تبلیغات
نشانی - مطالب سوره حمد

راه اینجاست

شنبه 10 مهر 1389  09:14 ب.ظ

نوع مطلب :سوره حمد ،

صراط الذین انعمت علیهم غیرالمغضوب علیهم ولالضالین: راه آنها که بر آنان نعمت دادی، نه آنها که بر ایشان غضب کردی و نه گمراهان.

آیه، ظاهری بس روشن و معنادار دارد؛ راه مستقیم، راهی ست که بندگان خدا در آن گام برمی دارند، آنان که محبت خدا را چشیده اند و جان خود را به نور بندگی حق منوّر ساخته اند، آنان که از صالحین درگاه خدا هستند...؛

در ادامه آیه نیز، آدمی برحذر داشته می شود از پیمودن مسیر خطا، که هر حرکتی در آن، زَلّت است و ذِلّت به بار می آورد، که آن راه، راه مغضوبین درگاه الهی و راه گمراهان است، طریق ضِلال که سراسر عذاب است و رنج و حِرمان...؛

در باب دو واژه مغضوبین و ضالین، اکثر مفسرین بر این عقیده اند که: مغضوب علیهم، مرحله ای بدتر و سخت تر از ضالّین است؛ یعنی درواقع، ضالّین، گمراهان عادی هستند که در بی خبری اند و از نور عنایت و هدایت، بی بهره؛ اما مغضوبین، گمراهانی لجوج اند و منافق، که امیدی به هدایت آنان نیست، گروهی که رانده شدگان درگاه الهی اند و در روز حساب، "یوم المرحمه" برای آنان معنایی ندارد...؛

از علی(ع) نقل شده که فرمود: صراط مستقیم در دنیا، آن راهی ست که کوتاه تر از غلو و بلندتر از تقصیر باشد، یعنی راه میانه باشد و در آخرت، عبارت است از طریق مؤمنین به سوی بهشت.

... آشکار است راه حق و مسیر رستگاری، که تو بیندیشی به عاقبه الامور، که در راه حق گام نهی و کام از کلام حق، گوارا سازی و راه از بیراهه بازشناسی که رستگاری در انتظار توست...؛

اینجا مسیر، نمایانگر سعادت و شقاوت آدمی ست...؛ راهی به فلاح و رستگاری ختم می شود و راهی به عذاب و تلخ کامی... اینجاست که "چشم ها را باید شست"، دل از خیال باطل بیرون کرد، بانگ انالحق سر داد و در راه جذب محبت یار، گام برداشت...؛

آری، در این مسیر، به استواری گام بردار که راه اینجاست...؛


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:- | نظر شما() 

راهی به رهایی

پنجشنبه 8 مهر 1389  11:14 ب.ظ

نوع مطلب :سوره حمد ،

اهدنا الصراط المستقیم: ما را به راه راست هدایت فرما

از علی(ع) روایت می کنند که در باب این آیه فرمود: یعنی خدایا! توفیق خودت را که ما تاکنون به وسیله آن، تو را اطاعت کردیم درباره ما ادامه بده، تا در روزگار آینده مان نیز همچنان تو را اطاعت کنیم.

هدایت: عبارتست از دلالت و نشان دادن هدف، به وسیله نشان دادن راه، و این خود، نوعی از رساندن به هدف است، که راه درست، در نزدیکی توست...؛

صراط: در لغت، به معنی راه و سبیل و طریق آمده، اما در مفهوم قرآنی، راهیست که با یاری خدا و استقامت بنده، حرکت در آن میسّر می شود...؛ که بنده، در قبال خوبی کار خود، از یگانه خداوند مهربان می خواهد تا عبادتش در راهی مستقیم قرار بگیرد.

