرآن رو شروع کنید و همین ختم رو سال آینده، مثل همچین شبی، یعنی شب بیست و هفتم ماه مبارک رمضان تموم کنید؛ کیفیت خوندن اون توی این مدت هم، کاملا به اختیار خودتونه؛ مهم اینه که امشب، شروع کنید و سال آینده، شب بیست و هفتم، قرآن رو ختم کنید... الهی خدای بزرگ به برکت همین شب عزیز، آرزوی همه آرزومندان رو برآورده کنه و مراد دل همه رو بده انشاءالله... . التماس دعا.


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:- | نظر شما() 

روز بیست و پنجم: اخلاص

جمعه 4 شهریور 1390  12:14 ب.ظ

نوع مطلب :"سی روزۀ راز و نیاز" ،

فَادعُوا الله مُخلصینَ لَه الدّینَ وَ لَو کَرِهَ الکافِرون: (تنها) خدا را بخوانید و دین خود را برای او خالص کنید؛ هر چند کافران ناخشنود باشند. (غافر، 14)

اخلاص را از برترین مقامات ایمان دانسته اند؛ که تو خود را برای او و در مقابل او، پاک و خالص گردانی، تا جایی که همه اعمال و رفتار و کردارت، نه فقط به طمع پاداش بهشتی که از سر محبت و معرفت به او باشد؛ که عمل تو برای خودِ "او" خالص باشد، که این گونه اعمالی، ارزشی بی نهایت دارد... .

و وقتی او خود گفته است که " مَن اَخلَصَ لِلّهِ اَربَعینَ صَباحا، ظَهَرَت یَنابیعَ الحِکمَةَ مِن قَلبِهِ عَلی لِسانِهِ" که یعنی " هر آن کس که چهل صبح خود را برای خدایش خالص گرداند، جاری می‌شود چشمه‌های حکمت از قلبش بر زبانش" تو درمی یابی ارزش اخلاص در عمل را، و ارزش عملی که تنها برای "او" خالص گشته است.

..............

روزی واعظی در سر منبر، وعظ می کرد و این حدیث را بیان می نمود: هر که «بسم الله الرحمن الرحیم» بگوید، اگر بر روی آب رود، پای او تر نشود. جوانی در مجلس او حاضر بود که خانه ای در بیرون شهر داشت و به سبب رودخانه عظیم، که میانه او و شهر بود و قدری راه بایست تا او به شهر درآید، چون این سخن از وعظ شنید برخاست به کنار رودخانه آمد، «بسم الله الرحمن الرحیم» گفت، به آسانی از آن عبور کرد و هر روز مکرر از آن رودخانه عبور می کرد. روزی به خاطرش رسید که من از دولتِ آن واعظ این سعادت یافتم، او را خدمتی باید کرد. نزد آن واعظ آمده، گفت: می خواهم ساعتی در خدمت شما باشم. واعظ قبول کرد. به اتفاق به کنار آب آمدند، چون «بسم الله الرحمن الرحیم» گفته، باز قدم در آب نهاد و از آب گذشت، واعظ در جای خود متحیر بماند. جوان گفت: ای شیخ! تو نه مردم را فرمودی که هر که «بسم الله» گوید، اگر بر دریا قدم نهد، قدمش تر نشود؛ از آن روز که این را از تو شنیده ام، هر روز مکرر تردد می کنم. واعظ گفت: راست است، اما آن اعتقاد که با تو هست، با من نیست!

 

 

* بیخود نیست که قدیمیا، آفت اعمال و سبب عدم اجابت دعاها رو، خالص نبودن نیت آدمیزاد می دونستند؛ یه نگاهی به دور و بر خودمون بیندازیم بهشون حق میدیم؛ درسته؟!


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:- | نظر شما() 

روز بیست و چهارم: تواضع

پنجشنبه 3 شهریور 1390  03:14 ب.ظ

نوع مطلب :"سی روزۀ راز و نیاز" ،

وَ عِبادُالرّحمان الّذین یَمشونَ علی الأرضَ هَونا و اذا خاطبهمُ الجاهلون قالوا سلاما: و بندگان خدای رحمان، کسانی اند که روی زمین به فروتنی راه می روند و چو جاهلان (به ناروا) خطابشان کنند، سلام کنند (و درگذرند) (فرقان، 63)

روزگاری عجیبی شده؛ به خاطر مقداری پول بیشتر داشتن یا به خاطر دو کلاس درس خواندن و فلان مدرک را گرفتن و به خاطر فلان پست و جایگاه اجتماعی را داشتن، دیگر، نعوذ بالله، خدا را هم بنده نیست؛ چنان با غرور و کبر و خودشیفتگی حرف می زند و راه می رود و برخورد می کند که گویی چه شده... انگار نه انگار که جمال و مال و حال آدمی، خیلی بیشتر از اندازه ای که تصورش را بکنی، ناپایدار و زودگذار است...

ای داد بیداد از این روزگار؛ که آدم ها خود را پشت نقاب هایشان پنهان می کنند، که کمتر کسی را می بینی که متواضعانه از ضعف خود بگوید، در پی رفع آن برآید و از غرور به دور باشد... زمانۀ بدی شده.

..............

حسن بن علی (ع) را گذری بر بینوایان افتاد که پاره های نان در پیش رو داشتند و می خوردند. امام را دعوت به طعام خویش کردند، امام با آنان نشست و غذایی خورد؛ آن گاه سوار بر مرکب شد و فرمود: همانا خداوند متکبر فخرفروش را دوست ندارد.

 

 

* پناه می برم به خدا از غرور و تکبر، که اگر به انتخاب من باشد، یکی از بدترین خصلت های آدمی ست و شاید چیزی به اندازه مواجهه با آدمی این چنین، برایم سخت و ناگوار نباشد... .


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:پنجشنبه 3 شهریور 1390 | نظر شما() 

روز بیست و سوم: احترام به والدین

چهارشنبه 2 شهریور 1390  03:14 ب.ظ

نوع مطلب :"سی روزۀ راز و نیاز" ،

وَ قَضی رَبكَ اَلا تَعبُدوا اِلا ایّاهُ وَ بِالوالِدَینِ اِحسانا اِمّا یَبلُغَنَّ عِندَكَ الكِبَرَ اَحَدُهُما اَو كِلاهُما فَلا تَقُل لَهُما اُفٍّ وَ لا تَنهَرهُما وَ قُل لَهُما قَولا كَریما واخفِض لَهُما جَناحَ الذُّلِّ منَ الرّحمَة: و خدای تو حكم فرموده كه جز او، هیچکس را نپرستید و در حق پدر و مادر، نیكی كنید و چنانكه هر دو یا یكی از آنها، پیر و سالخورده شوند و موجب رنج و زحمت شما باشند، مواظب باشید كلمه ای كه رنجیده خاطر شوند، مگویید و كمترین آزار به آنها مرسانید و با ایشان به اكرام و احترام، سخن گویید و همیشه پر و بال تواضع و تکریم را با کمال مهربانی نزدشان بگستران (اسراء،24 – 23)

نیکی به پدر و مادر، که در قرآن و روایات به آن توصیه زیادی شده است، نه از سرِ نیاز آنان به محبت یا احتیاج آنان به توجه و همدلی است، بلکه تنها به این دلیل است که آدمی همواره به یاد خود بیاورد که ارزش و عظمت این دو فرشته زمینی در چه حدی است و همواره حیات و زیستن خود را پس از خدا، مدیون لطف این دو عزیز، پدر و مادر خود بداند.

در قرآن، در مواردی پس از توصیه آدمی به پرستیدن خدا، به توجه و نیکی به والدین توصیه شده، و همین نشان می دهد که ارزش احترام به پدر و مادر، تا چه اندازه ای است... پدر و مادر که به حق، نقشی بسیار مهم در رشد، تربیت، هدایت و موفقیت همه آدم های روی زمین بر عهده دارند.

..............

