تبلیغات
نشانی - مطالب مهر 1389

نشانه های پرهیزگاری

جمعه 30 مهر 1389  09:14 ب.ظ

نوع مطلب :سوره بقره ،

الذین یؤمنون بالغیب و یقیمون الصلاه و ممّا رزقناهم ینفقون: آنها (پرهیزگاران) کسانی هستند که به غیب ایمان می آورند و نماز را برپا می دارند و از تمام نعمت هایی که به آنها روزی داده ایم، انفاق می کنند.

خدای بلند مرتبه، در این آیه سه ویژگی اهل یقین را مطرح می کند: ایمان به غیب، اقامه نماز، انفاق از نعمت ها؛ و جالب آنجاست که اولین شرط هدایت و پرهیزگاری را، ایمان به غیب می داند؛ چه "غیب" در اصل به معنی چیزی ست که پوشیده و پنهان است و در خودِ قرآن نیز، خداوند را به "عالم الغیب والشهاده" می شناسیم، یعنی خدایی که به عالم غیب و شهود و به عالم پیدا و پنهان، داناست و آگاهی دارد...؛

که او به همان چیزی آگاه است که قرار است بنده پرهیزگارش، به آن ایمان بیاورد، قرار است ایمان بیاورد؟ نیک می دانم که هر پرهیزگاری، ایمان می آورد به عالم غیب، که خدایش چنین خواسته است...؛

و از نماز می گوید، که راه کوتاه می شود با آن تا با خدایت گفتگو کنی، که ستایش کنی بزرگی اش را، که ثابت کنی بندگیت را، که بخوانی او را تا اجابتت کند، که خود گفته است بخوانی اش، که اجابتت می کند...؛ در نمازی که خالی از هر فکر و غیری باشد و تنها تو باشی و معبود و ذکر او بگویی...؛

چه خوش گفت که:

در نمـازم خم ابـروی تـو بـا یـاد آمـد

حالتی رفت که محراب به فریاد آمد

که وقتی به غیب و آشکارش ایمان بیاوری و وقتی از سرِ ارادت و بندگی، تکبیر بگویی و قامت به بندگی در برابر معبود بی همتا ببندی، لابُد دست و دل از خواهش های دنیوی و لذت های ناپایدار مادی شُسته ای و مس وجود خودت را به کیمیای بندگی خدایت، به طلایِ نابِ تبدیل کرده ای، لابُد وقتی که تکبیر می گویی، به همه چیز پشت پا می زنی...؛

وه که چه زیبا گفت:

من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق

چـارتکبیـر زدم* یکسـره بـر هـر چـه کـه هسـت...

لابُد وقتی چنین باشی، انفاق می کنی از دارایی ات، نه فقط از مال، که از فکر و جسم و کلام و علم و مقام و عقل خود می بخشی هر آنچه را که می دانی برای دیگری کارساز است...؛ که می دانی این نیز، شرطی ست از شروط پرهیزگاری...، که می خواهی پرهیزگار شوی، که این ها نیز از نشانه های پرهیزگاری است... .

 

*چارتکبیر زدن: کنایه است از ترک چیزی و ترک همه چیز و همه کس گفتن و پشت کردن به هر چیزی جز خدا و با تمام توجه به خداوند روی آوردن.


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:- | نظر شما() 

آن کتابِ بی مانند...

دوشنبه 26 مهر 1389  07:14 ب.ظ

نوع مطلب :سوره بقره ،

ذلک الکتاب لاریب فیه، هدی للمتقین: آن کتابی ست عظیم که هیچ شکی در آن وجود ندارد و سبب هدایت پرهیزگاران است.

عرب، "ذلک" را به معنای "آن" به کار می برد، در حالی که، برای کتابِ معجزه، قرآن کریم، چه بسا می بایست گفت: "هذا"، که "این"، کتابی ست که در دسترس مردمان قرار گرفته، برای همیشه تاریخ...؛ اما مراد از "ذلک" چیست؟ دلیل را چنین باید جُست که گاهی برای بیان عظمت و بزرگی چیزی یا شخصی، از اسم اشاره دور، ذلک، استفاده می شود، که بیان کند مقام آن به اندازه ای والاست که که گویی در نقطه ای دور از نظر شأن و جایگاه قرار گرفته است...؛ که کتاب بی نظیر، در جایگاهی بی همتا قرار می گیرد لابُد!

