تبلیغات
نشانی - مطالب شهریور 1390

روز سی ام: توبه

چهارشنبه 9 شهریور 1390  02:14 ب.ظ

نوع مطلب :"سی روزۀ راز و نیاز" ،

و هوالذی یقبل التوبَه عَن عِباده ویَعفوا عن السیّئات و یَعلَمُ مالا تَفعَلون: او کسی است که توبه را از بندگانش می پذیرد و بدی ها را می بخشد و آنچه را انجام می دهید، می داند. (شوری، 25)

همیشه همین طور بوده؛ دلت که از خودت می گیره، سختی کار که معلوم میشه، مشکلات که خودشونو نشون میدن؛ حالا میشه وقت توکل و استغاثه و طلب عفو کردن و امید بخشش داشتن... اینه که از همه خطاها و گناهان و بدی ها توبه میکنی و میگی: "خدایا، این دفعه دیگه قول میدم از ته ته ته دل، توبه کنم، این دفعه، دفعه آخره خدایا..." ولی خب، خودت هم می دونی که توبه ای قابل قبول و ارزشمنده که "از ته دل باشه"، "از پشیمونی آدمی حاصل شده باشه"، "عزم بر تکرار خطا نباشه" و "خالصانه و برای رضای خدا باشه" حالا بازم رومون میشه هر وقتی به مشکلی برخوردیم، دست دعا برداریم به درگاه خدا که "خدایا، توبه، توبه، توبه"؟!

همه اینا رو گفتم، اما نباید در هیچ حالتی یادمون بره که خدای مهربون، خیلی خیلی بزرگتر از این حرفاست؛ که خدای بزرگ همونیه که خودش گفته "لاتقنطوا من رحمت الله"، که همیشه باید از صمیم قلب، امیدوار باشیم به لطف و کرم و بخشش و مهربونی این؛ که همه اینا، لازمه "خدایی" اونه... فقط دعا کنیم در این روزای عزیز، از ته دل دعا کنیم که بهمون توفیق عبادت، ترک معصیت و درک این لحظه های عزیز رو بده؛ انشاءالله... .

..............

ذوالنون مصری را پرسیدند از توبه؛ گفت: توبه عوام، از گناه بُوَد و توبه خواص، از غفلت.

 

 

* به همین زودی، به همین سادگی ماه رمضان هم به پایان رسید... الهی که توفیق درک کامل همه این لحظات عزیز، نصیب همه ما شده باشه انشاءالله... "سی روزۀ راز و نیاز" بهانه ای بود تا در ماه نزول قرآن، بیشتر از معجزه جاودان محمد (ص) بگیم و بشنویم؛ با این امید که درک کنیم نکته های نهفته در تک تک واژه های کلام گرانقدر الهی رو... الهی خدا توفیق درک قرآن کریم را به همه ما عنایت کنه انشاءالله... .

* "نشانی" فردا، دهم شهریور، یک ساله میشه؛ به همین زودی یک سال گذشت... از خدا میخوام که توفیق بده تا با درک بیشتر و بهتر از کلام نورانی اش، هرچند با زبان الکن و کلام عامیانه م، باز هم بتوانم از آیه هایی که بی نهایت ارزشمندند، بنویسم، انشاءالله... التماس دعا.


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:- | نظر شما() 

روز بیست و نهم: امانت داری

سه شنبه 8 شهریور 1390  06:14 ب.ظ

نوع مطلب :"سی روزۀ راز و نیاز" ،

اِنَّ اللهَ یَأمُرکُم أن تُوَدُّوا الاماناتِ اِلی أهلِها: خداوند به شما فرمان می دهد که امانت ها را به صاحبانش بدهید.(نساء، 58)

همون روز اول که آدمی، شنید از خدا که "الست بربکم؟" و "بلی" گفت، همون روز، شد خلیفه خدا روی زمین، همون روز شد امانت دار الهی، و جهان هستی و البته جان خودش، شد امانت خدا در دستش... از همون روز، آدم شد امانت دار الهی، که الهی بتونه امانت دار خوبی باشه این آدمی.

همینه که حضرت حافظ هم در این باره گفته: "آسمان بار امانت نتوانست کشید، قرعه فال به نام من دیوانه زدند"

..............