امام باقر (ع) می‌فرماید: مردی نزد رسول خدا آمد و گفت شوق و نشاط جهاد دارم. حضرت فرمود: جهاد کن در راه خدا، زیرا اگر کشته شوی، نزد خدا زنده ای و روزی می خوری و اگر به غیر شهادت در آن راه به صورت دیگری بمیری، پاداشت با خداست و اگر برگردی از گناهان پاک شده‌ای، همچنان که از مادر متولد شده ای. مرد گفت: پدر و مادر پیری دارم که به من اُنس دارند و از رفتن من ناراحت می شوند... حضرت فرمود: پس نزد آنان بمان؛ قسم به کسی که جان من در دست اوست انس یک شبانه روز آنها به تو، از یک سال جهاد بهتر است.

 

 

* سالهاست که بزرگترین آرزوم، سلامتی و طول عمر باعزت پدر مادر عزیزمه؛ فقط از خدا میخوام که این دو تا عزیز، خطاها و اشتباهات منو عفو کنن و از من راضی باشن، که به تجربه دریافته ام که رضایت پدر و مادر، چقدر به مال و وقت و عمر و زندگی آدم، برکت و ارزش میده... الهی خدا به همه پدر مادرها، سلامتی و عزت بده و اونا رو از همه بچه هاشون، راضی و دلخوش نگه داره... انشاءالله.


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:- | نظر شما() 

روز بیست و دوم: یاد مرگ

سه شنبه 1 شهریور 1390  04:14 ب.ظ

نوع مطلب :"سی روزۀ راز و نیاز" ،

وَ ما کانَ لِنفس أَن تَمُوتَ اِلاّ بِاذنِ اللهِ کِتاباً مُّؤجّلا: هیچ کس جز به فرمان خدا نمی میرد؛ سرنوشتی است تعیین شده» (آل عمران، 145)

بعضی وقتا خیلی خوبه که از این وانفسای دنیای مادی، از این دغدغه های این زندگی دنیوی، از این غم و غصه های آدمای این دنیایی راحت بشی، یعنی خودتو راحت کنی و به آخر قصه فکر کنی؛ آخر قصه یعنی همونی که روی خیلی از سنگ قبرا نوشتن: "هر که باشی و به هر جا برسی، آخرین منزل هستی اینست"

اگه آدمیزاد، به خدای خودش ایمان داشته باشه، مرد و مردونه بهش توکل کنه و همه حرفاشو باور کنه، نباید آب تو دلش تکون بخوره، چون قاعدتا باید قبول کرده باشه که زندگی پس از این دنیا، اصل حیات آدمیزاده و تازه اونجاست که آدم، به فراخور کارایی که توی این دنیا انجام داده، باید گذران ایام کنه... آدمیزاد، اگه به این چیزا، فقط یه کم فکر کنه، اگه فقط گاهی به یاد مرگ باشه، حتما میتونه مدل زندگیش و شرایط اونو اصلاح کنه و سعی کنه تا این چند وقت زندگی دنیوی رو بهتر بگذرونه که اصل زندگی، توی اون دنیاست و اختیاز حیات آدمیزاد، دست خداست... آدمیزاد اگه اینا رو واسه خودش حل کنه، خیلی از مشکلات و دغدغه هاش حل میشه... .

..............

یکی از شاگردان مرشد چلویی نقل می کند: روزی با جناب مرشد در راه بودیم، به مغازه ای که سنگ قبر می تراشید، رسیدیم. مرشد به سنگی که آماده شده بود و نام مرده را خالی گذاشته بودند، اشاره کرد و گفت: «به این سنگ قبر که نام صاحبش خالی گذاشته شده، نگاه کن، صاحبش الان در بازار مشغول داد و ستد است و دارد حرص می خورد و می گوید: سی سنار کمتر نمی دهم!»

 

 

* امشب، شب بیست و سوم ماه مبارکه؛ میگن امشب تکلیف یه سال آینده همه آدما مشخص میشه، میگن هر کسی که قراره تا سال آینده، از این دنیا بره، امشب اسمش خط می خوره، همین امشب... آقای قرائتی پریشب تو برنامه درس هایی از قرآن می گفت: "خدایا به حق آبروی اولیای درگاهت، اگه قراره سال آینده نباشیم، ما را باایمان بمیران، اگه هم قراره که باشیم تا سال آینده، ما را در راه مستقیم و مسیر هدایت قرار بده و ثابت قدم کن" دعا کنیم برای استجابت این خواسته و از صمیم قلب، استغفار کنیم انشاءالله که امشب، میتونه شب خیلی مهمی برای همه مون باشه... التماس دعا.


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:چهارشنبه 2 شهریور 1390 | نظر شما() 

روز بیست و یکم: نیایش

دوشنبه 31 مرداد 1390  02:14 ب.ظ

نوع مطلب :"سی روزۀ راز و نیاز" ،

وَ اذا سألکَ عِبادی عَنّی فَاِنّی قَریبٌ اُجیبُ دعوَۀَ الدّاعِ اِذا دَعان فَلیستَجیبُوا لی وَ لیُومِنوا بی لَعَلَّهُم یَرشُدون: و هنگامی که بندگان من، از تو درباره من سؤال می کنند، (بگو:) من نزدیکم دعای دعاکننده را، به هنگامی که مرا می خواند، پاسخ می گویم. پس باید دعوت مرا بپذیرند و به من ایمان بیاورند تا راه یابند (و به مقصد برسند) (بقره،186)

حس شیرینی دارد؛ با "او" راز و نیاز می کنی و او، اجابت می کند دعایت را... که خود گفته آن را و وعده داده است... حلاوت شیرینی دارد؛ در پرده نباید سخن بگویی؛ که اگر "حال"ی به تو دست دهد، در محضر او می بینی خود را و هویدا می کنی اسرار درونی ات را؛ که البته برای او هویداست... اما او دوست دارد تو در نیایش خود، از او بخواهی و او، اجابت کند نیازت را.

حکایت عجیبی ست؛ در پس هر راز و نیاز معمولی، چه بسا اتفاق بزرگی نهفته باشد؛ چه بسا رویدادی عظیم قرار گرفته باشد... که تو از سرّ آن بی خبری! در هنگام نیایش، فارغ از ما و منی، رها از هرگونه تعلق، درد دل کن؛ هیچ حجابی در کار نیست... اینجا فقط او به حرفهای تو گوش می سپارد... فقط "او".

..............

یکی از دوستان ایشان [شیخ رجبعلی خیاط] می گوید: شخصی، دستش سیاه شده بود و دکتر گفته بود باید قطع شود. خدمت شیخ می رسد و التماس می کند که ایشان دعایی بکنند. شیخ می گفت: «ما از امام رضا(ع) خواستیم شفا بدهد و بعد از مدتی خوب شد. چند روز بعد دیدم دست خودم در همان قسمت دارد سیاه می شود. دوباره خدمت حضرت رفتم و این نیز برطرف شد و دلیلش این بود که برای شفاعتم باید بعضی چیزها را جبران می کردم، ولی نکرده بودم و خودم به آن دچار شدم»

 

 

* بحث درباره نیایشه و تأثیر دعا؛ فکر کنم از ته دل، سه تا دعا اگه بکنیم، بهترین دعاها میتونه باشه: پدر مادرا از همه مون راضی باشن، عاقبت بخیر بشیم همه مون، خدا همه مریضا رو شفا بده... انشاءالله.


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:یکشنبه 30 مرداد 1390 | نظر شما() 

روز بیستم: یتیم نوازی

یکشنبه 30 مرداد 1390  03:14 ب.ظ

نوع مطلب :"سی روزۀ راز و نیاز" ،

أَرَاَیْتَ الَّذی یُكَذّبُ بالدِّینِ. فَذَلِكَ الَّذِی یَدُعُّ الْیتیمَ: آیا کسی که روز جزا را پیوسته انکار می کند، دیدی؟! او همان کسی است که یتیم را با خشونت می راند.» (ماعون، 2 – 1)

آدم باید درد کشیده باشه تا بفهمه درد رو؛ باید سختی یتیم بودن رو حس کرده باشه تا درد اونا رو درک کنه؛ باید تلخی اینجوری زندگی کردن رو چشیده باشه تا بدونه حرف از چیه، تا بدونه درد یتیمی یعنی چی...