و نیز، نقل است که امام صادق(ع) در معنای این آیه فرمود: خدایا ما را به لزوم طریقی ارشاد فرما که به محبت تو و به بهشتت منتهی می شود و از این که پیروی هواهای خود کنیم و و در نتیجه هلاک گردیم، جلوگیری می کند و نیز نمی گذارد آرای خود را اخذ کنیم و در نتیجه نابود شویم.

بیت: راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست

آنجا جز آن که جان بسپارند چاره نیست

وای که چه وصف شورانگیزی می طلبد این واژه های نورانی...، که تو او را شناخته ای و محبتش را چشیده ای و بزرگی اش را دریافته ای و جان خود را به زیور معرفت وی آراسته ای که: تو را هدایت کند تا "راه" را بیابی، راهی که به وصال منتهی می شود، راهی که بهترین راه هاست، راه مستقیم، راهی به رهایی.


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:شنبه 10 مهر 1389 | نظر شما() 

شأن بندگی، راه زندگی

دوشنبه 5 مهر 1389  11:14 ب.ظ

نوع مطلب :سوره حمد ،

ایاک نعبد و ایاک نستعین: تنها تو را می پرستیم و تنها از تو یاری می جوییم

حق دارد بنده چون تو خدایی مهربان، که بگوید درد دلش را با تو، صریح و بی پرده که: خدای من، خدای مهربانی ها، تو که رحمانی و رحیم، تو که تنها خالقی و تنها قادر مطلق، تو که تنها مالکی و تنها سزاوار ستایش...، تو با این همه عزت و عظمت، یاری ام کن مرا، که بی تاب دوری ات مانده ام و در اضطراب جدایی ات، بیمناکم و هراسان... تو بدان که تنها تو را سزاوار ستایش می دانم و پایدار بر این عهد دیرین، تنها از خودت یاری می جویم که خود فرموده ای: بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را...؛

ظاهر آیه نشان می دهد راه را، که بنده باید دریابد حقیقت آن را تا دُر یابد...، که تو در ابتدای آیه، عبودیت خود را فریاد می کنی که : "خدایا، بنده ات به سراغت آمده، بنده ای که وجود منزّهت را به شهادت می گیرد و سرمست و خشنود است از توفیق بندگی یافتن" و آنگاه ذکر می کنی: "حال که بندگی ام را پذیرفتی، یاری و راهنمایی ام کن که در برابر موج حوادث و سیلاب سختی ها، تنهایم و محتاج یاری تو بی همتا، تو که قادری بر هر امری، پس مرا نیز، به بندگی بپذیر و دستم بگیر و جُرمم بپوشان و یاری ام کن...؛" پس ظاهر آیه، نشان می دهد که اظهار بندگی کردن، مقدم است بر طلب یاری داشتن و درخواست راهنمایی کردن.

عرب، "ایاک" را در معنی حصر به کار می برد، که وقتی می گوید: ایاک نعبد، یعنی تنها تو را می پرستیم، فقط تو را؛ و تنها از تو یاری می جوییم، فقط از تو... تنها از او؟ به راستی چنین است؟ کاش چنین باشد... که رستگاری دو عالم در آنست...؛

و "ایاک" را که مفعول این جمله است، تنها به این دلیل حق تقدم داده که "منحصر بودن" بندگی و "یکی بودن" راهنما را یادآور شود؛ که وقتی می گوید: ایاک نعبد و ایاک نستعین؛ یعنی تنها تو را می پرستیم و تنها از تو یاری می جوییم؛ که یعنی شأن ما، به بندگی توست ای خدای مهربان، که تنها تو سزاوار ستایشی و تنها تویی که می توانی ما را به راه راست هدایت کنی...، که اگر چنین نبود، به سیاق قاعده می گفت: نعبد ایاک... پس اگر چنین ذکر شده، تنها به این نکته اشاره دارد که شأنیت آدمی، به بندگی خداست، او که تنها دلیل است در این دنیای سرگردانی ها...؛

وای از این دریای معانی که در جان این آیات نورانی نهان است... که اگر تو در خود بنگری و با خود بیندیشی، در می یابی عظمت نهفته در این معانی نورانی را... که: بارالها، بندگی ام بپذیر، دستم بگیر و راهنمایم باش که گذر از مهلکه های سخت و گردنه های صعب العبور دنیوی، تنها به یاری و استعانت خالقی بی همتا همچون تو میسر می شود، تنها تو که لایق و سزاواری به بندگی کردن.