آورده اند که بزرگی به عزیمت حمام، سحرگاه از خیمه بیرون آمد. در راه دوستی را ملاقات کرده، گفت: با ما در حمام آمدن موافقت کن. آن دوست گفت تا در حمام با تو موافقت کنم. پاره ای راه رفتند، بر دو راه رسیدند، دوست بی آن که خواجه را خبر کند به راه دیگر رفت، اتفاقا دزدی در عقب خواجه می آمد، چون به در حمام رسیدند، خواجه باز پس نگریست، شب رو را دید، پنداشت که دوست است و با خواجه کیسه ای بود که دو هزار دینار در آن بود، بیرون آورده و به او داد. گفت: ای برادر! این امانت را نگه دار که چون من از حمام بیرون آیم، به من ده. دزد کیسه را برگرفته، در همان جا ایستاد. خواجه از حمام بیرون آمد، خواست که برود، دزد گفت: من مردی طرارم و به سبب امانت، تو از شغل خود بازمانده ام. خواجه گفت: تو کیستی؟ گفت: من مرد شب رو و طرارم و کیسه بر. پس کیسه را به خواجه داد. خواجه گفت: زر مرا چرا نبردی؟ گفت: چون امانت به من سپرده بودی، در امانت خیانت کردن روا ندانستم و از مروت دور دانستم.

 

 

* تموم شد، همه روزهای خوب این ماه عزیز، به همین سادگی تموم شد و گذشت... عید سعید فطر رو پیشاپیش به همه عزیزان تبریک میگم و بهترین ها رو براتون آرزو می کنم... الهی خدا سلامتی و عاقبت بخیری رو نصیب همه بندگان خودش بکنه، انشاءالله... .


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:سه شنبه 8 شهریور 1390 | نظر شما() 

روز بیست و هشتم: عفاف

دوشنبه 7 شهریور 1390  06:14 ب.ظ

نوع مطلب :"سی روزۀ راز و نیاز" ،

وَ الحافِظِینَ فُروجَهُمْ وَالحَافظاتِ وَالذاكرِینَ اللَّهَ كَثِیرا وَ الذاكرَتِ أَعَدَّ اللَّهُ لهَُم مّغْفِرَةً وَ أَجراً عظِیما: مردانى كه دامان خود را از آلودگى به بی عفتى حفظ مى كنند و زنانى كه پاكدامنند، و مردانى كه بسیار به یاد خدا هستند و زنانى كه بسیار یاد خدا مى كنند؛ خداوند براى همه آن ها، مغفرت و پاداش عظیمى فراهم ساخته است. (احزاب، 35)

فرقی نداره؛ توی قرآن هم مردان توصیه شدن به حفظ عفت و پاکدامنی، و هم زنان؛ جالبه، متأسفانه الان توی دوره ای هستیم که خیلی از مردان و البته زنان، نسبت به این مسأله کم توجه اند؛ اونم توی مملکتی که یه پسوند پررنگ داره: اسلامی.

نمیدونم چرا، ولی هروقت درباره حجاب، عفاف یا پاکدامنی و از این حرفا چیزی می خونم یا می شنوم، ذهنم میره به سوی حدیث معروف عشق؛ اون جایی که میگه: مَن عَشق و عَفَّ و ماتَ، ماتَ شهیدا؛ که هرکه عشق بورزد و عفت داشته باشد و بر آن عشق بمیرد، شهید شده است... خیلی وقتا، فکرمو مشغول میکنه این حدیث... .

..............

گویند مردی به زنی عارفه رسید و جمال آن زن، در دل مرد اثر کرد و گفت: ای زن، من خویشتن از دست بدادم در هوای تو. زن گفت: چرا در خواهرم ننگری که از من باجمال تر است؟ مرد گفت: کجاست آن خواهر تو تا ببینم؟ زن گفت: برو ای بطّال! که عاشقی نه کار توست؛ اگر دعوی دوستی من داشتی، تو را پروای دیگری نبود!

 

 

* خیلی وقتا، فکر که می کنم، می بینم آدم اگه بتونه عفیف زندگی کنه و پاکدامنی پیشه کنه، خیلی جاها توی زندگی میتونه با خیال راحت، به گذشته زندگیش نگاه کنه... و این، حس خیلی خوبی به آدم میده، حس خیلی خوب... .


