تبلیغات
نشانی - مطالب سوره بقره

جزای تکبر

شنبه 18 آذر 1391  08:50 ب.ظ

نوع مطلب :سوره بقره ،

وَ إِذْ قُلْنَا لِلمَلائكَة اسجُدُوا لادَمَ فَسجَدُوا إِلا إِبلِیس أَبی وَاستَكْبرَ وَ كانَ مِنَ الكَفِرِینَ‏: و چون به ملائكه گفتیم برای آدم سجده كنید، پس همه سجده كردند به جز ابلیس كه از این كار امتناع كرد و كبر ورزید و او، از كافران بود.

حکایت عجیبی بود؛ قرار بود فرشته خدا باشه، یعنی در واقع، فرشته خدا هم بود، از جنس برتر... که "یعنی" یک عمر، خدا رو ستایش کرده بود، عبادت کرده بود، نه از درِ ظاهر، که بر طریق معنا... حالا وقت امتحان بود و آزمایش و کیه که از آزمون سربلند بیاد بیرون؟ حتما باید دل قوی کرده باشی و با تمام وجود، راسخ باشی در عقیده، باید حالا که "عرصه" ای فراهم شده، خودتو خوب "عرضه" کنی با بتونی "عُرضه" خودتو ثابت کنی... وقت خوبی بود، اما نه برای کسی که منیّت و غرور، سراسر وجودش رو گرفته باشه، اونم تا حدی که یار رو از اغیار تشخیص نده...

فلسفه پرستش همینه، که بی روی و ریا، دل بسپری به دلدار؛ که اعتماد کنی و خودتو رها کنی و "یقین" داشته باشی... تسلیم باشی، نه در حرف، که در معنای کلمه. و ابلیس، آن گونه نبود، و تکبر ورزید و جهل کرد و یه عمر، خودشو ملعون درگاه خدا و بنده هاش قرار داد... و همه اینا در واقع، "جزای تکبر" او بود... .



* پس از ماه مبارک رمضان سال گذشته و "سی روزه راز و نیاز"، مدتی وقفه افتاد و ناخواسته، سلب توفیق شد که بتونم از "نشانی" بنویسم... ایام عزاداری سیدالشهدا و ماه محرم، بهانه خوبی بود برای ادامه بحث های نشانی؛ قبل از ماه مبارک، تا آیه 33 سوره بقره رو مرور کرده بودم و اگه توفیق، رفیق راهم بشه، امشب از آیه بعدی ادامه میدم تا روزهای آتی... انشاءالله.


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:یکشنبه 19 آذر 1391 | نظر شما() 

چقدر سخت است "آدم بودن"

شنبه 25 تیر 1390  06:14 ب.ظ

نوع مطلب :سوره بقره ،

قالَ یا آدمُ انبِئهُم بِاسمائِهِم فَلَمّا أنبَاهُ بِأسمائِهِم قالَ ألَم اقُل لَكُم انّى أعلَمُ غَیب السّموات والأرض و أعلَمُ ما تُبدونَ وَ ما كُنتُم تَكتُمون: گفت اى آدم، فرشتگان را از نام ایشان آگاه كن و چون از نام آنها آگاهشان كرد، گفت مگر به شما نگفتم كه من نهفته هاى آسمان و زمین را می دانم؟ آنچه را كه شما آشكار كرده اید و آنچه را پنهان می داشتید، می دانم.

گفته بود فرشتگان را که "اگر می دانید ، بسم الله؛ مرا هم از "اسماء" خبر دهید"؛

گفته بودند خدای تعالی را که "ما فقط آنچه را می دانیم که تو به ما تعلیم داده ای"؛

گفته بود آدم را "که آنها را از نامشان آگاه کن"؛

گفته بود و آگاه کرده بود "فرشتگان را از اسماء"؛

گفته بود فرشتگان را که "من از همه نهان و آشکار خبر دارم و از همه چیز آگاهم"؛

گفته بودند... گفته بودند؟! حرفی نداشتند فرشتگان درگاهش؛ پذیرفته بودند، تسلیم شده بودند، حرفی نمانده بود برایشان... حرفی نمانده بود.

در "تفسیر نمونه" در شرح این آیات، چنین آمده: "در حدیثى كه از امام صادق (ع) در تفسیر این آیات آمده، نیز به همین معنى اشاره شده است كه فرشتگان بعد از آگاهى از مقام آدم، دانستند كه او و فرزندانش سزاوارترند كه خلفاى الهى در زمین و حجت هاى او بر خلق بوده باشند."

چقدر سخت است "آدم بودن".


 

* ماجرایی دارد این ماه میهمانی خدا، این ماه عزیز... قرار است در این روزهای پیشِ رو، در این ماه ضیافت، در این روزهای ماه میهمانی خدا؛ هر روز با نوشته ای، با دل نوشته ای، برگرفته از فرقان، قرآن محمد (ص)، برآمده از دل و جان، که لاجرم بر دل هم بنشیند، گذران ایام کنیم؛ با این امید و آرزو، با این نذر و نیاز، با این توقع و چشمداشت، که خود، که قرآنش، که کلامش، یاری مان کند تا این ماه عزیز که به پایان رسید، توشه ای برداشته باشیم حتی به اندازه ترک یک عادت ناپسند، حتی به اندازه به دست آوردن یک دل، حتی به اندازه پوزش از خطایی سهوی که در حق کسی انجام داده ایم...
"
نشانی" دوستانی می خواهد تا با این امید، به استقبال این ماه عزیز بروند؛ همراهانی می خواهد که یاری اش کنند... قرار است از ابتدای ماه مبارک رمضان، در هریک از روزهای این ماه عزیز، نوشته ای کوتاه یا بلند، برگرفته از آیات قرآن مجید، برآمده از عمق جان، بنویسیم تا ثبت کنیم این لحظه های معنوی را... برای بهتر زیستن، برای بهتر شدن، حتی اندکی، حتی به اندازه سر سوزنی... قرار است در "سی روزۀ راز و نیاز" امیدوارانه از این ها بگوییم... .
"
نشانی" چشم انتظار همراهی همراهان همدل است در این بزم ساده و صمیمی... با این امیدواری که در پایان این ماه مبارک، نشانی از این "سی روزۀ راز و نیاز" به یادگار داشته باشیم... .