و اگه یکی، سایه پدر مادر بالای سرشه و طعم محبت اونا رو میچشه، باید که به شکرانه این نعمت، دست یتیمی رو بگیره؛ که اگه این کارو هم نمیکنه، حداقل باید در اون حدی که میتونه، مرهم درد یتیم باشه و همراهش باشه و تا جایی که میتونه، بهش کمک کنه...

..............

امام علی (ع) در نامه خود خطاب به مالک اشتر در مورد رعایت حقوق یتیمان چنین توصیه می فرماید: «از یتیمان خردسال و پیران سالخورده که راه چاره ای ندارند و دست نیاز برنمی دارند، پیوسته دلجویی کن که مسئولیتی سنگین بر دوش زمامداران است. اگرچه حق، تمامش سنگین است، اما خدا آن را بر مردمی آسان می کند که آخرت را می طلبند، نفس را به شکیبایی وا می دارند و به وعده های پروردگار اطمینان دارند.»

 

 

* امشب کوفه، حال و هوای عجیبی دارد... نه فقط کوفه، که دل کودکان یتیم شهر، حال و هوایی عجیب دارد... امشب را کودکان یتیم کوفه تا صبح نمی خوابند، آخر آنها امشب، قرار است "یتیم" شوند... امشب کودکان کوفه، "یتیم" می شوند... .


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:چهارشنبه 2 شهریور 1390 | نظر شما() 

روز نوزدهم: تقوا

شنبه 29 مرداد 1390  04:14 ب.ظ

نوع مطلب :"سی روزۀ راز و نیاز" ،

انّ أکرَمَکُم عِندالله أتقاکُم: همانا گرامی ترین شما نزد خدا، باتقواترین شماست. (حجرات، 13)

وقتی آدمی، بسان سالک منتهی در مسیر دستیابی به حقیقت، تقوای الهی برگزیند، لاجرم می بایست از همه چیز فارغ و تنها به حق تعالی مشغول گردد، به گونه ای که تمام فکر و ذکر و اندیشه و دل وی، سرشار از یاد حق و مایل به "او" گردد؛ مرتبه ای که دستیابی به آن، سخت و در عین حال، سرشار از اجر دنیوی و اخروی است...

تقوا پیشه کردن، یعنی این که بدانی در محضر خالق متعال هستی و از خویشتن مراقبت کنی تا خطایی از تو سر نزند؛ که اگر بخواهی بهترین و عزیزترین بنده او باشی، باید باتقواترین آنان باشی تا روی کند به سویت و از مواهب بندگی اش، بهره مندت سازد.

..............

از سالکی پرسیدند: تقوا چگونه است؟ پاسخ داد: اگر از بیابانی گذر کنید که در آن، خارهای بزرگ و کوچکی وجود دارد، چه می کنید؟ گفتند: دامن برمی گیریم و از خود مواظبت می کنیم. گفت: در دنیا نیز چنین کنید که تقوا، این گونه است.

 

 

* متقی ترین مرد تاریخ، همراه همیشگی و صبور رسول خدا، در چنین روزی در بستر بیماری بود؛ کوفه کم کم داشت می فهمید و می شناخت علی (ع) را... علی در بستر بیماری بود، او شوق وصال داشت، وصال معبودش را... مرد باتقوای روزها و روزگارها، کم کم داشت به خدای خود می پیوست... .


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:- | نظر شما() 

روز هجدهم: تهجد

جمعه 28 مرداد 1390  07:14 ب.ظ

نوع مطلب :"سی روزۀ راز و نیاز" ،

کانُوا قَلیلاً مِنَ اللَّیلِ ما یَهجَعون. وَ بِالاسحارِ هُم یَستَغفِرون: آنها کمی از شب را می خوابیدند. در سحرگاهان استغفار می‌کردند. (ذاریات، 18- 17)

خوشا آنان که دائم در نمازند...؛ در خلوت شب، تنهای تنها، به ملاقات محبوب می روند؛ راز و نیاز می کنند در این شب، که اولین شب قدر است و روزنه امیدی ست برای بخشش، برای عفو، برای آمرزش... نجوا می کنند با محبوب، استغفار می کنند و عهد می بندد که کمر بندند به جبران گذشته؛ که از "فردا"، "آدم" دیگری باشند و رسم بندگی را بجا بیاورند؛ که می دانند "او" خطاپوش است و کریم و پوزش پذیر... از همه بدی ها، استغفار می کنند در این شب عزیز، در اولین شب از لیالی قدر، شب ضربت خوردن مولا در محراب، شب رستگاری علی... استغفار می کنند در این شب.

صُمت و جوع و سَهَر و خلوت و ذکر به دوام

ناتمـــامـــان جهــــان را کند این پنچ تمــام

*صمت: خاموش، سکوت. جوع: گرسنگی. سَهَر: شب زنده داری.

..............

یکی از دوستان و نزدیکان مرحوم حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی می گوید: مرحوم ملکی، شب ها که برای تهجّد و نماز شب به پا می خاست، ابتدا در بسترش مدتی صدا به گریه بلند می کرد؛ سپس بیرون می آمد و نگاه به آسمان می کرد و آیات «إِنَّ فی خَلق السَّمواتِ وَ الارض...» را می خواند و سر به دیوار می گذاشت و مدتی گریه می کرد و پس از تطهیر نیز کنار حوض مدتی پیش از وضو می نشست و می گریست و خلاصه از هنگام بیدار شدن، تا آمدن به محل نماز و خواندن نماز شب، چند جا می نشست و برمی خاست و گریه سر می داد و چون به مصلاّیش می رسید، دیگر حالش قابل وصف نبود.

 

 

* امشب، شب نوزدهم، اولین شب قدر این ماه مبارکه؛ لطفا همه ملتمسین دعا رو از دعای خیرتون فراموش نکنید... برای همه بیماران نیز، از صمیم قلب و صدق نیت، طلب عافیت و صحت کنیم انشاءالله. التماس دعا.


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:- | نظر شما() 

روز هفدهم: سخاوت

پنجشنبه 27 مرداد 1390  10:14 ق.ظ

نوع مطلب :"سی روزۀ راز و نیاز" ،

وَ یُطعِمونَ الطَّعَامَ عَلَی حُبِّه مِسکِینا و یَتیما وَ أَسیرا. إِنَّما نُطعِمُکُم لِوَجهِ اللهِ لاَ نُرِیدُ مِنکُم جَزَاءً وَ لاَشُکُورا: و غذای (خود) را با اینکه به آن علاقه (و نیاز) دارند، به مسکین و یتیم و اسیر می دهند (و می گویند:) ما شما را به خاطر خدا اطعام می کنیم و هیچ پاداش و سپاسی از شما نمی خواهیم. (انسان، 8 و 9)

دست خودشان نیست؛ "دل" دریایی دارند، "بی منت" می بخشند، بدون ذره ای "چشمداشت"؛ حتی توقع "سپاس و تشکری" هم ندارند؛ آخر آنها با "او" معامله کرده اند؛ و چون می دانند دوست دارد سخاوت و اطعام را، بی منت و چشمداشت می بخشند تا برکت مال و جان و زندگی شان افزونی یابد.

قول داده که پاداش دهد؛ که هر کار نیک آنها را ده برابر حسنه بدهد؛ قرار بر اینست که اطعام و سخاوت آنان، بی جواب باقی نماند و همین، همین که آنها می دانند خدایی هست و کارشان از تیررس نگاه قاضی عادل بی همتایی چون او دور نمی ماند، برایشان کفایت می کند.

..............

و یک روز علی (ع) بگریست. گفتند: چرا گریستی؟ گفت: هفت روز است که هیچ میهمان، به خود ندیده‌ام... .

 

 

* به شب های عزیزی نزدیک میشیم؛ فرداشب، شب قدر؛ علی، محراب، رستگاری... لطفا در این شبهای عزیز، برای شفای همه بیماران، خاصه دوست عزیزی که التماس دعای مخصوص دارد، دعا کنید.