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:دوشنبه 7 شهریور 1390 | نظر شما() 

روز بیست و هفتم: انفاق

یکشنبه 6 شهریور 1390  05:14 ب.ظ

نوع مطلب :"سی روزۀ راز و نیاز" ،

اَلذینَ یُنفِقونَ اَموالَهُم فی سَبیلِ الله ثُمَّ لا یُتبعونَ ما اَنفَقوا مَنّاً وَ لا اذیً لَهُم اَجرُهُم عِندَ رَبّهِم وَ لا خَوفٌ عَلَیهِم وَ لاهُم یَحزَنون: کسانی که مالشان را در راه خدا می بخشند و به دنبال بخشش خود منت و آزاری نمی آورند، اجرشان نزد پروردگارشان [محفوظ] است و نه بیمی بر آن هاست و نه اندوهگین شوند. (بقره، 262)

فکر کن؛ وقتی به کسی که هیچ همراه و یاور و امیدی نداره، کمک کنی و او را همراهی کنی، حتما این بخشش و همراهی تو، شیرینی و حلاوتی رو برات به همراه میاره که برای اون، نهایتی نیست...

در واقع تو داری با بخشش و انفاق خودت، معامله می کنی، معامله با خدای خودت، البته اگه که بی منت ببخشی و از سر صفای دل و صدق نیت، در راه رضای خدا، انفاق کنی.

..............

روز یازدهم محرم که به زخم های بدن مطهر امام حسین (ع) نگاه می کردند، متوجه شدند که در کتف امام، برآمدگی و آثار زخمی است که شباهتی به زخم شمشیر، تیر و نیزه ندارد. این موضوع را خدمت امام زین العابدین (ع) عرض کردند. امام فرمود: از بس پدرم شب ها آرد، خرما و پول به کتفش می گرفت و به خانه فقرا می برد، این زخم ها پدید آمده است.

 

 

* خیلی خوبه، که بتونی ببخشی؛ نه فقط از نظر مالی، که از محبت و مهربونی و صداقت هم، انفاق کنی؛ آخه الان دوره زمونه ای شده که خیلی ها، بیشتر محتاج این ها هستن... خیلی خوبه، البته اگه بتونی.


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:- | نظر شما() 

روز بیست و ششم: حق الناس

شنبه 5 شهریور 1390  06:14 ب.ظ

نوع مطلب :"سی روزۀ راز و نیاز" ،

یا اَیُّهَا الَّذینَ امنوا لا تَأکُلوا أموالَکُم بَینَکُم بِالباطِل: ای کسانی که ایمان آورده اید! اموال یکدیگر را به باطل (و از راه های نامشروع) نخورید. (نساء، 29)

ماجرا خیلی ساده ست؛ خود خداوند متعال فرموده که من از حق خودم می گذرم، ولی از حق الناس نه، چون حق مردم اگر بر گردن بنده من باشه، باید ادا بشه و من اون رو نمی بخشم؛ حق الناس باید جبران بشه.

خیلی کار سختی نیست؛ اگه بخوایم و دقت کنیم و مثل خیلی از جاهایی که حواسمون هست، وسواس داشته باشیم، میتونیم "حق الناس" رو رعایت کنیم، اونوقته که می بینیم چه لذتی داره وقتی آسوده و راحتی از این که حق مردم بر گردنت نیست و مدیون کسی نیستی... خیلی حس خوبی به آدم میده.

..............

یکی از بزرگان می گفت: مدتی بود که حال نماز شب خواندن را نداشتم و از عبادت و نماز و رابطه با خدا لذت نمی بردم؛ و علتش را هم نمی دانستم و هر چه گریه و زاری و التماس می کردم به جایی نمی رسیدم. بالاخره شبی در عالم خواب به من گفتند: «کسی که خرمای حرام بخورد، دیگر از عبادت لذت نمی برد» از خواب برخاستم و فکر کردم؛ دیدم همان طور است؛ من برای خرید خرما رفته بودم و وقتی صاحب مغازه خرما را به من داد، دیدم یکی از خرماها نرسیده است و من بدون اجازه صاحب مغازه، آن خرما را برداشتم و روی خرماهایش گذاشتم و یک خرمای خوب برداشتم و خوردم. از آن ساعت، حال معنوی از من گرفته شد.