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:چهارشنبه 29 تیر 1390 | نظر شما() 

سمعا و طاعه یا حضرت خالق!

یکشنبه 19 تیر 1390  09:14 ب.ظ

نوع مطلب :سوره بقره ،

قالوا سُبحانَک لا عِلمَ لَنا الّا ما عَلَّمتَنا انّك أنتَ العَلیمُ الحَكیم: فرشتگان عرض كردند: منزهى تو، ما چیزى جز آنچه به ما تعلیم داده اى، نمى دانیم؛ تو دانا و حكیمی.

به فرشتگانش، به همیشه مقربان درگاهش، نهیب زده بود، حرف ها گفته بود به اشارت، به رمز...

گفته بود خلیفه است آدم روی زمین؛

گفته بود جانشین من است روی زمین؛

گفته بود می تواند تا اعلی علیین بالا رود؛

گفته بود آفرین بر من، که همچون اویی آفریدم؛

گفته بود شما نمی دانید آنچه را که من می دانم...

زبانشان بند آمده بود، مانده بودند چه بگویند؛ حرفی نداشتند؛ آخر آنها فرشته بودند، مقرب درگاه، و جز آنچه اندوخته بودند و اموخته بودند، چیزی نمی دانستند... حتما حکمتی داشت که اینگونه از "مخلوق" خود می گفت...

حرف آخر را زده بود، چاره ای نبود برای پاسخ، و دلیلی نبود برای ادامه دادن بحث... دست آخر گفتند: "سمعا و طاعه؛ ما تنها آنی می دانیم که به ما آموخته ای، و لا غیر؛ سمعا و طاعه یا حضرت خالق... ."


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:یکشنبه 19 تیر 1390 | نظر شما() 

لیاقت آدمی

سه شنبه 31 خرداد 1390  08:14 ب.ظ

نوع مطلب :سوره بقره ،

وَ عَلَّمَ آدَمَ الأسماء كُلّها ثُمَّ عَرَضَهُم عَلَى المَلائِكَه فَقالَ أنبِئونى بِاسماءِ هولاء اِن كُنتُم صادِقین: و خدا همه نام ها را به آدم بیاموخت، پس از آن همه آنان را به فرشتگان عرضه كرد و گفت: اگر راست می گویید، مرا از نام این ها خبر دهید.

در باب این آیه، مرحوم علامه طباطبایی در المیزان می فرماید: "معلوم می شود آنچه آدم از خدا گرفت، و آن علمى كه خدا به وى آموخت، غیر آن علمى بود كه ملائكه از آدم آموختند، علمى كه براى آدم دست داد، حقیقت علم به اسماء بود كه فرا گرفتن آن براى آدم، ممكن بود و براى ملائكه، ممكن نبود، و آدم اگر مستحق و لایق خلافت خدایى شد، به خاطر همین علم به اسماء بوده، نه به خاطر خبر دادن از آن، وگرنه بعد از خبر دادنش، ملائكه هم مانند او باخبر شدند؛ دیگر جا نداشت كه باز هم بگویند: ما علمى نداریم"

گفته بودم این آغاز ماجراست... فکر کن خدایی باشد و در آن، آدمی بیافریند و او را برترین مخلوقات قرار دهد و سرآمد فرشتگان، این مقربان همیشگی درگاهش، قرار دهد... لاجرم باید ارزش این آدمی به اندازه ای باشد که لایق این برکشیدن باشد... انصافا لیاقت می خواهد این همه محبت... و آیا لیاقت دارد این آدمی؟

نمی دانم چرا، این آیه را که می خوانم، ناخودآگاه این بیت خواجه شیراز به ذهنم خطور می کند که:

ما را سری ست با تو که گر خلق روزگـــار

یک سر شوند و سر برود هم بر آن سریم


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:- | نظر شما() 

بار امانت

دوشنبه 30 خرداد 1390  09:14 ب.ظ

نوع مطلب :سوره بقره ،

وَ اِذ قالَ رَبُّكَ لِلمَلائكه اِنّى جاعِلٌ فِى الأرضِ خَلیفه قالوا أتَجعَلُ فیها مَن یُفسِدُ فیها وَ یَسفِكُ الدِّماءَ وَ نَحنُ نُسَبِّحُ بحَمدِكَ وَ نُقدّسُ لَك قالَ اِنّى أعلَمُ ما لا تَعلَمون: و چون پروردگارت به فرشتگان گفت: من می خواهم در زمین جانشینى بیافرینم؛ گفتند: در آنجا مخلوقى پدید مى آورى كه تباهى كنند و خونها بریزند؟ با این كه ما تو را به پاكى مى ستاییم و تقدیس می گوییم؟ گفت: من چیزها می دانم كه شما نمی دانید!

در تفسیر نمونه درباره این آیه آمده: "در حدیثى كه از امام صادق (علیه السلام ) در تفسیر این آیات آمده، نیز به همین معنى اشاره شده است كه فرشتگان بعد از آگاهى از مقام آدم دانستند كه او و فرزندانش سزاوارترند كه خلفاى الهى در زمین و حجت هاى او بر خلق بوده باشند.
سپس در آیه مورد بحث اضافه مى كند: فرشتگان به عنوان سؤال، براى درك حقیقت و نه به عنوان اعتراض، عرض كردند آیا در زمین كسى را قرار مى دهى كه فساد كند و خون ها بریزد، درحالى كه ما تو را عبادت مى كنیم، تسبیح و حمدت بجا مى آوریم و تو را از آنچه شایسته ذات پاكت نیست، پاك مى شمریم، ولى خداوند در اینجا پاسخ سربسته به آنها داد كه توضیحش در مراحل بعد آشكار گردید؛ فرمود: من چیزهایى مى دانم كه شما نمى دانید!"

