تبلیغات
نشانی - مطالب دی 1389

اگر مَردی، بسم الله!

چهارشنبه 29 دی 1389  11:14 ب.ظ

نوع مطلب :سوره بقره ،

و ان کُنتُم فی رَیبٍ مِمّا نَزَّلنا عَلی عَبدِنا فأتوا بِسورهٍ مِن مثلِهِ وَادعُوا شُهَداءَکُم مِن دونِ اللهِ ان کُنتُم صادِقین: و اگر از آنچه ما بر بنده خود نازل کرده ایم، در شک و تردید هستید، (لااقل) یک سوره مانند آن بیاورید و گواهان خود را غیر از خدا دعوت کنید، اگر راست می گویید.

شک و تردید، بُن مایه انحراف از مسیر است، در هر راهی که باشد و با هر دلیلی؛ چون به سرعت می تواند اندیشه آدمی را تحت تأثیر خود قرار دهد و او را در تصمیم گیری خود مردّد سازد...؛

تکلیف آنان که در برابر اعجاز قدرت خداوندی، سر به تعظیم و تواضع فرود نمی آورند، لاجرم آشکار است؛ اگر بنا بر قدرت و فهم و عظمت است، تنها سوره ای مانند کتاب آسمانی بیاورند، حرفشان قبول؛ معامله خوبی است؟ فقط یک سوره هم باشد، قبول است، شاهدش را هم خودشان بیاورند!

این که در آخر آیه گفته شده: ان کنتم صادقین، در واقع نوعی تحریک و هشدار اشت به خطاکاری که بیهوده به قرآن کریم به دیده شک می نگرد؛ که اگر راست می گویی، سوره ای مانند قرآن بیاور؛ که اگر نتوانی دست کم یک سوره مانند قرآن بیاوری، پس بی شک، تو اهل صداقت نیستی و لاجرم می دانی که جزای دروغگویان چیست...؛ پس اگر مردی، بسم الله!


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:- | نظر شما() 

فکر کن!

دوشنبه 27 دی 1389  10:14 ب.ظ

نوع مطلب :سوره بقره ،

الّذی جَعَلَ لَکُمُ الارضَ فِراشا وَالسّماءَ بِناءً و أنزَلَ مِنَ السّماء ماءً فَأخرَجَ بِه مِنَ الثّمَراتِ رِزقاً لَکُم فَلا تَجعَلوا لِلّهّ أنداداً و أنتُم تَعلَمون: آن كس كه زمین را بستر شما قرار داد و آسمان (جوّ زمین) را همچون سقفى بر بالاى سر شما؛ و از آسمان، آبى فرو فرستاد، و به وسیله آن، میوه ها را پرورش داد، تا روزىِ شما باشد؛ بنابراین براى خدا شریک هایى قرار ندهید درحالى كه مى دانید (هیچ یك از این شركاء و بتان، نه شما را آفریده اند و نه شما را روزى مى دهند)

فکر کن خودت وقتی یک کار کوچکی را برای یکی انجام می دهی، توقع داری یادش بماند و جبران کند، یا اگر جبران هم نکند، حداقل تشکر که بکند دیگر، نه؟ خب، خیلی هم هستند که فراموش کارند در این باره...؛

فکر کن، اگر یکی را دوست داشته باشی و ببینی که او، نصایح و راهنمایی های تو را نمی شنود و نمی پذیرد، چه قدر ناراحت می شوی، دلت می گیرد که چرا او به خاطر خودش، به حرفهایت گوش نمی دهد...؛

فکر کن، چه حسی به تو دست می دهد وقتی ببینی دوستی، که بارها برایش نیکی کرده ای، بی توقع و بدون چشم داشت؛ حالا که وقت خوشی و شادی اش رسیده، عهد مودت تو را فراموش کرده و به قول امروزی ها "خیالی نیست" برایش...؛

فکر کن خدایی داریم که ما را آفریده، با وجود همه نعمت های بر منتها و بزرگش...، آنوقت یکی فراموش کند محبت های او را و برایش شریک بگیرد و منکر بی همتایی او شود، در حالی که خود می داند او خدایی بی همتاست...؛

انصافا چه حالی به تو دست می دهد...؛ فکر کن!