دریغ و افسوس، که این کتاب، می شود آنی که یکی به خود جرأت می دهد آن را پاره کند و بسوزاند، که نمی داند، نمی فهمد، که ارزش و منزلت این کتاب، به ظاهر آن نیست، به خط و ربط و جلد و شکل آن نیست، که اگر به این ها بود، معجزه جاودان همه دوران ها نبود... که نمی داند قداست و عظمت و شوکت این کتاب بی همتا، به حقایق ارزشمند و مفاهیم ارجمند و مطالب سودمند آنست...، که نمی داند که این کتاب، "قرآن" است، کلام خدا، "فرقان" است، معجزه محمد، "برهان" است برای هدایت همه آدم ها در همه دوران ها... .

و دریغ و افسوس، که این کتاب می شود "آن"ی که "لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود"، که نمی دانیم که هدایت، در پرتوی عمل به این اعجاز بی مانند است، که نمی دانیم به "قرآن" داشتن و "قرآن" خواندن نمی شود رها شد از بند تعلقات دنیوی، که باید به اصل آن، رجوع کرد، به متن آن، که "فارقِ" بین حق و باطل است... .

و همین نمی دانم هاست که بلای جانم می شود، که "پرهیزگار" نمی شوم، که بیمناکم بر آن روز که پاسخی ندارم که از کتاب سعادت، چه آموخته ام؟

و همین، دلیل آنست که سخت هدایت می شویم، که هدایت نمی شویم...، که "آن" کتاب، مهجور مانده است...؛ آن کتاب بی مانند... .


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:دوشنبه 26 مهر 1389 | نظر شما() 

معجزه حرف ها

دوشنبه 19 مهر 1389  11:14 ب.ظ

نوع مطلب :سوره بقره ،

بسم الله الرحمن الرحیم

الف لام میم

در هر تفسیر، بر این حروف، که آن را مقطّعه می خوانند، شرحی نگاشته اند و بحثی کرده اند...؛ از این که این حروف، از اسرار کتاب الهی ست، از این که عرب جاهلی، در آن دوران، در حیرت بوده که این حروف، از چه می گوید؟، از این که جاهلان، محمد(ص) را به خاطر نزول این آیات، به تمسخر می گرفتند که: یا محمد، این دیگر چیست که تو می گویی وحی است از سوی خدایت؟، از این که این حروف، پُر است از رمز و راز...؛

وای که چه فراموشکار است این آدمی...؛ که مگر جُز این است که همه این حروف، پدید می آورند دیگر واژگان این کتاب منیر را؛ که وقتی حکمت خدا بر این قرار می گیرد، همین حروف، واژگانی را می سازند که تنها نام «معجزه» بر آن می توان نهاد...؛ که همین حروف، می شوند کتابی که محمد، به آن پناه می برد و از آن یاری می جوید...؛ که همین حروف، می شوند واسطه هدایت تمام ابنای بشر در تمام روزهای تاریخ...، که واژگانِ همین کتابِ بی مانند، از همنشینی حروفی پدید می آید که بی شک، از اسرار الهی ست...؛ که خودِ این کتاب، حاصلِ معجزه حرف هاست... .


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:چهارشنبه 21 مهر 1389 | نظر شما() 

راه اینجاست

شنبه 10 مهر 1389  09:14 ب.ظ

نوع مطلب :سوره حمد ،

صراط الذین انعمت علیهم غیرالمغضوب علیهم ولالضالین: راه آنها که بر آنان نعمت دادی، نه آنها که بر ایشان غضب کردی و نه گمراهان.