حکایت خلیفه اللهی، داستان سرنوشت آدمی ست، داستانی که در قرآن، در همین آیه به آن اشاره می شود و این، تازه آغاز راه آدم است؛ همو که قرار بود جانشین خدا باشد بر روی زمین...

لابد همین هاست که حضرت حافظ هم، چنین گفته:

آسمان بار امانت نتوانست کشید

قرعه فال به نــــام من دیوانه زدند


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:دوشنبه 30 خرداد 1390 | نظر شما() 

تنها "او" می داند...

سه شنبه 20 اردیبهشت 1390  06:14 ب.ظ

نوع مطلب :سوره بقره ،

هُوَ الّذى خَلَقَ لكُم ما فِى الأرضِ جَمیعا ثُمّ استَوى الَى السَّماء فَسَوّئهُنَّ سَبعَ سَماوات وَ هُوَ بكُلِّ شَىء عَلیم: اوست كه هرچه در زمین هست، یكسره براى شما آفرید؛ سپس به آسمان پرداخت و هفت آسمان به پا ساخت و به همه چیز داناست.

عجیب است؛ که همین بشرِ دو پا، وقتی جایی گیر می کند، وقتی غصه ای دارد، وقتی حقش را ناحق کرده اند، خود را دلداری می دهد که "خدایی هم هست"؛ "او حق مظلوم را از ظالم پس می گیرد"؛ "او از همه چیز خبر دارد" و...

عجیب تر آن که؛ همین بشرِ دو پا، وقتی خرش از پل می گذرد، وقتی ایام به کام است، وقتی فقط خوش است و بدون دغدغه و نگرانی، باد به غبغب می اندازد که "چه خوب است که آدم، نتیجه اعمالش را ببیند"؛ "وقتی آدم زحمت می کشد، همین هم می شود نتیجه اش"؛ "خوشحالم که نتیجه تلاش هایم را دیدم" و...

عجیب است انصافا؟! عجیب است که خدایی که خالق همه چیزهاست، خالق آسمان ها و زمین و هر آنچه در آنهاست، به همه چیز دانا باشد؟


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:- | نظر شما() 

تناسخ؟ نه!

دوشنبه 22 فروردین 1390  09:14 ق.ظ

نوع مطلب :سوره بقره ،

كَیف تَكفُرونَ باللّهِ وَ كُنتُم اموَاتا فَاحیَاكُم، ثُمّ یُمِیتُكم ثُمّ یُحییكُم ثُمّ إلَیهِ تُرجَعُونَ: چگونه به خداوند كافر مى شوید در حالى كه شما اجسام بى روحى بودید، او شما را زنده كرد، سپس شما را مى میراند، بار دیگر شما را زنده مى كند، سپس به سوى او باز مى گردید.

کسانی که به مسأله "تناسخ" اعتقاد دارند، چنین مى پندارند كه انسان بعد از مرگ، دوباره به همین زندگى باز می گردد، منتها روح او در جسم دیگر، حلول كرده و زندگی دوباره ای را در همین دنیا آغاز می كند و این مسأله، ممكن است بارها تكرار شود.
آیه فوق با صراحت می گوید: بعد از مرگ، یك حیات بیش نیست و طبعا این حیات، همان زندگى در رستاخیز و قیامت است، و به تعبیر دیگر، این آیه مى گوید: شما مجموعا دو حیات و مرگ داشته و دارید، نخست مرده بودید (در عالم موجودات بى جان قرار داشتید) خداوند شما را زنده كرد، سپس مى میراند و بار دیگر زنده مى كند، اگر تناسخ صحیح بود، تعداد حیات و مرگ انسان، بیش از دو حیات و مرگ بود. بنابر این عقیده به تناسخ از نظر قرآن باطل و بى اساس است .

البته گروهی نیز شاید آیه فوق را اشاره به حیات برزخى بدانند، در حالى كه آیه هیچ دلالتى بر آن ندارد، تنها می گوید: شما قبلا جسم بی جانى بودید، خداوند شما را زنده كرد، بار دیگر مى میراند (اشاره به مرگ در پایان زندگى این دنیا است) سپس زنده مى كند (اشاره به حیات آخرت) سپس سیر تكاملى خود را به سوى او ادامه مى دهید.


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:دوشنبه 22 فروردین 1390 | نظر شما() 

نه دنیا دارند، نه آخرت!

شنبه 20 فروردین 1390  05:14 ب.ظ

نوع مطلب :سوره بقره ،

الَّذینَ یَنقُضونَ عَهدَ اللَّهِ مِن بَعْدِ میثاقِهِ وَ یَقطعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن یُوصلَ وَ یُفْسِدُونَ فى الاَرْضِ، أولئك هُمُ الخاسِرُون: (فاسقان آنها هستند كه) پیمان خدا را پس از آن كه محكم ساختند، مى شكنند، و پیوندهایى را كه خدا دستور داده برقرار سازند قطع می کنند و در جهان فساد مى كنند، این ها زیانكارانند.

روز "الست" می گویندش، همان روزی که آدم، با خدای خود پیمان بست، که قول داد به خدای خود که "آدم" باشد، که جویای کمال باشد، که تنها به رضایت او بیندیشد، "او"یی که همه چیزش از اوست...

و همان روز "الست" بود که پیمان بست، "بلی" گفت و قول داد "بلا"ها به جان بخرد، اما پیمان شکنی نه! که هرگز فراموش نکند عهد خود را با خدایش، و الحق که عهد فروشی و پیمان شکنی در مرامش نبود... لابد نیاموخته بود این چیزها را هنوز...

مفسران قرآن بر این عقیده اند که نقض عهد، سبب نامیدن فاسقان به این نام و اتصاف آنان به این صفت است، چه "فسق" در زبان عرب، از الفاظی ست که به معنای بیرون آمدن از پوست تعبیر می شود و در نتیجه، وقتی نقض عهد را به فاسقان نسبت می دهد، لابد منظور از آن، شکستن عهدی بوده که پیش از آن بسته شده است

و این، اتفاقا عین مرام "فاسقان" است؛ که عهد خدای خود می شکنند و ناسپاسی می کنند و دل از محبت حق بریده اند، همان هایی که عاقبت، اهل زیانکاری اند و حسرت... اهل خسران دنیی و عقبی و به قول قدیمی ترها، نه دنیا دارند و نه آخرت!