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:پنجشنبه 27 مرداد 1390 | نظر شما() 

روز شانزدهم: صله رحم

چهارشنبه 26 مرداد 1390  03:14 ب.ظ

نوع مطلب :"سی روزۀ راز و نیاز" ،

بِالوالدینِ اِحسانا وَ ذِی القُربی وَ الیَتامی وَ المَساکین: به پدر و مادر و خویشاوندان و یتیمان و بینوایان نیکی کنید. (بقره،83)

عادت ما ایرانی ها اینه؛ اکثرمون وقتی با بیماری، مشکل خاص یا فقدان دوست و آشنا و فامیل مواجه میشیم، تازه به یادمون میاد که چرا تا حالا بیشتر قدر این رابطه مونو ندونستیم و وقتی که مشکلی نبوده، هوای همدگیه رو نداشتیم... تازه حسرت می خوریم که ای کاش زمان به عقب برمی گشت و جبران می کردیم و چه ها می کردیم و چه ها میشد... غصه می خوریم که حیف شد نتونستیم حق مطلب رو ادا کنیم و کاش زودتر از اینا، به فکر چنین روزایی بودیم... .

انصافا کار سختی هم نیست؛ یه تماس تلفنی، یه احوالپرسی کوچیک، یه ملاقاتی کوتاه، یه عیادت سرِ پایی هم میتونه کلی دلگرمی ببخشه به دوست و آشنا و فامیلی که چشم انتظار حضور ماست و محتاج محبت و مهربانی... گاهی وقتا، همین یه احوالپرسی کوتاه هم کلی میتونه به اون سرزندگی بده و امید به زندگی ببخشه.

..............

سیره آن بزرگوار (مرحوم آیت الله‌ شیخ محمد کوهستانی) این بود که هر ساله تا سیزده نوروز، چون مهمانان از نقاط مختلف استان به محضرشان می آمدند، منزل را ترک نمی کردند، ولی پس از آن، صله رحم و بازدید را از قسمت بالای محل آغاز می کردند و به تمامی منازل تشریف می بردند و در هر خانه، چند لحظه توقف و احوالپرسی می کردند. یکی از شاگردان که سالی در بازدید ایشان از اهل محل وی را همراهی می کرد، خاطره جالبی را بازگو می کند: پس از تعطیلات نوروز، ایشان به من فرمودند: بیا با هم برای صله ارحام به منزل اهل محل برویم و در ضمن فرمودند که یک دستمال بردار تا تخم مرغ های آب پز شده و به رنگ زده سر سفره عید را برای دیگر طلبه ها ببریم. به اتفاق حرکت کردیم، هر خانه‌ای که صاحب خانه بود، وارد می شدیم و مدتی می نشستیم، ولی اگر در خانه ای را می زدیم و اهل منزل در خانه نبودند، ایشان با عصای خویش به کوبه در می زدند و می فرمودند: ای کوبه در، در فردای قیامت شهادت بده که محمد آمد برای صله ارحام.

 


* واسه خودم متأسفم! توی بحث "صله رحم" اصلا خوب نیستم، یه جورایی تنبلم، کم توفیقم... توی این مورد، حسابی از خودم شاکی ام... البته یه قولایی دادم که در آینده نزدیک، در این زمینه هم بهتر بشم!


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:- | نظر شما() 

روز پانزدهم: امر به معروف و نهی از منکر

سه شنبه 25 مرداد 1390  02:14 ب.ظ

نوع مطلب :"سی روزۀ راز و نیاز" ،

کُنتُم خَیر امّه اخرِجَت لِلنّاس تأمُرونَ بِالّناس وَ تَنهَونَ عَنِ المُنکَر: شما بهترین امتی بوده اید که به سوی انسان ها آفریده شده اند، (چه اینکه) امر به معروف و نهی از منکر می کنید. (آل عمران، 110)

ماجرا خیلی ساده است: از دوستی، ایرادی می بینی، تذکر می دهی، شاید در وهله اول، برایش خوشایند نباشد، اما گذشت زمان، به او ثابت می کند که خیر و مصلحتش را در نظر گرفته ای که پیش از وقوع آن رخداد، هشدار داده بودی... باور کن همین تذکر کوچک، می تواند بقای دوستی تان را تضمین کند؛ زیرا زین پس می داند تو او را منزه و خالی از خلل می خواهی، او را بهترین می خواهی...

بزرگان دینی همواره بر این نکته تکیه و تأکید دارند که اگر در جامعه ای، امر به معروف و نهی از منکر جای اصلی خود را بیابد و همگان به این موضوع، به سان وظیفه ای دینی و الهی بنگرند، آن جامعه، گامی بلند برخواهد داشت برای تبدیل شدن به مدینه فاضله؛ به آرمانشهری که نیکان، در آن زندگی می کنند و اندیشه های زلال و پاک مردمان آن دیار، سرزمینی آرمانی خواهد ساخت... آیا ما هم می توانیم چنین روزی را در سرزمین خود متصور شویم؟!

..............

یکی از علما هنگامی که بر مرده ای نماز می خواند، می گفت: اگر مرده، مَرد است، روی کفن را باز کنید و صورت مرده را به مردم نشان دهید. وقتی کفن را باز می کردند، آن عالم به همراهان می فرمود: ملاحظه کنید که چشم های این مرحوم بسته شده، تا چشم های شما باز است، نگاه بد نکنید؛ پای او حرکتی ندارد، تا پای شما حرکت می کند، جای بد نروید؛ زبان او دیگر حرف نمی زند، شما که می توانید حرف بزنید، خلاف نگویید.

 

 

* خیلی وقتا، خیلی آدما رو دیدم که در برابر تذکر و نقد، خیلی زودرنج هستن و خیلی زود، موضع می گیرن... الهی من از آن گروه نباشم و الهی خدا به همه مون، سینه ای گشاده در برابر تذکرات دوستان بخرد و عزیز عطا کنه تا در سایه انتقادات منطقی و مشفقانه اونا، بتونیم اشکال های خودمون رو یکی یکی برطرف کنیم... انشاءالله.


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:- | نظر شما() 

روز چهاردهم: انصاف

دوشنبه 24 مرداد 1390  07:14 ب.ظ

نوع مطلب :"سی روزۀ راز و نیاز" ،

وَیلٌ لِلمُطفّفین. الّذینَ اذا اکتالوا عَلَی الناسِ یستوفون. و اذا کالوهُم أو وَزَنوهم یخسِرون: وای بر کم فروشان! آنان که وقتی برای خود پیمانه می کنند، حق خود را به طور کامل می گیرند، اما هنگامی که می خواهند برای دیگران، پیمانه یا وزن کنند، کم می گذارند. (مطففین، 3 – 1)

"انصاف داشته باش تو رو خدا"؛ "ای بی انصاف"؛ "خیلی بی انصافی"؛ و... گاهی اوقات، امثال این جملات بر زبون هریک از ما جاری میشه و حتما هر کدوم هم دلیلی داریم برای بیان اون، فقط الهی روزی برسه که ما بتونیم خیلی محکم و قاطع از خودمو دفاع کنیم که "منم آدم نسبتا با انصافی هستم... ."

گاهی وقتا، شاید یکی با کم فروشی، با بی انصافی، با گرونفروشی، با مال مردم خوری، با حق مردم خوری و... بتونه در ظاهر، مالی رو فراهم کنه و به خیال خودش، واسه زندگیش پشتوانه ای درست کنه، اما شک نکنید همین آدم، توی همین دنیا، تقاص همین كاراشو پس میده؛ خیلی زودتر و ساده تر از اون چیزی که فکرشو بکنه یا انتظارشو بکشه... شک نکنید.

..............

فرزند حاج شیخ رجبعلی خیاط میگه: "روزی پدر عبایی را با مشتری طی کرده بود که 35 ریال بدوزد. مشتری آمد و عبای خود را برد. مقداری که دور شد، دیدم پدر به دنبال او دوید؛ 5 ریال را به او پس داد و گفت: فکر می کردم این عبا فرصت بیشتری از من می گیرد، ولی این طور نبود."

 

* آقاجون من همیشه میگه: "پولی که حلال نباشه و از راه گرونفروشی و کم فروشی و ادا نکردن حق الناس به دست بیاد، مثل آب سیل می مونه؛ هرچی هم تند و زیاد بیاد، یه روز تند و زود میره و همه چیزو خراب میکنه" این حرف آقاجون، همیشه توی گوشمه... .