 

 

* امشب، شب بیست و هفتم ماه مبارک رمضانه؛ مامان من به یه ختم قرآن خیلی مجرّب توی این شب معتقده و من دیدم که خیلی وقتا، دعاهاش برآورده شده توی این شب؛ اونم اینه که امشب، ختم قرآن رو شروع کنید و همین ختم رو سال آینده، مثل همچین شبی، یعنی شب بیست و هفتم ماه مبارک رمضان تموم کنید؛ کیفیت خوندن اون توی این مدت هم، کاملا به اختیار خودتونه؛ مهم اینه که امشب، شروع کنید و سال آینده، شب بیست و هفتم، قرآن رو ختم کنید... الهی خدای بزرگ به برکت همین شب عزیز، آرزوی همه آرزومندان رو برآورده کنه و مراد دل همه رو بده انشاءالله... . التماس دعا.


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:- | نظر شما() 

روز بیست و پنجم: اخلاص

جمعه 4 شهریور 1390  12:14 ب.ظ

نوع مطلب :"سی روزۀ راز و نیاز" ،

فَادعُوا الله مُخلصینَ لَه الدّینَ وَ لَو کَرِهَ الکافِرون: (تنها) خدا را بخوانید و دین خود را برای او خالص کنید؛ هر چند کافران ناخشنود باشند. (غافر، 14)

اخلاص را از برترین مقامات ایمان دانسته اند؛ که تو خود را برای او و در مقابل او، پاک و خالص گردانی، تا جایی که همه اعمال و رفتار و کردارت، نه فقط به طمع پاداش بهشتی که از سر محبت و معرفت به او باشد؛ که عمل تو برای خودِ "او" خالص باشد، که این گونه اعمالی، ارزشی بی نهایت دارد... .

و وقتی او خود گفته است که " مَن اَخلَصَ لِلّهِ اَربَعینَ صَباحا، ظَهَرَت یَنابیعَ الحِکمَةَ مِن قَلبِهِ عَلی لِسانِهِ" که یعنی " هر آن کس که چهل صبح خود را برای خدایش خالص گرداند، جاری می‌شود چشمه‌های حکمت از قلبش بر زبانش" تو درمی یابی ارزش اخلاص در عمل را، و ارزش عملی که تنها برای "او" خالص گشته است.

..............

روزی واعظی در سر منبر، وعظ می کرد و این حدیث را بیان می نمود: هر که «بسم الله الرحمن الرحیم» بگوید، اگر بر روی آب رود، پای او تر نشود. جوانی در مجلس او حاضر بود که خانه ای در بیرون شهر داشت و به سبب رودخانه عظیم، که میانه او و شهر بود و قدری راه بایست تا او به شهر درآید، چون این سخن از وعظ شنید برخاست به کنار رودخانه آمد، «بسم الله الرحمن الرحیم» گفت، به آسانی از آن عبور کرد و هر روز مکرر از آن رودخانه عبور می کرد. روزی به خاطرش رسید که من از دولتِ آن واعظ این سعادت یافتم، او را خدمتی باید کرد. نزد آن واعظ آمده، گفت: می خواهم ساعتی در خدمت شما باشم. واعظ قبول کرد. به اتفاق به کنار آب آمدند، چون «بسم الله الرحمن الرحیم» گفته، باز قدم در آب نهاد و از آب گذشت، واعظ در جای خود متحیر بماند. جوان گفت: ای شیخ! تو نه مردم را فرمودی که هر که «بسم الله» گوید، اگر بر دریا قدم نهد، قدمش تر نشود؛ از آن روز که این را از تو شنیده ام، هر روز مکرر تردد می کنم. واعظ گفت: راست است، اما آن اعتقاد که با تو هست، با من نیست!

 

 

* بیخود نیست که قدیمیا، آفت اعمال و سبب عدم اجابت دعاها رو، خالص نبودن نیت آدمیزاد می دونستند؛ یه نگاهی به دور و بر خودمون بیندازیم بهشون حق میدیم؛ درسته؟!