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:دوشنبه 22 فروردین 1390 | نظر شما() 

کاش قدر بدانیم...

شنبه 13 فروردین 1390  10:14 ب.ظ

نوع مطلب :سوره بقره ،

انّ اللّهَ لا یَستَحیی أن یَضرِبَ مثلا ما بَعوضَة فَما فَوقها، فَامّا الّذینَ امَنوا فَیَعلَمونَ انّهُ الحَقّ مِن ربّهم و امّا الّذینَ كَفَروا فَیَقولونَ ماذا ارادَ اللّهُ بِهذا مَثَلا، یُضِلّ بِهِ كثیرا وَ یَهدى بِه كَثیرا و ما یُضِلّ به الا الفسِقین: خدا از این كه به پشه و یا كوچك تر از آن مَثل بزند، شرم نمى كند، مؤ منان چون آن را بشنوند، می دانند كه درست است و از ناحیه پروردگارشان است، ولى كافران گویند خدا از این مثل چه منظور داشت؟ بسیارى را با آن هدایت و بسیارى را به وسیله آن گمراه مى كند، ولى جز گروه بدكاران، كسى را به آن گمراه نمى كند.

حکایتِ ساده ای ست، می گوید خدایت برای این که هدایت شوی، از هیچ کاری فروگذار نمی کند؛ از هیچ کاری... حکایت ساده ای ست؛ که آن که باید، از هر حرفی، از هر نشانه ای، از هر مثالی، مفهوم را در می یابد و راه را می شناسد...

جمعى از مفسران از ابن عباس در شأن نزول نخستین آیه فوق، چنین نقل كرده اند: هنگامى كه خداوند در آیات گذشته پیرامون منافقین، دو مثال براى آنها بیان كرد (مثلهم كمثل الذى استوقد نارا... و او كصیب من السماء...) منافقین گفتند خداوند برتر و بالاتر از این است كه چنین مثال هایى بزند و از این راه، در وحى بودنِ قرآن اظهار تردید كردند، در این موقع آیه فوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت.

کاش قدر این چیزها را بدانیم و بداریم...


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:شنبه 13 فروردین 1390 | نظر شما() 

طُرفه حکایتی ست...

جمعه 13 اسفند 1389  05:14 ب.ظ

نوع مطلب :سوره بقره ،

وَ بشِّرِ الّذینَ آمَنوا وَ عَمِلوا الصّالِحات أنَّ لَهُم جَنّات تَجرى مِن تَحتِهَا الانهار كُلّما رُزِقوا مِنها مِن ثَمَرة رِزقا قالوا هذَا الّذى رُزِقنا مِن قَبلُ وَ اُتُوا بِه مُتشابِها وَ لَهُم فیها أزواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ هُم فیها خالِدون: كسانی كه ایمان آورده و كارهاى صالح كرده اند، نویدشان ده كه بهشت ها در پیش دارند كه جوی ها در آن روانست و چون میوه اى از آن روزیشان شود، بگویند این همانست كه قبلا روزى ما شده بود، و نظیر آن به ایشان بدهند، و در آنجا همسران پاكیزه دارند و خود در آن جاودانند.

طُرفه حکایتی ست حکایتِ لطف و قهرش، حکایت بشارت و انذارش، حکایت مِهر و قهرش... که او که تا آیه ای قبل، از هیزم های آتشی انذار می داد که برای گمراهان مهیا ساخته، در این آیه، ترسیم می کند سرایی آراسته و محیطی آسوده که خاصّ خواص است، خاصّ آنهایی که دل، "سراپرده محبت او کرده اند" و "دیده شان، آئینه دار طلعت اوست"... لابد حق دارند که چنین پاداشی بهره شان شود، که آنان، نرد عشق او باخته اند و در قمار محبتش، همه وجود خود ارزانی کرده اند که لایق چنین جایگاه رفیعی شده اند...

در تفسیر نمونه، تفاوت نعمت های بهشتی را به استناد این آیه، به جاودانه بودن و پایدار ماندن آن می داند (فیها خالدون) و این که هیچ فنا و زوالی برای آن وجود ندارد. صاحب المیزان نیز در باب "ازواج مطهره" می گوید: "در بعضی روایات، ازواج مطهره را عمومیت داده و به معنای برائت از تمام عیب ها و مکاره گرفته اند."

طرفه حکایتی ست حکایتِ لطف و قهرش... .


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:- | نظر شما() 

لطفا بترسید!

جمعه 22 بهمن 1389  04:14 ب.ظ

نوع مطلب :سوره بقره ،

فِان لَم تَفعلوا و لَن تَفعَلوا فاتَّقوا النّارَ الَّتی وَ قودُهَا النّاس وَالحِجارَه اُعِدَّت لِلکافِرین: و اگر نکردید و هرگز نخواهید کرد، از آتشی بترسید که هیزم آن، بدن های مردم (گنهکار) و سنگهایی است که برای کافران مهیا شده است.

معادله ساده ای است؛  در آیه پیشین می گوید که اگر توانایی آن را دارید که همسنگ کتاب خدا، حتی به اندازه یک سوره، خلق کنید، خب، بکنید دیگر؛ و در این آیه اضافه می کند که ولی اگر توانش را ندارید (که بی شک ندارید) پس این همه لاف زدن و بزرگ نمایی برای چیست؟ این همه مخالفت و عیب جویی چه دلیلی دارد؟

که نمی شود هی از عیب دیگری گفت و از حسن خود و دست آخر، که می خواهند از "حسنت که به اتفاق ملاحت، جهان گرفت" * حرفی بزنند، دستشان کوتاه بماند از پاسخ که "حُسنی دیگر نیست" **

لابد حق است که پس از بشارت های گوناگون خداوندی، نوبت به انذار برسد که هان؛ "بترسید از آتشی که ..." خدا وکیلی حق، همین است.***

 

 

* با اجازه حضرت حافظ، در مطلع غزلی که می فرماید "حسنت به اتفاق ملاحت، جهان گرفت/ آری به اتفاق، جهان می توان گرفت" و من خیلی لذت می برم از این غزل؛ اندکی تصرف کرده ام!

