تبلیغات
نشانی - مطالب آبان 1389

نفاق، ریشه شرک

سه شنبه 18 آبان 1389  09:14 ب.ظ

نوع مطلب :سوره بقره ،

و من الناس من یقول امنّا بالله و بالیوم الاخِر و ما هُم بمؤمنین: بعضی از مردم کسانی اند که می گویند به خدا و روز جزا ایمان آورده ایم، ولکن (دروغ می گویند و) هرگز ایمان نیاورده اند.

در مقطعی تاریخی دز صدر اسلام، گروهی بودند که نه اخلاص و شهامت برای ایمان آوردن داشتند و نه قدرت و جرأت برای مخالفت صریح. قرآن، این گروه را منافق می نامد، همانی که ما به آن می گوییم: دورو و متظاهر. اینان، به دروغ و ریا، خود را مسلمان می خواندند، در حالی که هرگز ایمان حقیقی نیاوردند و البته که خدا به نیّات آنان آگاه بود.

قال الصادق(ع): ریا و ظاهر سازی، درخت شوم و تلخی ست که میوه ای جز شرک خفی ندارد و اصل و ریشه آن، نفاق است.

بیت:

نفـاق و زرق نبخشـد صفـای دل حـافظ

طریق رندی و عشق اختیار خواهم کرد


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:- | نظر شما() 

مراقب دلهامان باشیم...

شنبه 15 آبان 1389  11:14 ب.ظ

نوع مطلب :سوره بقره ،

خَتَمَ اللهُ علی قُلُوبِهِم و علی سَمعِهِم و علی أبصارِهِم غِشاوَةٌ و لهم عذابٌ عظیم: خدا بر دلهاشان مُهر زده و بر گوش و چشمهایشان پرده ایست و ایشان عذابی عظیم دارند.

کفر هم مانند ایمان، مراتب مختلفی دارد، آنچنان که در این آیه، خداوند، مهر بر دلها زدن را به خود نسبت داده، اما پرده بر چشم و گوش داشتن را به خود کفار نسبت داده؛ و این اختلاف در تعبیر، بدین معناست که یک مرتبه از کفر از ناحیه خودشان بوده که به کلام حق توجه نداشتند و مرحله شدیدتر را خداوند به عنوان مجازات اعمال و رفتار و اندیشه های آنان بر دلهای آنان افکنده؛ پس اعمال آنان، در میان حجاب خود و حجاب خداوند قرار گرفته است...، حقا که "غشاوة"، سخت آنان را دور کرده است از مسیر...؛

در روایتی از امام صادق(ع) درباره وجوه کفر چنین آمده است: "کفر در کتاب خدا بر پنج قسم است: اول، کفر حجود بر انکار ربوبیت خداست و دیگری، جحود بر معرفت است، که کسی با اینکه حق را شناخته و برایش ثابت شده، آن را انکار کند؛ سوم کفر به ترک دستورات الهی، چهارم کفر برائت و پنجم کفران نعمت است.

بی شک در آن روز، که پرده ها فرو می افتد و عاقبت کارمان مشخص می گردد، چاره اندیشی برای به سلامت گذشتن جایی ندارد؛ که در آن روز، ماییم و نامه عمل و جزءجزء کارهای نیک و بد، که در آن روز، دستگیری نیست برای یاری و استعانت...؛

می توان تصور کرد که بی خبران از عالم معنی، در آن روز، حسرت خوران به گذشته خود می نگرند و در پی مفرّی برای نجات، اما چه امید عبثی، که هیچ راهی برای عبور نمی یابند؛

بی شک در آن روز، آنهایی که مُهر بر قلب و گوش و چشمشان خورده، منتظران بیمناک سرنوشت خوفناک خود هستند، که دریافته اند همان خدای مهربان مؤمنین، به هنگام عِقاب و جزا، بسی منتقم و جبّار است...؛ اما چه سود که تنها درک حقیقت حقه می توانست برای آنان رهایی بخش باشد... که نشد؛ که نفهمیدند؛ که نخواستند بفهمند!

آنان چوب غفلت خود را می خورند، غفلت از دلهاشان، که هوس و خواهش و آرزو و ثروت و غرور و کبر و حسد و منیّت، جایی برای اخلاص و تقوی و امید و معنویت و تواضع و ازخودگذشتگی باقی نگذاشته است...،

که دلهاشان، سخت شده، سخت و سیاه...؛ مراقب دلهامان باشیم.


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:یکشنبه 16 آبان 1389 | نظر شما() 

کاش یادمان باشد...

جمعه 14 آبان 1389  11:14 ب.ظ

نوع مطلب :سوره بقره ،

انَّ الّذینَ کَفَروا سَواءٌ عَلَیهِم ءَأنذَرتَهُم أم لَم تُنذِرهُم لایُؤمِنون: کسانی که کافر شدند، برایشان یکسان است؛ چه اندرز کنی و چه اندرز نکنی، ایمان نخواهند آورد.

برخلاف پنج آیه ابتدایی این سوره، این آیه بر کسانی دلالت می کند که چشم بر حقایق بسته اند؛ آنانی که آن قدر بر کفر خود اصرار ورزیده اند که خدا، خود چنین بیان می دارد که هرگز ایمان نمی آورند، حتی اگر آنان را پند دهی یا اندرز کنی، بیم دهی تا بشارت گویی...؛

در حدیثی از امام باقر (ع) می خوانیم: هیچ بنده مؤمنی نیست، مگر اینکه در قلب او، یک نقطه وسیع سفید و درخشنده ای است؛ هنگامی که گناه و خطایی از او سر زند، در آن منطقه سفید، نقطه سیاهی پیدا می شود؛ اگر توبه کند، آن سیاهی برطرف می گردد و اگر به گناهان ادامه دهد، بر سیاهی افزوده می گردد تا تمام سفیدی را بپوشاند و هنگامی که سفیدی پوشانده شد، دیگر صاحب چنین دلی هرگز به خیر و سعادت باز نمی گردد.