آیه، ظاهری بس روشن و معنادار دارد؛ راه مستقیم، راهی ست که بندگان خدا در آن گام برمی دارند، آنان که محبت خدا را چشیده اند و جان خود را به نور بندگی حق منوّر ساخته اند، آنان که از صالحین درگاه خدا هستند...؛

در ادامه آیه نیز، آدمی برحذر داشته می شود از پیمودن مسیر خطا، که هر حرکتی در آن، زَلّت است و ذِلّت به بار می آورد، که آن راه، راه مغضوبین درگاه الهی و راه گمراهان است، طریق ضِلال که سراسر عذاب است و رنج و حِرمان...؛

در باب دو واژه مغضوبین و ضالین، اکثر مفسرین بر این عقیده اند که: مغضوب علیهم، مرحله ای بدتر و سخت تر از ضالّین است؛ یعنی درواقع، ضالّین، گمراهان عادی هستند که در بی خبری اند و از نور عنایت و هدایت، بی بهره؛ اما مغضوبین، گمراهانی لجوج اند و منافق، که امیدی به هدایت آنان نیست، گروهی که رانده شدگان درگاه الهی اند و در روز حساب، "یوم المرحمه" برای آنان معنایی ندارد...؛

از علی(ع) نقل شده که فرمود: صراط مستقیم در دنیا، آن راهی ست که کوتاه تر از غلو و بلندتر از تقصیر باشد، یعنی راه میانه باشد و در آخرت، عبارت است از طریق مؤمنین به سوی بهشت.

... آشکار است راه حق و مسیر رستگاری، که تو بیندیشی به عاقبه الامور، که در راه حق گام نهی و کام از کلام حق، گوارا سازی و راه از بیراهه بازشناسی که رستگاری در انتظار توست...؛

اینجا مسیر، نمایانگر سعادت و شقاوت آدمی ست...؛ راهی به فلاح و رستگاری ختم می شود و راهی به عذاب و تلخ کامی... اینجاست که "چشم ها را باید شست"، دل از خیال باطل بیرون کرد، بانگ انالحق سر داد و در راه جذب محبت یار، گام برداشت...؛

آری، در این مسیر، به استواری گام بردار که راه اینجاست...؛


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:- | نظر شما() 

راهی به رهایی

پنجشنبه 8 مهر 1389  11:14 ب.ظ

نوع مطلب :سوره حمد ،

اهدنا الصراط المستقیم: ما را به راه راست هدایت فرما

از علی(ع) روایت می کنند که در باب این آیه فرمود: یعنی خدایا! توفیق خودت را که ما تاکنون به وسیله آن، تو را اطاعت کردیم درباره ما ادامه بده، تا در روزگار آینده مان نیز همچنان تو را اطاعت کنیم.

هدایت: عبارتست از دلالت و نشان دادن هدف، به وسیله نشان دادن راه، و این خود، نوعی از رساندن به هدف است، که راه درست، در نزدیکی توست...؛

صراط: در لغت، به معنی راه و سبیل و طریق آمده، اما در مفهوم قرآنی، راهیست که با یاری خدا و استقامت بنده، حرکت در آن میسّر می شود...؛ که بنده، در قبال خوبی کار خود، از یگانه خداوند مهربان می خواهد تا عبادتش در راهی مستقیم قرار بگیرد.

و نیز، نقل است که امام صادق(ع) در معنای این آیه فرمود: خدایا ما را به لزوم طریقی ارشاد فرما که به محبت تو و به بهشتت منتهی می شود و از این که پیروی هواهای خود کنیم و و در نتیجه هلاک گردیم، جلوگیری می کند و نیز نمی گذارد آرای خود را اخذ کنیم و در نتیجه نابود شویم.

بیت: راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست

آنجا جز آن که جان بسپارند چاره نیست

وای که چه وصف شورانگیزی می طلبد این واژه های نورانی...، که تو او را شناخته ای و محبتش را چشیده ای و بزرگی اش را دریافته ای و جان خود را به زیور معرفت وی آراسته ای که: تو را هدایت کند تا "راه" را بیابی، راهی که به وصال منتهی می شود، راهی که بهترین راه هاست، راه مستقیم، راهی به رهایی.