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:دوشنبه 24 مرداد 1390 | نظر شما() 

روز سیزدهم: صبر

یکشنبه 23 مرداد 1390  12:14 ب.ظ

نوع مطلب :"سی روزۀ راز و نیاز" ،

یا اَیّهَا الَّذینَ امَنوا اِستَعینوا بِالصَّبرِ وَالصَّلوة اِنَّ اللهَ مَعَ الصّابِرین: ای افرادی که ایمان آورده‌اید! از صبر (و استقامت) و نماز، کمک بگیرید؛ زیرا خداوند با صابران است. (بقره،153)

میگن به همون اندازه كه صبر، بویژه صبر بر مصیبت، تلخ و سخته، اما در عوض، اجر و پاداش خیلی زیادی داره، تا حدی كه خودش گفته: من با صبركننگان هستم.

گاهی وقتا، صبر كردن، تحمل داشتن، چیزی رو به زور از خدا نخواستن، تسلیم شدن در برابر تقدیر خدادادی، یقین داشتن به حكمت خدادادی و صبر كردن بر شرایط پیش آمده، به اندازه ای توی زندگی آدم، مهم و تأثیرگذاره كه خیلی وقت ها بعد، در گذر روزهای فراوان، اتفاقی، رویدادی، حادثه ای به آدم نشون میده كه این، پاداش اون صبر و تملیه كه آدمی، اون روز از خودش، نشون داده و همین، آی طعم شیرینی با خود داره كه گفتنی نیست... .

..............

سری سقطی را از صبر پرسیدند، سخن در آن همی گفت، ناگاه کژدمی بر پای او افتاد و در وقت، چند باره بزد، وی ساکن بود. گفتند یا شیخ چرا آن را از خود نراندی؟ گفت: از خدای شرم داشتم که اندر صبر، سخن گویم و صبر نکنم.

 


* دوستم، میثم عرب حسینی، كه توی اون اتفاق تلخ فوت كرد، بی نهایت ناراحت شدم، كم آورده بودم انصافا... اما هیچ وقت، اون روز 10 آذر 83 رو فراموش نمیكنم؛ توی بهشت زهرا بودیم، میخواستن میثمو خاكش كنن، اول پدرش نمیذاشت، رفته بود توی قبر میثم و اجازه نمی داد، خیلی بی تابی می كرد... بعد از كلی تلاش، كه اونو آوردن بیرون و آرومتر شد، فقط گریه میكرد، گریه سوزناكی بود... فقط این جمله ش به یادمه كه هی میگفت: "میثم بابا، خودش گفته كه باید بر مصیبت صبر كنم، من كه نمیتونم داغت رو تحمل كنم، ولی گفته صبر كنم... میثم بابا، خودش گفته صبر كنم..." اون روز رو هیچوقت فراموش نمیكنم... .


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:شنبه 22 مرداد 1390 | نظر شما() 

روز دوازدهم: ایثار

شنبه 22 مرداد 1390  02:14 ب.ظ

نوع مطلب :"سی روزۀ راز و نیاز" ،

وَ یُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَ لَوْ كَانَ بِهِم خَصاصَه: و آنها را بر خود مقدم می دارند، هرچند خودشان بسیار نیازمند باشند. (حشر، 9)

«ایثار» که به معنای از خود گذشتگی و ترجیح و برتری است، در اخلاق اسلامی به معنای گذشت از خود به نفع دیگران است؛ در واقع، ایثار یعنی این که از خود بگذریم برای دیگری و در چیزهایی که خود به آن نیازمندیم، دیگران را ترجیح دهیم.

در مکتب اسلام، ایثار، تلاش بی جهت و سرگردانی نیست، بلکه قیامی است که گام نخست آن، شکستن خود و برداشتن حجاب درونی است و این، هنگامی ست که هر چیزی در راه خدا و جلب رضای او باشد. وقتی حجاب ها فرو افتد، نور حق متجلی می گردد و در پناه این تجلی، ایثار ظهور می کند.

..............

مردی، زنی خواست. پیش از آنکه زن به خانه شوهر آید، وی را آبله برآمد و یک چشم وی به خلل (کور) شد. مرد نیز چون آن بشنید، گفت مرا چشم درد آمد، پس از آن گفت نابینا شدم. آن زن به خانه وی آوردند و بیست سال با آن زن بود، آنگاه زن بمرد، مرد چشم باز کرد، گفتند این چه حال است؟ گفت خویشتن نابینا ساخته بودم تا آن زن از من اندوهگین نشود. گفتند تو بر همه جوانمردان سبقت کردی.

 

* همین چند روز پیش، نزدیک افطار، سوار تاکسی شدم، تاکسی که نه، یه پراید بود مسافرکشی می کرد. راننده ش، یه آدم میانسال بود که یه چهره رنج کشیده هم داشت... توی راه، یهو زد به تعریف کردن درباره خودش؛ میگفت: "جانبازم، حالم اصلا خوب نیست، نباید زیاد پشت ماشین بشینم... اما خب، بخدا من از مرگ که ذره ای نمی ترسم، هر وقت خودش صلاح بدونه، منو می بره، الان فقط دارم شب و روز با همین ماشین تو خیابونا می چرخم تا اگه یه روز، سرمو گذاشتم زمین، شرمنده خانمم و بچه هام نشم؛ انصافا خانمم خیلی همراهم بوده تو این مدت، خیلی از خدا ممنونم به خاطر همه لطفی که داشته بهم... فعلا دارم تموم تلاشمو میکنم که یه وقت شرمنده خانواده نشم..." ناخودآگاه، بغض بیخ گلومو گرفته بود... .


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:جمعه 21 مرداد 1390 | نظر شما() 

روز یازدهم: گشاده رویی

جمعه 21 مرداد 1390  08:14 ب.ظ

نوع مطلب :"سی روزۀ راز و نیاز" ،

فَبِما رَحمَةٍ مِنَ اللهِ لِنتَ لَهُم وَ لَو کُنتَ فَظّا غَلیظَ القَلبِ لَانفَضّوا مِن حَولِکَ...: به (برکت) رحمت الهی، در برابر آنان [مردم] نرم و (مهربان) شدی و اگر خشن و سنگدل بودی، از اطراف تو پراکنده می‌شدند... . (آل عمران، 159)

در وصف پیامبرش گفته این آیه را، در وصف محمد (ص)؛ او که شهره خاص و عام بود در نرم خویی و مهربانی و اخلاق نیک. محمد رسول الله، با همین خوش خلقی و اخلاق نیکویی که داشت، چه بسیار بندگان از راه به در رفته ای را جذب ریسمان محبت خود کرد و چه بسیار در راه ماندگانی را که مجذوب اخلاق محمدی خود کرد... .

نمیدونم چرا، ولی همیشه وقتی این آیه رو می خونم، به یاد شعر "دوست" سهراب می افتم، همون اولش که میگه: "بزرگ بود/ و از اهالی امروز بود/ و با تمام افق های باز نسبت داشت/ و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید/ صداش، به شکل حزن پریشان واقعیت بود/ و پلک هاش، مسیر نبض عناصر را به ما نشان داد/ و دست هاش، هوای صاف سخاوت را ورق زد/ و مهربانی را به سمت ما کوچاند/ به شکل خلوت خود بود/ و عاشقانه ترین انحنای وقت خودش را/ برای آینه تفسیر کرد/ و او به شیوه باران پر از طراوت تکرار بود...

..............

روزی مرحوم حاج شیخ جعفر، صاحب کشف الغطاء، در اصفهان پیش از آنکه نماز را شروع کند، پولی را بین فقرا قسمت کرد و سپس به نماز ایستاد. یکی از سادات فقیر، خبردار شد و بین دو نماز، خدمت شیخ رسید و عرض کرد که: مال جدم را به من برگردان! شیخ فرمود: تو دیر آمدی و اکنون دیگر چیزی نمانده که به تو بدهم. مرد فقیر ناراحت شد و آب دهان بر محاسن شیخ افکند! شیخ از محراب برخاست، و دامن خود را گرفت و میان صف های نماز جماعت گردش کرد و فرمود: هر که ریش شیخ را دوست دارد، به این مرد کمک کند. مردم دامن شیخ را پر از پول کردند و شیخ آن ها را به او داد.