** خیلی همین جوری، این جمله، به این روزهای برادران و خواهرانم در مصر مربوط می شود، برای خودم جالب بود.

*** این آیه را که می خوانم، می ترسم؛ خدا عاقبت به خیرمان کند... .

 


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:- | نظر شما() 

اگر مَردی، بسم الله!

چهارشنبه 29 دی 1389  11:14 ب.ظ

نوع مطلب :سوره بقره ،

و ان کُنتُم فی رَیبٍ مِمّا نَزَّلنا عَلی عَبدِنا فأتوا بِسورهٍ مِن مثلِهِ وَادعُوا شُهَداءَکُم مِن دونِ اللهِ ان کُنتُم صادِقین: و اگر از آنچه ما بر بنده خود نازل کرده ایم، در شک و تردید هستید، (لااقل) یک سوره مانند آن بیاورید و گواهان خود را غیر از خدا دعوت کنید، اگر راست می گویید.

شک و تردید، بُن مایه انحراف از مسیر است، در هر راهی که باشد و با هر دلیلی؛ چون به سرعت می تواند اندیشه آدمی را تحت تأثیر خود قرار دهد و او را در تصمیم گیری خود مردّد سازد...؛

تکلیف آنان که در برابر اعجاز قدرت خداوندی، سر به تعظیم و تواضع فرود نمی آورند، لاجرم آشکار است؛ اگر بنا بر قدرت و فهم و عظمت است، تنها سوره ای مانند کتاب آسمانی بیاورند، حرفشان قبول؛ معامله خوبی است؟ فقط یک سوره هم باشد، قبول است، شاهدش را هم خودشان بیاورند!

این که در آخر آیه گفته شده: ان کنتم صادقین، در واقع نوعی تحریک و هشدار اشت به خطاکاری که بیهوده به قرآن کریم به دیده شک می نگرد؛ که اگر راست می گویی، سوره ای مانند قرآن بیاور؛ که اگر نتوانی دست کم یک سوره مانند قرآن بیاوری، پس بی شک، تو اهل صداقت نیستی و لاجرم می دانی که جزای دروغگویان چیست...؛ پس اگر مردی، بسم الله!


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:- | نظر شما() 

فکر کن!

دوشنبه 27 دی 1389  10:14 ب.ظ

نوع مطلب :سوره بقره ،

الّذی جَعَلَ لَکُمُ الارضَ فِراشا وَالسّماءَ بِناءً و أنزَلَ مِنَ السّماء ماءً فَأخرَجَ بِه مِنَ الثّمَراتِ رِزقاً لَکُم فَلا تَجعَلوا لِلّهّ أنداداً و أنتُم تَعلَمون: آن كس كه زمین را بستر شما قرار داد و آسمان (جوّ زمین) را همچون سقفى بر بالاى سر شما؛ و از آسمان، آبى فرو فرستاد، و به وسیله آن، میوه ها را پرورش داد، تا روزىِ شما باشد؛ بنابراین براى خدا شریک هایى قرار ندهید درحالى كه مى دانید (هیچ یك از این شركاء و بتان، نه شما را آفریده اند و نه شما را روزى مى دهند)

فکر کن خودت وقتی یک کار کوچکی را برای یکی انجام می دهی، توقع داری یادش بماند و جبران کند، یا اگر جبران هم نکند، حداقل تشکر که بکند دیگر، نه؟ خب، خیلی هم هستند که فراموش کارند در این باره...؛

فکر کن، اگر یکی را دوست داشته باشی و ببینی که او، نصایح و راهنمایی های تو را نمی شنود و نمی پذیرد، چه قدر ناراحت می شوی، دلت می گیرد که چرا او به خاطر خودش، به حرفهایت گوش نمی دهد...؛

فکر کن، چه حسی به تو دست می دهد وقتی ببینی دوستی، که بارها برایش نیکی کرده ای، بی توقع و بدون چشم داشت؛ حالا که وقت خوشی و شادی اش رسیده، عهد مودت تو را فراموش کرده و به قول امروزی ها "خیالی نیست" برایش...؛

فکر کن خدایی داریم که ما را آفریده، با وجود همه نعمت های بر منتها و بزرگش...، آنوقت یکی فراموش کند محبت های او را و برایش شریک بگیرد و منکر بی همتایی او شود، در حالی که خود می داند او خدایی بی همتاست...؛

انصافا چه حالی به تو دست می دهد...؛ فکر کن!


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:سه شنبه 28 دی 1389 | نظر شما() 

لطفا آدم باش!

شنبه 25 دی 1389  10:14 ب.ظ

نوع مطلب :سوره بقره ،

یا ایّها النّاسُ اعبُدوا ربّکُمُ الَّذی خَلَقَکُم والَّذینَ مِن قَبلِکُم لَعَلَّکُم تَتَّقون: ای مردم! پروردگار خود را پرستش کنید، آن کس که شما و پیشینیان را آفرید، تا پرهیزگار شوید.

در آیات پیشین سوره بقره، شرح حال سه گروه پرهیزکاران، کافران و منافقان، بیان شد و آنچه که در انتظار آنان است، با کلام خداوندی، تبیین و آشکار شد؛ چه گروهی از آنان، اهل اعلی علّیین اند؛ گروهی دیگر، در آتش گمراهی و عذاب، تا ابد خالدون اند و سوم گروه، با روی بند ریا و نفاق، دوزخی اند و اهل غُبن و زیان.