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:سه شنبه 28 دی 1389 | نظر شما() 

لطفا آدم باش!

شنبه 25 دی 1389  10:14 ب.ظ

نوع مطلب :سوره بقره ،

یا ایّها النّاسُ اعبُدوا ربّکُمُ الَّذی خَلَقَکُم والَّذینَ مِن قَبلِکُم لَعَلَّکُم تَتَّقون: ای مردم! پروردگار خود را پرستش کنید، آن کس که شما و پیشینیان را آفرید، تا پرهیزگار شوید.

در آیات پیشین سوره بقره، شرح حال سه گروه پرهیزکاران، کافران و منافقان، بیان شد و آنچه که در انتظار آنان است، با کلام خداوندی، تبیین و آشکار شد؛ چه گروهی از آنان، اهل اعلی علّیین اند؛ گروهی دیگر، در آتش گمراهی و عذاب، تا ابد خالدون اند و سوم گروه، با روی بند ریا و نفاق، دوزخی اند و اهل غُبن و زیان.

خطاب این آیه، عام است؛ ای اهل ایمان؛ که همین، نکته اول را بیان می کند: قرآن، مخصوص اهل و نژاد و طایفه ای خاص نیست، بل کتابی ست روشنگر برای هدایت ابنای بشر...؛

و سپس، الّذی خلقکم والذین من قبلکم را آورده که همه چیز را در خود دارد؛ همو که می گوید ای بشرِ دو پا! خدایی را به نیکی پرستش کن که خالق توست، خالق پیشینیان توست و همه کائنات، اعجاز خداوندی اوست...؛ خدایی که قادر است و عالم است و حکیم است و بصیر است و علیم...؛ خدایی که بی همتاست! که ای آدم! اگر او را به نیکی پرستش کنی، بهترین ها را برایت ارزانی می دارد، بهترین ها را...؛ پس لطفا آدم باش!


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:- | نظر شما() 

پناه بر خدا

پنجشنبه 23 دی 1389  10:14 ب.ظ

نوع مطلب :سوره بقره ،

یَکادُ البَرقُ یَخطَفُ أبصارهُم کُلَّما أضاءَ لَهُم مَشوا فیهِ وَ اِذا أظلَمَ عَلَیهِم قاموا و لَو شاءاللهُ لَذَهَبَ بِسَمعِهِم وَ أبصارِهِم انَّ اللهَ عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدیر: نزدیك باشد كه برق دیدگانشان ببرد؛ هر گاه روشن شود، راه روند و چون تاریک شود، باز ایستند؛ اگر خدا می خواست، از همان اول چشم ها و گوششان را مى گرفت كه خدا، به هرچیز، توانا است.

وقتی نفاق در وجود یکی باشد، عاقبتش همین است؛ همواره در هول و اضطراب است و از بیم و ترس سرنوشت خود، سخت هراسناک است و نگران؛ سخت...

تردیدی نیست که چنین عاقبتی، تنها از سر لجاجت و بی ایمانی آدمی حاصل می شود؛ چه این که خدای بزرگ، چنان قدرتی دارد که می توانست از روز اول، پرده از چهره نفاق و ریای او برافکند تا چهره اش، همانی باشد که خود، هست؛ اما خدای بزرگ، طشت رسوایی اش را از بام نیفکند تا خود، برای آینده خود تصمیم بگیرد و خود، فردای خود را ترسیم کند؛ که در عِداد عزیزان درگاه الهی ست یا در شمار مغضوبین و رانده شدگان از محضرش...؛

پناه بر خدا، که آدمی قرار بود "اشرف مخلوقات" باشد، و همو می تواند تا "اسفل السافلین" تنزّل یابد...؛ پناه بر خدا.