 

* شما فکر می کنید این که حضرت شیخ شیراز گفته "حسنت به اتقاق ملاحت جهان گرفت/ آری به اتفاق جهان می توان گرفت" ربطی به خوش اخلاقی و گشاده رویی هم داره؟ من که یه جورایی حس میکنم منظورش توی این بیت، به این موضوع هم نزدیک بوده... .


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:جمعه 21 مرداد 1390 | نظر شما() 

روز دهم: مراقبت از زبان

پنجشنبه 20 مرداد 1390  09:14 ق.ظ

نوع مطلب :"سی روزۀ راز و نیاز" ،

یا ایها الذین آمنوا اجتنبوا کثیراً من الظن، ان بعض الظن اثم و لاتجسسوا و لا یغتب بعضکم بعضاً ایحب أحدکم أن یاکُل لحم أخیه میتا فکرهتُموهُ واتّقوالله ان الله توّاب رحیم: ای مومنان، از بسیاری از گناهان پرهیز کنید، زیرا بعضی از گمان ها گناه است و در کار دیگران تجسس مکنید؛ و بعضی از شما از بعضی دیگر غیبت نکند؛ آیا هیچ کدام از شما خوش دارد که گوشت برادر مرده اش را بخورد؟ (به یقین) همه شما از آن تنفر دارید. و از خداوند پروا کنید که بی گمان، خداوند توبه پذیر مهربان است. (حجرات، 12)

فرقی نمی كند، دروغ باشد یا غیبت یا تهمت، طعنه باشد یا تمسخر یا توهین؛ هر كدام از این ها می تواند آدم را از مسیر صلاح و فلاح به در كند و او را در زمره خطاكاران و البته پشیمانان روزگار قرار دهد؛ زیرا خطایی از وی سر زده كه مستوجب سرزنش است... .

شاید از ویژگی های مهم این ماه، البته در صورت بهره مندی از آن، این باشد كه اگر آدمی بخواهد رنج تحمل گرسنگی و تشنگی اش، مأجور بیفتد، بایستی بر مراقبت از زبان و گفته های خود بیفزاید و همواره بر تمام گفته هایش، دقت كافی و كامل داشته باشد.

..............

همسر امام نقل می‌کند که من 62 سال با امام بزرگوار زندگی کردم و در این 62 سال، یک غیبت از این مرد نشنیدم. حتی تا این درجه که ما یک کارگری داشتیم که خیلی کاری نبود، لذا آن را تبدیل به یک کارگر بهتری کردیم. بعد از چند روز، من خدمت امام گفتم که این خیلی کارگر خوبی است. امام فرمودند: که اگر با این جمله می‌خواهی به من بفهمانی که قبلی خوب نبود، این یک غیبت است و من حاضر نیستم بشنوم.

 

* دهه اول این "سی روزه" هم به سر آمد؛ الهی توفیق اندوختن بهره ای از این روزها، نصیب این بنده حقیر هم شده باشد... التماس دعا از جمیع دوستان.


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:پنجشنبه 20 مرداد 1390 | نظر شما() 

روز نهم: شكرگزاری

چهارشنبه 19 مرداد 1390  09:14 ق.ظ

نوع مطلب :"سی روزۀ راز و نیاز" ،

وَ إِذتَأَذّنَ رَبُّکُم لَئِن شَکَرتُم لَأَزِیدَنَّکُم وَ لَئِن کَفَرتُم إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ: و (همچنین به خاطر بیاورید) هنگامی را که پروردگارتان گفت: اگر شکرگزاری کنید، (نعمت خود را) بر شما خواهم افزود و اگر ناسپاسی کنید، مجازاتم شدید است! (ابراهیم، 7)

فقط كافیه كه آدمیزاد، برای لحظاتی چشماشو كامل باز كنه؛ نه چشم دل، كه همین چشم سر، نگاه كنه و ببینه دور و بر خودشو؛ كه لبریزه از نعمتهای خدای مهربون؛ هر چیزی رو كه ببینی، و به دقت بیبنی، متوجه میشی كه نبودنش، یعنی چه؟ و اگه همین آدمیزاد، ذره ای انصاف داشته باشه، باید از ته دل، خدای خودشو شكر كنه كه خود خدا گفته "شكر كنید نعمت مرا تا آن را افزونی بخشم" و حتما وعده الهی، تخلف ناپذیره... .

این كه از قدیم الایام میگن "شكر نعمت، نعمتت افزون كند، كفر نعمت از كفت بیرون كند" خیلی ساده ست؛ خدا خودش اینو گفته و حتما ماها، هر كدوم به فراخور شرایطی، اینو توی زندگی تجربه كردیم... من كه شخصا تأثیر شكرگزاری رو خیلی زیاد دیدم؛ چه توی زندگی خودم، چه توی زندگی چندتایی كه از حال و روزشون خبر داشتم... .

..............

از بزرگی حکایت همی آید که گفت: اندر سفری بودم، پیری را دیدم دیرینه. او را پرسیدم از حال او. گفت: اندر ابتدای کار، دل من مبتلا شد به دختر عمی از آن من و آن زن نیز مرا دوست داشت. به اتفاق چنان افتاد که وی را به زنی به من دادند. آن شب که وی را به خانه‌ من آوردند، وی را گفتم بیا تا خدای را شکر کنیم، برآن که میان ما جمع کرد. آن شب نماز کردیم، باز یکدیگر نپرداختیم؛ چون دیگر شب بود، همچنان کردیم و هفتاد سال برین حال بودیم. گفت این زن چنین بود؟ آن زن گفت: چنان است که آن پیر می‌گوید.

 

* همین روزای ماه رمضان، فرصت خیلی خوبیه واسه شكرگزاری قلبی، واسه شكر نعمت های بی حد خدا، واسه سپاس از همه داده ها و نداده هاش... این روزا، توی این گرمای هوا با دهن روزه، وقت خیلی خوبیه كه دل بذاریم به دل اونایی كه گذران زندگی براشون سخت تر از حد معموله و حس كنیم شرایط اونا رو... این روزا، اگه این چیزا رو خوب بفهمیم و درك كنیم، حتما بهتر و بیشتر از قبل، شكر نعمت میكنیم و قدر نعمت می دونیم... ایشالا كه چنین بوده باشد.


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:- | نظر شما() 

روز هشتم: محبت

سه شنبه 18 مرداد 1390  11:14 ق.ظ

نوع مطلب :"سی روزۀ راز و نیاز" ،

وَ مِن الناسِ من یتخِذ من دونِ الله اندادا یُحبونَهُم كحُب الله و الذین امنوا اشدُّ حُبا لِله: و برخی از مردم همتایانی غیر از خدا می گیرند و آنها را چون خدا دوست می دارند، ولی آنها که ایمان آورده اند، خدا را بیش از هر چیزی دوست می دارند. (بقره، 165)

محبت را عرفا در اصطلاح چنین گفته اند که "به سرور و لذتی که ناشی از جذب شدن به جمال و کمال حقیقی باشد، تعبیر شده است. این کشش درونی، قابل شدت و ضعف است که در مرتبه ضعف، همان ارادت است، در مرتبه بعد، شوق خوانده می شود و در مرحله قوی تر، به آن محبت گفته اند و اگر محبت و علاقمندی به شدت برسد، آن را عشق گویند"

حرف از محبت است؛ از رابطه میان آدمی و خدای او... که او انسان را آفرید، همه امکانات را برایش فراهم آورد تا به کمال دست یابد؛ بنده ای که توانایی رسیدن به اعلی علیین را دارد و البته اگر غفلت کند، تا اسفل السافلین نیز سقوط می کند... محبت خالق بر مخلوق، از آنجا بر همگان آشکار می شود که خدای تعالی، "بهترین ها را در اختیار آدمی قرار داد تا بهترین باشد" و این است که وظیفه آدمی را سنگین تر می کند... .

..............

مردی را زنی بود که یک چشم آن، سپید بود و مرد به واسطه زیادی محبت از آن عیب، بی خبر! چون محبت کم شد، زن را گفت: این سپیدی چشم، کِی پدید آمد؟ گفت: آنگاه که محبت من در دل تو کم شد!