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:- | نظر شما() 

روز بیست و چهارم: تواضع

پنجشنبه 3 شهریور 1390  03:14 ب.ظ

نوع مطلب :"سی روزۀ راز و نیاز" ،

وَ عِبادُالرّحمان الّذین یَمشونَ علی الأرضَ هَونا و اذا خاطبهمُ الجاهلون قالوا سلاما: و بندگان خدای رحمان، کسانی اند که روی زمین به فروتنی راه می روند و چو جاهلان (به ناروا) خطابشان کنند، سلام کنند (و درگذرند) (فرقان، 63)

روزگاری عجیبی شده؛ به خاطر مقداری پول بیشتر داشتن یا به خاطر دو کلاس درس خواندن و فلان مدرک را گرفتن و به خاطر فلان پست و جایگاه اجتماعی را داشتن، دیگر، نعوذ بالله، خدا را هم بنده نیست؛ چنان با غرور و کبر و خودشیفتگی حرف می زند و راه می رود و برخورد می کند که گویی چه شده... انگار نه انگار که جمال و مال و حال آدمی، خیلی بیشتر از اندازه ای که تصورش را بکنی، ناپایدار و زودگذار است...

ای داد بیداد از این روزگار؛ که آدم ها خود را پشت نقاب هایشان پنهان می کنند، که کمتر کسی را می بینی که متواضعانه از ضعف خود بگوید، در پی رفع آن برآید و از غرور به دور باشد... زمانۀ بدی شده.

..............

حسن بن علی (ع) را گذری بر بینوایان افتاد که پاره های نان در پیش رو داشتند و می خوردند. امام را دعوت به طعام خویش کردند، امام با آنان نشست و غذایی خورد؛ آن گاه سوار بر مرکب شد و فرمود: همانا خداوند متکبر فخرفروش را دوست ندارد.

 

 

* پناه می برم به خدا از غرور و تکبر، که اگر به انتخاب من باشد، یکی از بدترین خصلت های آدمی ست و شاید چیزی به اندازه مواجهه با آدمی این چنین، برایم سخت و ناگوار نباشد... .


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:پنجشنبه 3 شهریور 1390 | نظر شما() 

روز بیست و سوم: احترام به والدین

چهارشنبه 2 شهریور 1390  03:14 ب.ظ

نوع مطلب :"سی روزۀ راز و نیاز" ،

وَ قَضی رَبكَ اَلا تَعبُدوا اِلا ایّاهُ وَ بِالوالِدَینِ اِحسانا اِمّا یَبلُغَنَّ عِندَكَ الكِبَرَ اَحَدُهُما اَو كِلاهُما فَلا تَقُل لَهُما اُفٍّ وَ لا تَنهَرهُما وَ قُل لَهُما قَولا كَریما واخفِض لَهُما جَناحَ الذُّلِّ منَ الرّحمَة: و خدای تو حكم فرموده كه جز او، هیچکس را نپرستید و در حق پدر و مادر، نیكی كنید و چنانكه هر دو یا یكی از آنها، پیر و سالخورده شوند و موجب رنج و زحمت شما باشند، مواظب باشید كلمه ای كه رنجیده خاطر شوند، مگویید و كمترین آزار به آنها مرسانید و با ایشان به اكرام و احترام، سخن گویید و همیشه پر و بال تواضع و تکریم را با کمال مهربانی نزدشان بگستران (اسراء،24 – 23)

نیکی به پدر و مادر، که در قرآن و روایات به آن توصیه زیادی شده است، نه از سرِ نیاز آنان به محبت یا احتیاج آنان به توجه و همدلی است، بلکه تنها به این دلیل است که آدمی همواره به یاد خود بیاورد که ارزش و عظمت این دو فرشته زمینی در چه حدی است و همواره حیات و زیستن خود را پس از خدا، مدیون لطف این دو عزیز، پدر و مادر خود بداند.

در قرآن، در مواردی پس از توصیه آدمی به پرستیدن خدا، به توجه و نیکی به والدین توصیه شده، و همین نشان می دهد که ارزش احترام به پدر و مادر، تا چه اندازه ای است... پدر و مادر که به حق، نقشی بسیار مهم در رشد، تربیت، هدایت و موفقیت همه آدم های روی زمین بر عهده دارند.

..............

امام باقر (ع) می‌فرماید: مردی نزد رسول خدا آمد و گفت شوق و نشاط جهاد دارم. حضرت فرمود: جهاد کن در راه خدا، زیرا اگر کشته شوی، نزد خدا زنده ای و روزی می خوری و اگر به غیر شهادت در آن راه به صورت دیگری بمیری، پاداشت با خداست و اگر برگردی از گناهان پاک شده‌ای، همچنان که از مادر متولد شده ای. مرد گفت: پدر و مادر پیری دارم که به من اُنس دارند و از رفتن من ناراحت می شوند... حضرت فرمود: پس نزد آنان بمان؛ قسم به کسی که جان من در دست اوست انس یک شبانه روز آنها به تو، از یک سال جهاد بهتر است.