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:- | نظر شما() 

... هرچه خواهی، کن!

سه شنبه 21 دی 1389  10:14 ب.ظ

نوع مطلب :سوره بقره ،

أو کَصَیّبٍ من السَّماء فیه ظُلُماتٌ و رَعدٌ وَ برقٌ یَجعَلونَ أصابِعَهُم فی ءاذانِهِم مِنَ الصَّواعِقِ حَذَرَ المَوتِ واللهُ مُحیطٌ بِالکافِرین: یا همچون بارانی که در شب تاریک، توأم با رعد و برق و صاعقه (بر سر رهگذرانی) ببارد، آن ها از ترس مرگ، انگشت در گوش خود می گذارند تا صدای صاعقه را نشنوند و خداوند به کافران، احاطه دارد (و آنان در قبضه قدرت او هستند)

روزگار سخت بر آدم های سیاه دل، همچنان سایه افکنده و آنان را رها نمی کند...؛ از هر سو تحت فشارند و راه ها را بسته می بینند و سختی ها را افزون...، خدایی هم ندارند که در سختی ها، به او متوسل شوند و متوکل؛ که دلهاشان سیاه است و دردی بزرگ تر از این نیست...؛

تصور کن زمانی را که بر یکی از اعضای بدنت، درد شدیدی مستولی شده، درد همه وجودت را در برگرفته؛ تویی و رنج و ناراحتی فراوان؛ این گونه مواقع، اولین حرفی که آدمی می زند، می گوید: خدایا، به فریادم برس...؛ آن وقت فکر کن کسی را که در اوج استیصال، نتواند بگوید این را، نخواهد بگوید این را، نفهمد این را که بگوید... نفهمد! نمی فهمد، چون دلش، سیاه است؛ سیاه دل است بیچاره!

خداوند بر کافران احاطه دارد؛ این که هیچ، او خدای قادری ست که بر همگان، احاطه دارد؛ بر همگان؛ لابُد بیخود نیست که گفته اند: با خدا باش و پادشاهی کن، بی خدا باش و هر چه خواهی کن!


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:- | نظر شما() 

طرف، کاملا تعطیل است!

یکشنبه 19 دی 1389  06:14 ب.ظ

نوع مطلب :سوره بقره ،

صُمٌ بُکمٌ عُمیٌ فَهُم لایَرجِعون: آنها کر، گنگ و کورند، بنابراین از راه خطا باز نمی گردند.

فکر کن یکی در مقابلت باشد، کر، گنگ، کور؛ خب، باز هم توقع داری به راه راست بیاید و فکر و عمل و اندیشه و رفتار خود را اصلاح کند؟! تازه، آن هم کسی که آن قدر غرق در توهمات و خطاهاست که خود را مؤمن می داند و یعنی بر عقیده خود هم استوار است؛ البته یعنی! اما در نهان، دل در گرو هوا و هوس دارد و گوش به فرمان شیطان و چشم به یاری غافلانی چون خود...؛

آن وقت تو فکر می کنی چنین آدمی، جایی و راهی و پناهی برای خود متصور است که قرار باشد به راه هدایت و ساحل نجات بازگردد؟! بی شک، چنین تصوری، محال است و چنین اندیشه ای، باطل...؛

شنیده ای که "اگر بینی که نابینا و چاه است، اگر خاموش بنشینی، گناه است" اما خب، بعضی وقت ها، خیلی توفیر ندارد که تو، ساکت بنشینی یا بخواهی کمک کنی تا آن یکی، از چاه ظلمت در آید و رستگار شود، گاهی اصلا بهتر است تلاش نکنی؛ طرف، کاملا تعطیل است!


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:یکشنبه 19 دی 1389 | نظر شما() 

ایمان هم، خوبش خوبه!