 

* خیلی وقت ها همین که به محبت و مصداق محبت ورزیدن فکر میکنم، محبتی مطابق آنچه پدر و مادر بر فرزندشان ارزانی می کنند، پیدا نمی کنم... و خیلی صادقانه بگم، محبتی که طی این سالهای زندگی، از پدر و مادر عزیزم در مراحل مختلف دیده ام، را در حد نهایت محبت می دانم و حس می کنم... الهی همه مان بتوانیم به جبران این همه محبت این دو عزیز، رضایت همیشگی آنها را به دست بیاوریم... آمین.


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:سه شنبه 18 مرداد 1390 | نظر شما() 

روز هفتم: قناعت

دوشنبه 17 مرداد 1390  11:14 ق.ظ

نوع مطلب :"سی روزۀ راز و نیاز" ،

وَالْبُدنَ جَعَلناها لَكُم مِن شَعائِرِ اللَّه لَكُم فِیهَا خَیرٌ فَاذكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَیهَا صَوَافَّ فَإِذَا وَجَبَتْ جُنُوبُهَا فَكُلُوا مِنهَا وَأَطعِمُوا الْقَانِعَ وَالْمُعْتَرَّ: و شترهای فربه را (در مراسم حج) برای شما از شعائر الهی قرار دادیم. در آنها برای شما خیر و بركت است. نام خدا را (هنگام قربانی كردن) در حالی كه به صف ایستاده‌اند بر آنها ببرید و هنگامی كه پهلوهایشان آرام گرفت (و جان دادند) از گوشت آن بخورید و مستمندان قانع و فقیران را نیز از آن اطعام كنید. (حج، 36)

از نظر لغوی، از ریشه (ق ن ع) است به معنای اکتفا کردن به اندک از آنچه مورد نیاز است  از نظر اصطلاح، به حالتی کویند گه چنانچه بر آدمی حاکم شود، سبب خشنودی و رضایت وی به چیز اندک و عدم زیاده خواهی می شود و دقیقا نقطه مقابل آن، حرص و زیاده خواهی است که آدمی را از مدار به سامانِ زندگی اش خارج می سازد.

قناعت را از رموز رستگاری و موفقیت آدمی دانسته اند؛ از جمله این که، رسول خدا، حضرت محمد (ص) فرموده است: "خوشا به حال آنکه با اسلام هدایت شود و معیشت او به حد کفاف باشد و قناعت کند" یا از امیرالمؤمنین، علی (ع) نقل شده است که: "عزت و سربلندی نتیجه قناعت است" یا از امام صادق (ع) روایت شده که: "هر که به معاش اندک خدا راضی شود، خدا هم به عمل اندک او راضی شود"

..............

شهید مطهری درباره عالم وارسته، میرزا عسکری شهیدی، معروف به آقابزرگ می نویسد: "مرحوم آقابزرگ به وارستگی و صراحت لهجه و آزادگی و آزادمنشی شهره بود. با این که در نهایت فقر می زیست، از کسی چیزی نمی گرفت. یکی از علمای مرکز که با او سابقه دوستی داشته است، پس از اطلاع از فقر وی، در تهران با مقامات تماس می گیرد و ابلاغ مقرری قابل توجهی برای وی صادر می شود. آن ابلاغ همراه با نامه آن عالم مرکزی به آقابزرگ داده می شود. مرحوم آقابزرگ پس از اطلاع از محتوا، ضمن ابراز ناراحتی فراوان از این عمل دوست خود، می نویسد: "ما آبروی فقر و قناعت نمی بریم..." و پاکت را با محتوای آن پس می فرستد.

 

* نمیدونم از زبان کی بود و کجا خوندم، اما چند روز پیش از یه بزرگی خوندم که: "هر کسی که چیزی رو بخره که بهش نیازی نداره، یه روزی مجبور میشه چیزی رو که بهش نیاز داره، بفروشه" راستش این حرف، خیلی روم تأثیر گذاشت، خیلی زیاد... .


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:- | نظر شما() 

روز ششم: رازداری

یکشنبه 16 مرداد 1390  10:14 ق.ظ

نوع مطلب :"سی روزۀ راز و نیاز" ،

عالِمُ الغَیب فلا یظهر عَلی غَیبه أحدا: دانای غیب اوست و هیچ کس را بر اسرار غیبش آگاه نمی‌سازد(جن، 26)

راز در لغت و اصطلاح، به معنای سرّ و آنچه باید در دل نهفته باشد و چیزی که باید پنهان بماند یا به اشخاص مخصوصی گفته شود، است و در موارد گوناگون، بر اهمیت رازداری و نگه داشتن اسرار تأکید شده است.

البته آدمی باید حفظ اسرار را از خدا بیاموزد، همو که بیشتر و پیش تر از هرکس از اعمال، حالات، رفتار، عیوب و گناهان بندگان خود آگاه است، اما حلم، بردباری، پرده پوشی و رازداری اش بیشتر از همگان است.

..............

غلامی طَبَق سرپوشیده ای بر سر داشت و خاموش و بیصدا در راهی می رفت. شخصی در راه به او برخورد و پرسید: «در این طبق چیست؟» غلام چیزی نگفت. آن شخص به اصرار پرسید تا بداند زیر آن سرپوش که روی طبق کشیده‌ اند چیست. غلام گفت: فلانی! اگر قرار بود که همه افراد بدانند در طبق چیست، دیگر سرپوش روی آن نمی کشیدند!

 

* آقای جلال ستاری در کتاب ارزشمند "حالت های عشق مجنون" می نویسد: "کمال عشق و حقیقت عشق، در دو چیز است: عفت و پاکی آن و سرپوشی و مخفی نگهداشتن آن. و همین بود که مجنون را در عشق لیلی ناکام کرد و هنگامی هم که فراق حاصل شده بود، لیلی، بیتاب از فراق مجنون، گریه می کرد و می گفت: قرار نبود او از عشقمان، فاش بگوید، قرارمان این بود که راز عشقمان را فاش نکنیم، اما چه سود که او، مجنون بود... ."


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:- | نظر شما() 

روز پنجم: توکل

شنبه 15 مرداد 1390  01:14 ب.ظ

نوع مطلب :"سی روزۀ راز و نیاز" ،

فَاِذا عَزَمتَ فََتَوَکَّل عَلَی اللهِ اِنَّ اللهَ یُحِبُّ المُتَوَکِّلین: و چون تصمیم گرفتی بر خدا توکل کن، همانا خدا توکل کنندگان را دوست دارد.(آل عمران، 159)

از همان روز الست، که بلی گفت آدمی، لاجرم خود را تمام و کمال، به خدای خود سپرد، که گفته بود: من تو را کفایت می کنم... آدمی نیز، می باید خود را به تمامی به او واگذارد تا امور، آنچنان که باید، سامان گیرد.

در معنی توکل، گفته اند "آنست که خود را و امور وابسته به خود را، به تمامی و با خلوص نیت، به او واگذار کنی، با اطمینان قلبی از این که، او خود بهترین را برایت خواهد خواست" و شرط توکل را، "صفای باطن و صدق نیت" دانسته اند.

..............

وقتی که در بلخ قحطی عظیم افتاد، شیخ بلخی در آن شهر بود. غلامی را دید در بازار شادمان و خندان، به او گفت: «ای غلام چه جای خرمی است؟! مگر نمی بینی که خلق از گرسنگی چگونه اند؟» غلام گفت: «مرا باکی نیست، زیرا من بنده کسی هستم که او را دهی است خاصه و چندین غله دارد. به یقین مرا گرسنه نخواهد گذاشت. شقیق را از این سخن حالتی به دست آمد و گفت: «الهی! این غلام به خواجه ای که چنین انبار دارد، شاد است، تو که مالک الملوکی و روزی ما پذیرفته‌ای، ما چرا اندوه خوریم؟» در حال از شغل دنیا رجوع و توبه نصوح کرد و روی به راه حق نهاد و در توکل به حد کمال رسید و همواره می گفت: «من شاگرد غلامی ام»

 

* آقاجون من همیشه میگه: "اگه آدمیزاد، بازی درنیاره و از ته دل، توکل کنه به خدا، حتما خدا جواب توکلشو میده و کارشو ختم به خیر میکنه؛ به شرط این که آدم، توی نیتش و توی کارش و بیشتر از همه، به خدای خودش، ذره ای شک نکنه و به اصطلاح، از ته دل، توکل کنه" همیشه این حرف آقاجون توی گوشمه، و انصافا آثارشو هم توی مقاطع مختلف زندگیم دیدم... .