چه زیبا گفت:

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل

کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها...

که اگر حقیقت عبودیت را دریابی، نگرانی از وجودت رخت بربندد، که:

حضوری گر همی خواهی از او غایب مشو حافظ

و این چنین درک می کنی این حقیقت را، که شأن ما، تنها به بندگی اوست و راه زندگی، تنها به هدایت او آشکار می گردد.


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:- | نظر شما() 

تنها مالک

سه شنبه 30 شهریور 1389  09:14 ب.ظ

نوع مطلب :سوره حمد ،

مالک یوم الدین: (خداوندی که) مالک روز جزاست

از خدایی می گویم که صاحب اختیار است، فرمانروای بر هر چیز و قادری مطلق، که عرصه خلقت، شاهکار بی نظیر خداوندی اوست...؛ از خدایی که پیش تر، در وصف بزرگی اش گفته ام و از شکوهش نوشته ام و از هیبتش سخن رانده ام و بر محبتش، مشتاق تر شده ام و مهربانی اش را بیشتر دریافته ام...، بیشتر دریافته ایم... بیشتر دریافته ایم؟! ای کاش چنین باشد...؛

مالک روز جزاست، او که صاحب امرست، صاحب مطلق امور و فرمانروای بی همتا، خدایی که در عین رئوف و رحمان بودن، قهار است و منتقم؛ خدایی که با اینکه صاحب الامر است، اما تفویض کرده است قدرتی را به تو؛ تا شاید در بندگی اش بیشتر بکوشی و از جام بی پایان رحمتش، بیشتر بنوشی...؛ او که مالک روز جزا و صاحب روز موعود "قیامت" است...، مالک یوم الدین!

از امام صادق(ع) نقل شده که: "یوم الدین، روز حساب است"؛ روز حساب؟ همان روزی که خدای مهربانی ها مالک آنست؟ ای کاش خود را به زیور خوبی ها بیاراییم و چراغ محبت وی در دل خود روشن نگه داریم که در آن روز و در آن هنگام، تنها دادرس و مددکارمان اوست؛ او که صاحب اختیار روز جزاست...

بحث در باب ریشه "مالک" وجود دارد، چه اینکه برخی از مفسرین، ریشه آن را از "مَلِک" دانسته اند و گروهی نیز از "مُلک"؛ اما آنچه مسلم است اینست که مالک ما، مالک روز جزا، مالک همه مخلوقات و مالک همه کائنات، همان یگانه خداوندی ست که تنها مَلک واجب الوجود است و مُلک خداوندگاری، تنها سزاوار اوست و اوست یگانه خالقی که قادر است و واحد است و صاحب، صاحب روز جزا...؛ اینجاست که عشق و عاشق و معشوق، جمله "یکی" می شود و نور نامتناهی مهر و محبت پروردگار بر وجود بندگان حقیقی اش می افتد که: "ایها الناس، اینجا محشر است، روز جزا؛ شمایید و خدا!"

روزهای زیستن و لحظه های زندگی، مثل نواری از جلوی دیدگان آدمی می گذرد... و چه روسفید و سربلند است آن که عمل، به "میزان" کرده و دل، تنها در گروی محبت یار نهاده که او، تنها مالک روز جزاست.

نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:چهارشنبه 31 شهریور 1389 | نظر شما() 

مهربانی بی پایان

شنبه 27 شهریور 1389  10:14 ب.ظ

نوع مطلب :سوره حمد ،

الرحمن الرحیم: (خدایی که) بخشنده و مهربان است

خدای رحمان و رحیم، خدای خوبی ها، مهربانی ها...