خطاب این آیه، عام است؛ ای اهل ایمان؛ که همین، نکته اول را بیان می کند: قرآن، مخصوص اهل و نژاد و طایفه ای خاص نیست، بل کتابی ست روشنگر برای هدایت ابنای بشر...؛

و سپس، الّذی خلقکم والذین من قبلکم را آورده که همه چیز را در خود دارد؛ همو که می گوید ای بشرِ دو پا! خدایی را به نیکی پرستش کن که خالق توست، خالق پیشینیان توست و همه کائنات، اعجاز خداوندی اوست...؛ خدایی که قادر است و عالم است و حکیم است و بصیر است و علیم...؛ خدایی که بی همتاست! که ای آدم! اگر او را به نیکی پرستش کنی، بهترین ها را برایت ارزانی می دارد، بهترین ها را...؛ پس لطفا آدم باش!


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:- | نظر شما() 

پناه بر خدا

پنجشنبه 23 دی 1389  10:14 ب.ظ

نوع مطلب :سوره بقره ،

یَکادُ البَرقُ یَخطَفُ أبصارهُم کُلَّما أضاءَ لَهُم مَشوا فیهِ وَ اِذا أظلَمَ عَلَیهِم قاموا و لَو شاءاللهُ لَذَهَبَ بِسَمعِهِم وَ أبصارِهِم انَّ اللهَ عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدیر: نزدیك باشد كه برق دیدگانشان ببرد؛ هر گاه روشن شود، راه روند و چون تاریک شود، باز ایستند؛ اگر خدا می خواست، از همان اول چشم ها و گوششان را مى گرفت كه خدا، به هرچیز، توانا است.

وقتی نفاق در وجود یکی باشد، عاقبتش همین است؛ همواره در هول و اضطراب است و از بیم و ترس سرنوشت خود، سخت هراسناک است و نگران؛ سخت...

تردیدی نیست که چنین عاقبتی، تنها از سر لجاجت و بی ایمانی آدمی حاصل می شود؛ چه این که خدای بزرگ، چنان قدرتی دارد که می توانست از روز اول، پرده از چهره نفاق و ریای او برافکند تا چهره اش، همانی باشد که خود، هست؛ اما خدای بزرگ، طشت رسوایی اش را از بام نیفکند تا خود، برای آینده خود تصمیم بگیرد و خود، فردای خود را ترسیم کند؛ که در عِداد عزیزان درگاه الهی ست یا در شمار مغضوبین و رانده شدگان از محضرش...؛

پناه بر خدا، که آدمی قرار بود "اشرف مخلوقات" باشد، و همو می تواند تا "اسفل السافلین" تنزّل یابد...؛ پناه بر خدا.


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:- | نظر شما() 

... هرچه خواهی، کن!

سه شنبه 21 دی 1389  10:14 ب.ظ

نوع مطلب :سوره بقره ،

أو کَصَیّبٍ من السَّماء فیه ظُلُماتٌ و رَعدٌ وَ برقٌ یَجعَلونَ أصابِعَهُم فی ءاذانِهِم مِنَ الصَّواعِقِ حَذَرَ المَوتِ واللهُ مُحیطٌ بِالکافِرین: یا همچون بارانی که در شب تاریک، توأم با رعد و برق و صاعقه (بر سر رهگذرانی) ببارد، آن ها از ترس مرگ، انگشت در گوش خود می گذارند تا صدای صاعقه را نشنوند و خداوند به کافران، احاطه دارد (و آنان در قبضه قدرت او هستند)

روزگار سخت بر آدم های سیاه دل، همچنان سایه افکنده و آنان را رها نمی کند...؛ از هر سو تحت فشارند و راه ها را بسته می بینند و سختی ها را افزون...، خدایی هم ندارند که در سختی ها، به او متوسل شوند و متوکل؛ که دلهاشان سیاه است و دردی بزرگ تر از این نیست...؛

تصور کن زمانی را که بر یکی از اعضای بدنت، درد شدیدی مستولی شده، درد همه وجودت را در برگرفته؛ تویی و رنج و ناراحتی فراوان؛ این گونه مواقع، اولین حرفی که آدمی می زند، می گوید: خدایا، به فریادم برس...؛ آن وقت فکر کن کسی را که در اوج استیصال، نتواند بگوید این را، نخواهد بگوید این را، نفهمد این را که بگوید... نفهمد! نمی فهمد، چون دلش، سیاه است؛ سیاه دل است بیچاره!

خداوند بر کافران احاطه دارد؛ این که هیچ، او خدای قادری ست که بر همگان، احاطه دارد؛ بر همگان؛ لابُد بیخود نیست که گفته اند: با خدا باش و پادشاهی کن، بی خدا باش و هر چه خواهی کن!


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:- | نظر شما() 

طرف، کاملا تعطیل است!

یکشنبه 19 دی 1389  06:14 ب.ظ

نوع مطلب :سوره بقره ،

صُمٌ بُکمٌ عُمیٌ فَهُم لایَرجِعون: آنها کر، گنگ و کورند، بنابراین از راه خطا باز نمی گردند.

فکر کن یکی در مقابلت باشد، کر، گنگ، کور؛ خب، باز هم توقع داری به راه راست بیاید و فکر و عمل و اندیشه و رفتار خود را اصلاح کند؟! تازه، آن هم کسی که آن قدر غرق در توهمات و خطاهاست که خود را مؤمن می داند و یعنی بر عقیده خود هم استوار است؛ البته یعنی! اما در نهان، دل در گرو هوا و هوس دارد و گوش به فرمان شیطان و چشم به یاری غافلانی چون خود...؛

آن وقت تو فکر می کنی چنین آدمی، جایی و راهی و پناهی برای خود متصور است که قرار باشد به راه هدایت و ساحل نجات بازگردد؟! بی شک، چنین تصوری، محال است و چنین اندیشه ای، باطل...؛

شنیده ای که "اگر بینی که نابینا و چاه است، اگر خاموش بنشینی، گناه است" اما خب، بعضی وقت ها، خیلی توفیر ندارد که تو، ساکت بنشینی یا بخواهی کمک کنی تا آن یکی، از چاه ظلمت در آید و رستگار شود، گاهی اصلا بهتر است تلاش نکنی؛ طرف، کاملا تعطیل است!


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:یکشنبه 19 دی 1389 | نظر شما() 

ایمان هم، خوبش خوبه!