جمعه 17 دی 1389  07:14 ب.ظ

نوع مطلب :سوره بقره ،

مَثَلهُم کمَثَل الذی استَوقَدَ نارا فَلَمّا أضاءت ما حَولَهُ ذَهَب الله بِنورِهِم و تَرَکهُم فی ظلماتٍ لا یُبصِرون: مثل آنها همانند کسانی ست که آتشی افروخته (تا در بیابان تاریک راه خود را پیدا کند) ولی هنگامی که آتش اطراف خود را روشن ساخت، خداوند (طوفانی می فرستد و) آن را خاموش می کند و در تاریکی وحشتناکی که چشم کار نمی کند، آنها را رها می سازد.

معادله ساده ای است؛ آتش در اینجا، چراغ ایمان و یقین و معرفت است، البته از نوع باطنی و حقیقی، نه آن که در ظاهر باشد، که هر چیز ظاهری، سست و بی دوام است...؛

که اگر بخواهی تظاهر کنی به ایمان و اکتفا کنی به ظاهر دین و اقتدا کنی به نفس تربیت نشده ات، بی شک مسیر پیش رو، سرشار از گردنه های صعب العبور است؛ و تو هرگز در این مسیر، بی چراغ، بی نور، بی یقین و بی ایمان حقیقی، نخواهی توانست به سلامت گذر کنی...،

وای چه شیرین گفت خواجه که: شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل...؛

سالها قبل، دوستی داشتم که می خواست به همکلاسی مان پیشنهاد ازدواج بدهد، با هم که حرف می زدیم، می گفت: سید، این دختر، دختر خوبیه؛ مادرم همیشه میگه هر چیزی، خوبش خوبه...! این آیه را که می بینم، به یاد آن دوستم می افتم، به یاد حرف مادرش؛ انصافا «ایمان هم، خوبش خوبه»!


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:- | نظر شما() 

چه تجارتی!

چهارشنبه 15 دی 1389  10:14 ب.ظ

نوع مطلب :سوره بقره ،

اولئِکَ الّذینَ اشتَرَوا الضّلاله بالهُدی فَما رَبحَت تِجارتهُم وَ ما کانوا مُهتَدین: آن ها کسانی هستند که هدایت را با گمراهی معاوضه کرده اند و (این) تجارت برای آن ها سودی نداده و هدایت نیافته اند.

وقتی متاع، گمراهی باشد، و وجه نقد، هدایت و صلاح؛

وقتی تاجر، خاسر و زیانکار باشد و خریدار گمراهی و باطل؛

وقتی اصل معامله، خرید گمراهی باشد در ازای راستی و درستی؛

لابد خریدار، زیانکار خواهدبود و متاعش، مضرّ و نتیجه اش، حسرت و افسوس؛

لابد معامله، معامله ای شوم است که پایانی جز اندوه و حسرت به همراه ندارد...؛

ناخودآگاه به یاد دوران کودکی افتادم، که می گفتند: "اگر می توانی، پنج بار بگو: ای تاجر، چه تجارت می کنی..." خوش به حال آنان که نتوانند چنین تجارت کنند!


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:- | نظر شما() 

راه بی بازگشت...

دوشنبه 13 دی 1389  11:14 ب.ظ

نوع مطلب :سوره بقره ،

اللهُ یَستَهزِیُ بهم وَ یَمُدُّهُم فی طُغیانِهم یَعمَهون: خداوند آن ها را استهزا می کند و  در طغیانشان نگه می دارد تا سرگردان شوند.

خب، همین است دیگر، اینان که می خواستند مؤمنان خدا را تمسخر کنند و به ایمان، تظاهر، بی شک به اندازه ای  دلشان سیاه شده که دیگر روزنه ای برای عبور نور در آن نیست، حتی روزنه ای...، لابُد خدا هم از آنان قطع امید کرده...؛ که وقتی خداوند از یکی ناامید شود، بد روزگاری در انتظار اوست، که رهایش می کند، رها...؛

گاهی که می بینی یکی، در ناز و نعمت است و سوار بر خر مُراد و می دانی که از انسانیت، بهره کمی برده و از بندگی، حظّ اندکی، مباد که آن را به حساب خوشی و آسودگی اش بگذاری... و مباد که اصلا لحظه ای چنین بیندیشی... که در پسِ آن رهایی، رهایش کرده اند، که هر چه می خواهد بکند... هر چه می خواهد...؛ که دیگر راه بازگشتی برایش متصور نیست... عجب حکایت هولناکی ست...