شاید تنها اندکی نگریستن به لطف و مهربانی بی پایان خداوند و درک حدّ محبت و میزان عنایت او، دل هر ذره ای را از خود، بی خود کند... که براستی درک محبت خدا، چه گوارا می سازد بندگی بی نقاب و بی طمع آدمی را...؛ که تو باشی و محبوب و دلِ تو در میان، که آن را ارزانی تجلی یار کرده ای و خود، در پشت پرده حضور، اجازه ورود می خواهی...

الله اکبر از این همه مهربانی و عنایت که کردگار بی همتا نصیبمان کرده و وای از آن روز... از آن روز که به خود آییم و زخم دل خود را دریابیم که دل، سیاه کرده ایم به ناسپاسی در برابر دریای شورانگیز لطف خالق... دور باد چنین روزی...؛

گفته اند که در این فراز، رحمان، اشارت دارد بر رحمت عام و همگانی پروردگار جهانیان، که همواره بر همگان جاری و ساری ست، لطفی که شامل حال همگان می شود و محبتی که بر همه مخلوقات عیان است و بی شک، بی نیاز به بیان...؛

و رحیم، راهبر است بر لطف خاص خدا، بندگان خاص خود را، که مگر می شود وقتی تو خود را بر درِ سرای دوست، ارزانی بندگی او کرده ای و دل از اغیار، پیراسته و تنها به نور حق آراسته ای، لطف ویژه وی بر آن دل نورانی ات نتابد؟ مگر در قاموس مهربانی یگانه دادار بی همتا، ممکن است که تو بندگی اش کنی و وی، تو را برنکشد؟ که بی شک، خدایی که لایق ترین است برای محبت و ستایش و پرستش، آن قدر مرحمت دارد که وقتی با همگان از درِ عنایت و محبت وارد می شود، لاجرم با بندگان خاص خود چه ها می کند که زبان از بیان سرّ دلدادگی عاشق در برابر معشوق، وصف دلباختگی حبیب در برابر محبوب و درک عشقبازی بنده در برابر آفریدگار خود، قاصر است و قوه فهم، از ادراک آن، عاجز.

مرحوم علامه طباطبایی، در اثر گرانسنگ خود، المیزان، در باب این روایت از امام صادق که فرمود: رحمان، اسم خاص است به صفت عام، و رحیم، اسم عام است به صفت خاص؛ چنین شرح می دهد که: گویا مراد حضرت از ذکر این نکته، این باشد که رحمان، هرچند مؤمن و کافر را شامل می شود، ولی رحمتش خاص دنیاست و رحیم، هرچند عام است و رحمتش هم دنیا را می گیرد و هم آخرت را، ولی مخصوص مؤمنین است.

و تو خود بنگر که آیا می توان برای مهربانی و بزرگی و عظمت و لطف و سزاواری چنین آفریدگاری، نهایتی متصور شد؟ براستی که مهربانی او، بی پایان است...


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:یکشنبه 28 شهریور 1389 | نظر شما() 

ستایش برانگیزترین

سه شنبه 23 شهریور 1389  07:14 ب.ظ

نوع مطلب :سوره حمد ،

الحمدلله رب العالمین: ستایش، مخصوص خدایی ست که پروردگار جهانیان است

عجب ستایش شورانگیزی! می گویند که ستایش بنده در برابر معبود، نه فقط ذکرِ خاصِّ سپاس و شکرگزاری ست، که یادآوری عظمت خالق حیّ توانا و یادکرد فراوانی نعمت های وی بر جسم و جان و خان و مان مخلوقات است...؛ و براستی که سزاوار ستایش است بلند مرتبه ای که بر هر کاری تواناست، بر هر مخلوقی، مهربان است و بر هر چیزی، مسلط.