جمعه 17 دی 1389  07:14 ب.ظ

نوع مطلب :سوره بقره ،

مَثَلهُم کمَثَل الذی استَوقَدَ نارا فَلَمّا أضاءت ما حَولَهُ ذَهَب الله بِنورِهِم و تَرَکهُم فی ظلماتٍ لا یُبصِرون: مثل آنها همانند کسانی ست که آتشی افروخته (تا در بیابان تاریک راه خود را پیدا کند) ولی هنگامی که آتش اطراف خود را روشن ساخت، خداوند (طوفانی می فرستد و) آن را خاموش می کند و در تاریکی وحشتناکی که چشم کار نمی کند، آنها را رها می سازد.

معادله ساده ای است؛ آتش در اینجا، چراغ ایمان و یقین و معرفت است، البته از نوع باطنی و حقیقی، نه آن که در ظاهر باشد، که هر چیز ظاهری، سست و بی دوام است...؛

که اگر بخواهی تظاهر کنی به ایمان و اکتفا کنی به ظاهر دین و اقتدا کنی به نفس تربیت نشده ات، بی شک مسیر پیش رو، سرشار از گردنه های صعب العبور است؛ و تو هرگز در این مسیر، بی چراغ، بی نور، بی یقین و بی ایمان حقیقی، نخواهی توانست به سلامت گذر کنی...،

وای چه شیرین گفت خواجه که: شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل...؛

سالها قبل، دوستی داشتم که می خواست به همکلاسی مان پیشنهاد ازدواج بدهد، با هم که حرف می زدیم، می گفت: سید، این دختر، دختر خوبیه؛ مادرم همیشه میگه هر چیزی، خوبش خوبه...! این آیه را که می بینم، به یاد آن دوستم می افتم، به یاد حرف مادرش؛ انصافا «ایمان هم، خوبش خوبه»!


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:- | نظر شما() 

چه تجارتی!

چهارشنبه 15 دی 1389  10:14 ب.ظ

نوع مطلب :سوره بقره ،

اولئِکَ الّذینَ اشتَرَوا الضّلاله بالهُدی فَما رَبحَت تِجارتهُم وَ ما کانوا مُهتَدین: آن ها کسانی هستند که هدایت را با گمراهی معاوضه کرده اند و (این) تجارت برای آن ها سودی نداده و هدایت نیافته اند.

وقتی متاع، گمراهی باشد، و وجه نقد، هدایت و صلاح؛

وقتی تاجر، خاسر و زیانکار باشد و خریدار گمراهی و باطل؛

وقتی اصل معامله، خرید گمراهی باشد در ازای راستی و درستی؛

لابد خریدار، زیانکار خواهدبود و متاعش، مضرّ و نتیجه اش، حسرت و افسوس؛

لابد معامله، معامله ای شوم است که پایانی جز اندوه و حسرت به همراه ندارد...؛

ناخودآگاه به یاد دوران کودکی افتادم، که می گفتند: "اگر می توانی، پنج بار بگو: ای تاجر، چه تجارت می کنی..." خوش به حال آنان که نتوانند چنین تجارت کنند!


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:- | نظر شما() 

راه بی بازگشت...

دوشنبه 13 دی 1389  11:14 ب.ظ

نوع مطلب :سوره بقره ،

اللهُ یَستَهزِیُ بهم وَ یَمُدُّهُم فی طُغیانِهم یَعمَهون: خداوند آن ها را استهزا می کند و  در طغیانشان نگه می دارد تا سرگردان شوند.

خب، همین است دیگر، اینان که می خواستند مؤمنان خدا را تمسخر کنند و به ایمان، تظاهر، بی شک به اندازه ای  دلشان سیاه شده که دیگر روزنه ای برای عبور نور در آن نیست، حتی روزنه ای...، لابُد خدا هم از آنان قطع امید کرده...؛ که وقتی خداوند از یکی ناامید شود، بد روزگاری در انتظار اوست، که رهایش می کند، رها...؛

گاهی که می بینی یکی، در ناز و نعمت است و سوار بر خر مُراد و می دانی که از انسانیت، بهره کمی برده و از بندگی، حظّ اندکی، مباد که آن را به حساب خوشی و آسودگی اش بگذاری... و مباد که اصلا لحظه ای چنین بیندیشی... که در پسِ آن رهایی، رهایش کرده اند، که هر چه می خواهد بکند... هر چه می خواهد...؛ که دیگر راه بازگشتی برایش متصور نیست... عجب حکایت هولناکی ست...

داستانِ اینان، داستان مسافران راه صعب العبوری ست که بازگشتی ندارد...؛ داستان مسافران راه بی بازگشت.


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:- | نظر شما() 

سزای ریاکارِ نادان

شنبه 11 دی 1389  11:14 ب.ظ

نوع مطلب :سوره بقره ،

و اِذا لَقُوا الّذینَ امَنوا قالوا امَنّا و اِذا خَلَوا الی شَیاطینهِِم قالوا انّا مَعَکُم انّما نَحنُ مُستَهزِءون: و هنگامی که افراد با ایمان را ملاقات می کنند، می گویند ما ایمان آورده ایم، ولی هنگامی که با شیاطین خود خلوت می کنند، می گویند: با شماییم، ما (آن ها) را مسخره می کنیم.

ساده است، زیاد هستند به ظاهر آدم هایی که سراپا ادعا هستند و اندکی نیز در توانشان نیست، آنان که راه گم کرده اند، که برای بقا، تظاهر به ایمان و بندگی می کنند و آی که چه خوب هم تظاهر می کنند، چه فریبنده، فریبت می دهند... که دل، در راه باطل، سیه کرده اند و وقاحت را به حدی رسانده اند که مؤمنین را نیز به استهزاء و تمسخر می گیرند... وای که چه عاقبتی در انتظار آنان است...؛ که سزای ریاکار نادان، همین است!