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:شنبه 10 مهر 1389 | نظر شما() 

شأن بندگی، راه زندگی

دوشنبه 5 مهر 1389  11:14 ب.ظ

نوع مطلب :سوره حمد ،

ایاک نعبد و ایاک نستعین: تنها تو را می پرستیم و تنها از تو یاری می جوییم

حق دارد بنده چون تو خدایی مهربان، که بگوید درد دلش را با تو، صریح و بی پرده که: خدای من، خدای مهربانی ها، تو که رحمانی و رحیم، تو که تنها خالقی و تنها قادر مطلق، تو که تنها مالکی و تنها سزاوار ستایش...، تو با این همه عزت و عظمت، یاری ام کن مرا، که بی تاب دوری ات مانده ام و در اضطراب جدایی ات، بیمناکم و هراسان... تو بدان که تنها تو را سزاوار ستایش می دانم و پایدار بر این عهد دیرین، تنها از خودت یاری می جویم که خود فرموده ای: بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را...؛

ظاهر آیه نشان می دهد راه را، که بنده باید دریابد حقیقت آن را تا دُر یابد...، که تو در ابتدای آیه، عبودیت خود را فریاد می کنی که : "خدایا، بنده ات به سراغت آمده، بنده ای که وجود منزّهت را به شهادت می گیرد و سرمست و خشنود است از توفیق بندگی یافتن" و آنگاه ذکر می کنی: "حال که بندگی ام را پذیرفتی، یاری و راهنمایی ام کن که در برابر موج حوادث و سیلاب سختی ها، تنهایم و محتاج یاری تو بی همتا، تو که قادری بر هر امری، پس مرا نیز، به بندگی بپذیر و دستم بگیر و جُرمم بپوشان و یاری ام کن...؛" پس ظاهر آیه، نشان می دهد که اظهار بندگی کردن، مقدم است بر طلب یاری داشتن و درخواست راهنمایی کردن.

عرب، "ایاک" را در معنی حصر به کار می برد، که وقتی می گوید: ایاک نعبد، یعنی تنها تو را می پرستیم، فقط تو را؛ و تنها از تو یاری می جوییم، فقط از تو... تنها از او؟ به راستی چنین است؟ کاش چنین باشد... که رستگاری دو عالم در آنست...؛

و "ایاک" را که مفعول این جمله است، تنها به این دلیل حق تقدم داده که "منحصر بودن" بندگی و "یکی بودن" راهنما را یادآور شود؛ که وقتی می گوید: ایاک نعبد و ایاک نستعین؛ یعنی تنها تو را می پرستیم و تنها از تو یاری می جوییم؛ که یعنی شأن ما، به بندگی توست ای خدای مهربان، که تنها تو سزاوار ستایشی و تنها تویی که می توانی ما را به راه راست هدایت کنی...، که اگر چنین نبود، به سیاق قاعده می گفت: نعبد ایاک... پس اگر چنین ذکر شده، تنها به این نکته اشاره دارد که شأنیت آدمی، به بندگی خداست، او که تنها دلیل است در این دنیای سرگردانی ها...؛

وای از این دریای معانی که در جان این آیات نورانی نهان است... که اگر تو در خود بنگری و با خود بیندیشی، در می یابی عظمت نهفته در این معانی نورانی را... که: بارالها، بندگی ام بپذیر، دستم بگیر و راهنمایم باش که گذر از مهلکه های سخت و گردنه های صعب العبور دنیوی، تنها به یاری و استعانت خالقی بی همتا همچون تو میسر می شود، تنها تو که لایق و سزاواری به بندگی کردن.

چه زیبا گفت:

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل

کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها...

که اگر حقیقت عبودیت را دریابی، نگرانی از وجودت رخت بربندد، که:

حضوری گر همی خواهی از او غایب مشو حافظ

و این چنین درک می کنی این حقیقت را، که شأن ما، تنها به بندگی اوست و راه زندگی، تنها به هدایت او آشکار می گردد.


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:- | نظر شما()