در عیون اخبار الرضا، نقل شده که شخصی از علی(ع) در معنای «الحمدلله» پرسید که ایشان فرمود: خدای تعالی بعضی از نعمت های خود را بطور اجمال برای بندگان معرفی کرده، زیرا به سبب گستردگی و فراوانی آن نمی توانستند نسبت به همه آن آگاهی و معرفت پیدا کنند، لذا به آنان چنین گفت که تنها بگویند: الحمدلله علی ما انعم علینا.

فیلسوفان و مفسران زیادی در پی حقیقت «حمد» خداوند رفته و تفسیرهای شیوا و استواری ارئه داده اند؛ اما همگان در انتها به این نکته و نتیجه رسیده اند که تنها «او» سزاوار «حمد» است و لایق به ستایش، «او» که بهترین است و آگاه ترین، او که مهربان ترین است و قادرترین، او که پروردگار و خالق همه ممکنات است، «خدایی» بزرگ که «ستایش برانگیزترین» است...؛ آری، ستایش برانگیزترین.

براستی درک عظمت خداوند، دریافتنی ست؟ «حمد» او را پایانی ست؟ و وصف او را زبانی؟ که حتی محمد(ص)، عبد صالح پروردگار نیز، عاجز از حمد آن بی همتا، به او پناه می برد: «اللّهم لا احصی ثناء علیک کما أنت أثنیت علی نفسک: پروردگارا، من ثنای تو را نمی توانم برشمارم و بگویم، آنچنان که تو خود را ثنا کرده ای»

این را محمد می گوید، محمد امین، خاتم الانبیاء؛ او از خالق بی همتای خود می گوید که بزرگ پروردگار جهان و جهانیان است؛ از حمد او که لایق ترین است برای ستایش، او که ستایش برانگیزترین است... .

 

*عیون اخبارالرضا، از جمله معروفترین کتب فقه شیعی است، اثر ارزشمند ابوجعفر محمد بن علی بن بابویه قمی، ملقب به شیخ صدوق.


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:یکشنبه 28 شهریور 1389 | نظر شما() 

داغِ بندگی

پنجشنبه 18 شهریور 1389  04:14 ب.ظ

نوع مطلب :سوره حمد ،

بسم الله الرحمن الرحیم: به نام خدای بخشنده مهربان

در باب معنی بسم الله گفته اند که "اسم" را از "سمة" مشتق کرده اند و "سمة" به معنی داغ کردن و علامت زدن است و گروهی نیز گفته اند که "اسم" را از "سمو" گرفته اند که به معنی علوّ و بزرگی و عظمت است و بی شک، آغاز کلام خدا، معجزه محمد و اعجاز تمام دوران ها، کلام متبرکی ست که بر صحیفه دلها می نشیند... .

رحمان و رحیم بودن خدا را علاوه بر اینکه به مهر و محبت عام و لطف و عنایت خاص وی نسبت می دهند، اما باز هم این واژگان، معانی و رموز درخوری دارد که شور و شیدایی می آفریند درک آن همه معنی و محتوا...

"رحمان"، صیغه مبالغه است که بر کثرت و بی شماری رحمت، و "رحیم"، صفت مشبهه است که بر بقا و ماندگاری لطف و رحمت خدا اشاره دارد و ترکیب آن در همنشینی با "الله" که اسم خاص خداوندگار و جامع جمیع صفات الهی است، ترکیب شورانگیزی می آفریند که آن را لیاقتی می بخشد از برای صدرنشینی در جمع واژگان اعجاب انگیز کتاب خدا.

و چه تفسیری شورانگیزتر از این، که اول هر کلام، ذکر نام خدای بلند مرتبه را متذکر می شویم، او که لطف و مهرش، بی حد و اندازه ست و همواره جاری و ساری است...؛

و بنده را راهی نیست جز آنکه داغ بندگی او را داشته باشد، که علامت فلاح و رستگاری است.


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:یکشنبه 28 شهریور 1389 | نظر شما()