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:- | نظر شما() 

روز چهارم: نظم

جمعه 14 مرداد 1390  07:14 ق.ظ

نوع مطلب :"سی روزۀ راز و نیاز" ،

انّا كُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ: ما هر چیزی را به اندازه (و روی حساب) آفریدیم. (قمر، 49)

در کلام وحی، می خوانیم که هر چیزی به اندازه و از روی قاعده ای آفریده شده است؛ و همین، معنی نظم می دهد، زیرا نظم در لغت به معنای آراستن، برپا داشتن و ترتیب دادن كار است و پُر بدیهی ست که اساس آفرینش عالم، بر پایه نظم است و قاعده و اصولی که خالق، اندیشیده است و خود نیز بر آن تکیه می کند.

حکمت خداوندی نیز همین را ایجاب می کند؛ که هر چیزی به مناسبتی و از روی قاعده ای پدید آمده و طبیعتا، هر آفریده ای، وظیفه ای معین بر عهده دارد و امان از غفلت... که آدمی را دچار سازد و او از انجام دادن کارهایش به شکل مطلوب، باز دارد... .

..............

یکی از شاگردان آیت الله العظمی بهجت می گوید: حضرت آقا در کارشان دقیق و منظم بودند، به عنوان مثال حتی برنامه‌ریزی می کردند که از درِ منزل تا مسجد، مشغول فلان ذکر شوند و بعد از آن ذکر خاصی را بگویند، تا وقت ایشان ضایع نگردد و نوافل یومیه را نیز به همین منوال برنامه‌ریزی کرده بودند.

 

* گاهی وقتا فکر که میکنم، می بینم همین "نظم" داشتن، شاید یکی از بهترین ویژگیهای آدمی باشه؛ انصافا آدم های منظم زیادی رو دیدم که شاید سرعتشون در پیشرفت و حرکت کمتر باشه، اما چون به قاعده حرکت میکنن و با نظم و انضباط، خیلی بهتر و راحت تر به موفقیت میرسن.


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:پنجشنبه 13 مرداد 1390 | نظر شما() 

روز سوم: صداقت

پنجشنبه 13 مرداد 1390  07:14 ق.ظ

نوع مطلب :"سی روزۀ راز و نیاز" ،

وَ قُل رب أَدخِلنى مُدْخَلَ صِدْق وَ أَخرِجنى مخْرَجَ صِدق وَ اجعَل لى مِن لَّدُنك سُلطانا نَصیرا: و بگو : پروردگارا ! مرا ( در هر كار ) صادقانه وارد كن، و صادقانه خارج کن، و از سوى خود سلطان و یاورى براى من قرار ده. (اسراء، 80)

سرانجام باطل و دروغ و نیرنگ، گمراهی است و شکست و نابودی؛ که دروغ، راهزن است و آدمی از راه به در می کند و دوست و نزدیک و آشنا را از تو دور می کند و تو را به پرتگاه سقوط و سراشیبی انحطاط و بیابان وهم آلود، نزدیک و نزدیک تر... اصل پیشرفت امور و برکت وقت و مال و جان آدمی را در صداقت دانسته اند و من و تو نیز، بارها آن را آزموده ایم که بهترین کار، پرهیز از دروغ است و روی آوردن به صداقت و راستی در گفتار و کردار و پندار.

راه و روش و منش و رفتار و گفتار انبیاء و اولیای الهی نیز بدین گونه بوده که همواره فکرشان، گفتارشان و عملشان از هرگونه تقلب و فریب و نیرنگ و هرآنچه که برخلاف صداقت و راستی و درستی است، پاک بوده؛ که رمز "رفتن" و "رسیدن" را در صداقت و درستی و راستی جُسته اند... و البته که یافته اند!

..............

آقای احمد انصاری، فرزند عارف بزرگ شیخ محمدجواد انصاری همدانی نقل می کند که: «یک روز، یک بازاری، خدمتشان آمد و گفت یک تیرگی در من ایجاد شده و نمی توانم نمازم را با توجه بخوانم. می‌فرمایند: برای این است که در فلان معامله ای که کردی، دروغ گفتی! برو استغفار کن و آن را جبران کن.»


* بعد از چند وقتی، یکی از بچه ها رو دیدم، داره درباره خانواده ش میگه و کارایی که میخواد انجام بده؛ بهم میگه: "آقا سید، من خیلی واسم مهمه که بچه مو چه جوری تربیت کنم، هم واسه خودم مهمه، هم واسه خانمم اینا..." داره حرف میزنه که تلفن زنگ میزنه؛ پشت گوشی شروع میکنه به قسم خوردن واسه جوش دادن معامله؛ همه جور قسمی میخوره؛ بلند بلند و تند تند... حرفاش که تموم میشه، برمیگرده بهم میگه: "باور کن اگه دروغ نمیگفتم، یه معامله گنده پریده بود؛ اینجور وقتا دروغ مصلحتی اشکال نداره، درسته؟!" جوابی ندارم بهش بدم... .


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:چهارشنبه 12 مرداد 1390 | نظر شما() 

روز دوم: نماز

چهارشنبه 12 مرداد 1390  07:14 ق.ظ

نوع مطلب :"سی روزۀ راز و نیاز" ،

یَا بُنَىَّ أَقِمِ الصلَوةَ وَ أمُر بالمَعرُوفِ وَ انهَ عَنِ المُنكَرِ وَ اصبِر عَلى مَا أَصابَك انَّ ذَلِك مِن عَزمِ الأمُور: پسرم! نماز را بر پا دار، و امر به معروف و نهى از منكر كن، و در برابر مصائبى كه به تو مى‏رسد، با استقامت و شكیبا باش كه این از كارهاى مهم و اساسى است. (لقمان، 17)

نماز؛ زیباترین تجلی پیوند خالق و مخلوق؛ که مخلوق، جان از همه تعلقات، رها می کند، او را به بزرگی، تکبیر می گوید و سرخوش از شوق حضور، به معاشقه با خدای خود مشغول می شود؛ او را به بزرگی می ستاید، از او هدایت می خواهد و برای رسیدن به کمال، دعا می کند که او، خود یاریگرش باشد...

نماز؛ که اگر واقعی باشد و برآمده از خضوع و خشوع مخلوق، آدمی را از هر بدی و خطایی مصون می دارد، به او حلاوت بندگی واقعی را می چشاند و شور شیدایی پدید می آورد و شوق بندگی... الله اکبر از این همه زیبایی چشم نوازی که در همنشینی این واژه های نورانی، آدمی را از خود بیخود می کند.

..............

دکتر غلامعلی افروز نقل می کند: روزی نزدیک ظهر به منزل شهید رجایی رفتم. ظهر، صدای اذان که شنیده شد، ایشان از جا برخاست و برای اقامه نماز آماده شد. ایشان را صدا زدند که: «غذا آماده است و سرد می شود. اگر اجازه می فرمایید، بیاوریم» شهید رجایی در همان حال فرمود: «خیر، بعد از نماز» نگاهی به صورت آرام و چهره متبسم شهید رجایی انداختم، با لبخند به من گفت: «عهد کرده ام هیچ وقت قبل از نماز، ناهار نخورم. اگر هم زمانی ناهار را قبل نماز خوردم و نماز را اول وقت نخواندم، فردایش را روزه بگیرم»


* خوشا به سعادتتون آقای شهید رجایی؛ که اینقدر خوب بودید... من که اگه فقط از همین یه تیکه این پست استفاده کنم و سعی کنم همه نمازامو اول وقت بخونم (که متأسفانه خیلی وقتا، این کار رو نمیکنم) خیلی بهره برده ام از این روز و این پست و این ماه... انشاءالله.


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:چهارشنبه 12 مرداد 1390 | نظر شما() 

  • تعداد کل صفحات:3  
  • 1  
  • 2  
  • 3