داستانِ اینان، داستان مسافران راه صعب العبوری ست که بازگشتی ندارد...؛ داستان مسافران راه بی بازگشت.


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:- | نظر شما() 

سزای ریاکارِ نادان

شنبه 11 دی 1389  11:14 ب.ظ

نوع مطلب :سوره بقره ،

و اِذا لَقُوا الّذینَ امَنوا قالوا امَنّا و اِذا خَلَوا الی شَیاطینهِِم قالوا انّا مَعَکُم انّما نَحنُ مُستَهزِءون: و هنگامی که افراد با ایمان را ملاقات می کنند، می گویند ما ایمان آورده ایم، ولی هنگامی که با شیاطین خود خلوت می کنند، می گویند: با شماییم، ما (آن ها) را مسخره می کنیم.

ساده است، زیاد هستند به ظاهر آدم هایی که سراپا ادعا هستند و اندکی نیز در توانشان نیست، آنان که راه گم کرده اند، که برای بقا، تظاهر به ایمان و بندگی می کنند و آی که چه خوب هم تظاهر می کنند، چه فریبنده، فریبت می دهند... که دل، در راه باطل، سیه کرده اند و وقاحت را به حدی رسانده اند که مؤمنین را نیز به استهزاء و تمسخر می گیرند... وای که چه عاقبتی در انتظار آنان است...؛ که سزای ریاکار نادان، همین است!

الحق که در باب اینان، خواجه شیراز، چه شیرین گفته است:

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند

چون به خلوت می روند، آن کار دیگر می کنند

مـشـکلی دارم ز دانشـمـنـد مجـلس بازپرس

توبه فرمایان چرا خـود تـوبـه کمتــر می کنند؟

گـویــیــا بـــاور نـــــمـــــی دارنـــــــد روز داوری

کاین همه قـلب و دغـل در کــار داور می کنند


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:شنبه 11 دی 1389 | نظر شما() 

جهل مرکّب

دوشنبه 6 دی 1389  07:14 ب.ظ

نوع مطلب :سوره بقره ،

وَ اِذا قیلَ لَهُم امنوا کَما امَنَ الناسُ قالوا انؤمِنُ کَما امَنَ السُّفهاء، الا اِنَّهُم هُمُ السُّفَهاءُ وَلکِن لا یَعلَمون: هنگامی که به آنها گفته شود همانند سایر مردم ایمان بیاورید، می گویند: آیا همچون سفیهان ایمان بیاوریم؟ آگاه باش که ابنان سفیهانند، ولی خود نمی دانند.

حکایت؛ حکایت غافلان است، حکایت منافقان، حکایت ریاکاران و حکایت سیاه دلان؛

حکایت؛ حکایت نادانی است و جهل و ظلمت، حکایت غفلت است و غرور و نادانی، حکایت سستی است و کاهلی و خمودگی...؛

عجیب است؛ آنان که برای اصلاح مسیر و سیر در راه حق، مورد خطاب واقع می شوند، آن قدر پرده حجاب، دیدۀ دلشان را پوشانده که هیچ توجهی به ندای حقیقت نمی کنند و همچنان بر گمراهی خود اصرار دارند...؛

ذهن نوستالژیک آدمی، در این مواقع کمک می کند که که جمله ای از آن روزها، به یادم می آید: "...آن کس که نداند و نداند که نداند، در جهل مرکب، ابد الدهر بماند..."

حکایت، حکایت همین آدم هاست، آدم هایی که گرفتارند، گرفتار "جهل مرکّب".


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:دوشنبه 6 دی 1389 | نظر شما()