 

 

* سالهاست که بزرگترین آرزوم، سلامتی و طول عمر باعزت پدر مادر عزیزمه؛ فقط از خدا میخوام که این دو تا عزیز، خطاها و اشتباهات منو عفو کنن و از من راضی باشن، که به تجربه دریافته ام که رضایت پدر و مادر، چقدر به مال و وقت و عمر و زندگی آدم، برکت و ارزش میده... الهی خدا به همه پدر مادرها، سلامتی و عزت بده و اونا رو از همه بچه هاشون، راضی و دلخوش نگه داره... انشاءالله.


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:- | نظر شما() 

روز بیست و دوم: یاد مرگ

سه شنبه 1 شهریور 1390  04:14 ب.ظ

نوع مطلب :"سی روزۀ راز و نیاز" ،

وَ ما کانَ لِنفس أَن تَمُوتَ اِلاّ بِاذنِ اللهِ کِتاباً مُّؤجّلا: هیچ کس جز به فرمان خدا نمی میرد؛ سرنوشتی است تعیین شده» (آل عمران، 145)

بعضی وقتا خیلی خوبه که از این وانفسای دنیای مادی، از این دغدغه های این زندگی دنیوی، از این غم و غصه های آدمای این دنیایی راحت بشی، یعنی خودتو راحت کنی و به آخر قصه فکر کنی؛ آخر قصه یعنی همونی که روی خیلی از سنگ قبرا نوشتن: "هر که باشی و به هر جا برسی، آخرین منزل هستی اینست"

اگه آدمیزاد، به خدای خودش ایمان داشته باشه، مرد و مردونه بهش توکل کنه و همه حرفاشو باور کنه، نباید آب تو دلش تکون بخوره، چون قاعدتا باید قبول کرده باشه که زندگی پس از این دنیا، اصل حیات آدمیزاده و تازه اونجاست که آدم، به فراخور کارایی که توی این دنیا انجام داده، باید گذران ایام کنه... آدمیزاد، اگه به این چیزا، فقط یه کم فکر کنه، اگه فقط گاهی به یاد مرگ باشه، حتما میتونه مدل زندگیش و شرایط اونو اصلاح کنه و سعی کنه تا این چند وقت زندگی دنیوی رو بهتر بگذرونه که اصل زندگی، توی اون دنیاست و اختیاز حیات آدمیزاد، دست خداست... آدمیزاد اگه اینا رو واسه خودش حل کنه، خیلی از مشکلات و دغدغه هاش حل میشه... .

..............

یکی از شاگردان مرشد چلویی نقل می کند: روزی با جناب مرشد در راه بودیم، به مغازه ای که سنگ قبر می تراشید، رسیدیم. مرشد به سنگی که آماده شده بود و نام مرده را خالی گذاشته بودند، اشاره کرد و گفت: «به این سنگ قبر که نام صاحبش خالی گذاشته شده، نگاه کن، صاحبش الان در بازار مشغول داد و ستد است و دارد حرص می خورد و می گوید: سی سنار کمتر نمی دهم!»

 

 

* امشب، شب بیست و سوم ماه مبارکه؛ میگن امشب تکلیف یه سال آینده همه آدما مشخص میشه، میگن هر کسی که قراره تا سال آینده، از این دنیا بره، امشب اسمش خط می خوره، همین امشب... آقای قرائتی پریشب تو برنامه درس هایی از قرآن می گفت: "خدایا به حق آبروی اولیای درگاهت، اگه قراره سال آینده نباشیم، ما را باایمان بمیران، اگه هم قراره که باشیم تا سال آینده، ما را در راه مستقیم و مسیر هدایت قرار بده و ثابت قدم کن" دعا کنیم برای استجابت این خواسته و از صمیم قلب، استغفار کنیم انشاءالله که امشب، میتونه شب خیلی مهمی برای همه مون باشه... التماس دعا.


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:چهارشنبه 2 شهریور 1390 | نظر شما()