اکثر مفسرین بر این عقیده اند که منظور از این کفار، سردمداران مشرک قریش و بزرگان مکه است؛ همان هایی که همواره با عناد و لجاجت، در مقابل احکام الهی به دشمنی برخاستند، همان هایی که هرگز هدایت پذیر نبودند، همان هایی که هرگز هدایت نشدند...؛

وای بر آدمی، که گاهی عهد خود را در روز الست فراموش می کند، نافرمانی می کند، بی معرفت می شود...؛

وای بر آدمی، که گاهی یادش می رود قرار بوده خلیفه خدا باشد بر روی زمین، که فراموش می کند که ولی نعمتش کیست، که خطا می کند و گاه، بر خطایش، پافشاری...؛

وای بر آدمی، که گاهی آن قدر سقوط می کند که خدای به این مهربانی هم دیگر امیدی به بازگشت او ندارد...؛

کاش یادمان باشد که خدا آدم را که خلق کرد، خلیفه خود بر روی زمین را که دید، خود را تحسین کرد؛

کاش یادمان باشد که برای چه آمده ایم به این جا، و برای چه زندگی می کنیم...؛

کاش یادمان باشد... .


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:- | نظر شما() 

پنج قدم تا رستگاری...

پنجشنبه 13 آبان 1389  11:14 ب.ظ

نوع مطلب :سوره بقره ،

اولئک علی هدی من ربّهم و اولئک هم المفلحون: آنان را خدا هدایت کرده و آنان، رستگارانند.

بحث در اینجا، درباره رستگاران است؛ گروهی که به غیب ایمان آورده، نماز به پا داشته و از آنچه روزی آنان می شود، انفاق می کنند، به آنچه بر آنان و پیش از آنان از سوی پیامبران الهی نازل شده، ایمان دارند و به عالم غیب و جهان آخرت یقین آورده اند؛ چنین افرادی، از رستگارانند که خدا نیز مسیر آنها را مسیری الهی می داند: اولئک علی هدی من ربّهم.

در زبان عربی، "علی" معمولا در جایی به کار می رود که مفهوم عظمت و بزرگی همراه با تسلط و برتری را می رساند؛ پس مضمون چنین آیه ای، به این حقیقت اشاره دارد که "آنان" سوار بر مرکبی هستند که به مسیر حقیقی هدایت ختم می شود، مسیری که به "خانه دوست" منتهی می شود...؛ پس چنین افرادی که با توشه ای به این ارزش و اهمیت، پای در مسیر بندگی می نهند، بی تردید در پرتو نور هدایت الهی، به رستگاری عظیم نائل می گردند.

فکر کن، سخت است حتما، اما چه گوارا و لذت بخش است که گردن از همه قیود بندگی مادی رها سازی و دل به دلدار سپاری و امیدوار باشی به فضلش که بنوازد تو را، که بس خدایی مهربان است؛

و تا رسیدن به رستگاری، راهی نیست؛ اگر که خود را بشناسی، پا بر سرِ نفس خود نهی و خانه دل از شکل خیال هرچه جز او خالی سازی...؛ که چه شیرین است نائل شدن به مرتبه رستگاران؛ و الحق که گوارای وجود بزرگ همتان این عرصه باد...؛

 آهای مؤمن! تا رستگاری، تنها پنج قدم باقی مانده است... .


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:جمعه 14 آبان 1389 | نظر شما() 

ایمان حضوری، یقین غیبی

چهارشنبه 12 آبان 1389  09:14 ب.ظ

نوع مطلب :سوره بقره ،

والذین یؤمنون بما انزل الیک و ما انزل من قبلک و بالاخره هم یوقنون: آنها به آنچه بر تو نازل شده و آنچه پیش از تو (بر پیامبران پیشین نازل گردیده) ایمان می آورند و به رستاخیز یقین دارند.

ایمان را در معنی عبارت می دانند از جایگیر شدن اعتقاد در قلب، چه ایمان از ریشه (ء، م، ن) مشتق شده، که چنین معنی می دهد که شخص با ایمان، همواره در حریم امن الهی قرار دارد که او، ایمان آورده است و یقین دارد.

این آیه، ویژگی دیگر پرهیزگاران را ایمان به تمام پیامبران الهی و برنامه های آنان می داند؛ زیرا به تعبیر قرآن، نه تنها اختلافی از نظر اصول و اساس در دعوت انبیاء نیست، بلکه آنها را به منزله مربیان هماهنگی می داند که هدف همه آنها، هدایت انسان برای دستیابی به کمال است.

"یقین" در این آیه، حد نهایی ایمان آدمی ست، که وی به چیزی چون جهان آخرت، که محسوس و قابل درک نیست، اعتقاد دارد، زیرا چنین فردی به درجه ای از ایمان دست یافته که به صدق وعده خدای بی همتای خود یقین پیدا کرده است.

و وه که چنین بنده ای، چه عشق بازی ها می کند با بنده خود، که تو ایمان بیاوری به اینکه حق، حاضر و ناظر بر رفتار و گفتار توست، و یقین داشته باشی که صدق وعده پروردگارت، چنین ایجاب می کند که با بندگی خالصانه، تقرب جستنِ خاضعانه و عبادت خاشعانه تو نیز می توانی به درک حقیقت حقه لطف و عنایتش پی ببری...؛ که تو "مؤمن"ی به او و "یقین" داری به جهان اُخری، که روز تعیین حساب هاست...؛ که تو "ایمان" داری به حضور و "یقین" داری به غیب.

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:- | نظر شما()