الحق که در باب اینان، خواجه شیراز، چه شیرین گفته است:

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند

چون به خلوت می روند، آن کار دیگر می کنند

مـشـکلی دارم ز دانشـمـنـد مجـلس بازپرس

توبه فرمایان چرا خـود تـوبـه کمتــر می کنند؟

گـویــیــا بـــاور نـــــمـــــی دارنـــــــد روز داوری

کاین همه قـلب و دغـل در کــار داور می کنند


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:شنبه 11 دی 1389 | نظر شما() 

جهل مرکّب

دوشنبه 6 دی 1389  07:14 ب.ظ

نوع مطلب :سوره بقره ،

وَ اِذا قیلَ لَهُم امنوا کَما امَنَ الناسُ قالوا انؤمِنُ کَما امَنَ السُّفهاء، الا اِنَّهُم هُمُ السُّفَهاءُ وَلکِن لا یَعلَمون: هنگامی که به آنها گفته شود همانند سایر مردم ایمان بیاورید، می گویند: آیا همچون سفیهان ایمان بیاوریم؟ آگاه باش که ابنان سفیهانند، ولی خود نمی دانند.

حکایت؛ حکایت غافلان است، حکایت منافقان، حکایت ریاکاران و حکایت سیاه دلان؛

حکایت؛ حکایت نادانی است و جهل و ظلمت، حکایت غفلت است و غرور و نادانی، حکایت سستی است و کاهلی و خمودگی...؛

عجیب است؛ آنان که برای اصلاح مسیر و سیر در راه حق، مورد خطاب واقع می شوند، آن قدر پرده حجاب، دیدۀ دلشان را پوشانده که هیچ توجهی به ندای حقیقت نمی کنند و همچنان بر گمراهی خود اصرار دارند...؛

ذهن نوستالژیک آدمی، در این مواقع کمک می کند که که جمله ای از آن روزها، به یادم می آید: "...آن کس که نداند و نداند که نداند، در جهل مرکب، ابد الدهر بماند..."

حکایت، حکایت همین آدم هاست، آدم هایی که گرفتارند، گرفتار "جهل مرکّب".


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:دوشنبه 6 دی 1389 | نظر شما() 

ای بی انصاف!

یکشنبه 28 آذر 1389  08:14 ب.ظ

نوع مطلب :سوره بقره ،

الا انّهُم هُمُ المُفسِدونَ وَلکِن لایَشعرون: آگاه باشید، اینان همان مفسدانند، ولی خود نمی دانند.

عجب بی انصافی ست این آدمیزاد، که محتاج است و نیازمند و ناتوان؛ اما در عین حال، مغرور است و عاصی و فراموشکار!

چه بسیار آدم هایی که در روی زمین، به فساد مشغولند و خود را برحق می دانند، که نمی دانند روز حسابی هست و خدای عادلی، که نمی خواهند بدانند؛ یا شاید از درک آن عاجزند و ناتوان؛ اینست که هر آن، به خیال خود، بر اسب مُراد سوارند و از باده غرور، مست؛ در این میان، چه بسا که اندک موفقیت های پوشالی هم، آنان را در ادامه راه خطا و فاسدشان، ثابت قدم کند...؛ به خیال خود، کامروایی می کنند و مایه رشک و حسرت دیگرانند، اما فی الواقع، به فساد مشغولند و اسبابِ عذاب خود را فراهم می کنند، در حالی که نمی دانند...!

عجب بی انصافی ست این آدمیزاد!


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:یکشنبه 28 آذر 1389 | نظر شما() 

پیروانِ حزبِ باد!

سه شنبه 16 آذر 1389  11:14 ب.ظ

نوع مطلب :سوره بقره ،

وَ اِذا قیلَ لَهُم لا تُفسِدوا فِی الارض قالوا انّما نحنُ مُصلِحون: و هنگامی که به آنها گفته شود در زمین فساد نکنید، می گویند ما فقط اصلاح کننده ایم.

در این آیه، به لزوم شناخت مؤمنان از منافقین  اشاره شده، چه گاهی پیش می آید که وقتی نیرنگ بازان هر عصر و دوره ای، مورد سؤال قرار می گیرند و از فساد و خطا، منع می شوند، آن خطاکاران دیوسیرت، با ظاهر حق به جانب، خود را از دینداران واقعی و از اصلاح گران حقیقی برمی شمرند؛ الله اکبر از این آدمی که گاه چگونه دستخوش هواهای نفسانی قرار می گیرد و چه خطاکار می شود... .

در تفسیر نمونه، از ویژگیهای این افراد، چنین یاد می شود: هیاهو و ادعای بزرگ و عمل اندک و ناهماهنگ؛ حساب خود را از مردم جداکردن و تلاش برای پیاده کردن نقشه های فریبنده؛ نیرنگ و دروغ و تملق و چاپلوسی؛ مردم را ناآگاه دانستن و خود را برتر و داناتر دانستن؛ در هر جمعیتی مطابق نظر آنان حرف زدن، در جمع مؤمنان آمنا گفتن و با مخالفان، کنّا معکُم گفتن. در واقع، این افراد متملق و نیرنگ باز، پیرو حزب جدید و البته عجیبی هستند، حزبِ باد!


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:- | نظر شما() 

لابد مرض دارند!

پنجشنبه 11 آذر 1389  10:14 ب.ظ

نوع مطلب :سوره بقره ،

فی قُلوبِهِم مَرَضٌ فَزادَهُمُ الله مَرَضا وَ لَهُم عَذابٌ ألیم بِما کانوا یَکذِبون: در دلهاشان مرضی است، پس خدا به کیفر نفاقشان، آن بیماری را زیادتر کرد و ایشان به خاطر دروغ هایی که می گویند، عذابی دردناک دارند.

با این که نفاق در معنی خاص، صفت فرد بی ایمانی است که تظاهر به مسلمانی می کند، اما در واقع، دل در گرو کفر دارد، اما در مفهوم کلی و وسیع، نفاق، هنگامی رخ می دهد که هرگونه دوگانگی ظاهر و باطن، در گفتار و کردار آدمی راه یابد و این در واقع، نفاق عام است.

قال المعصوم (ع): سه صفت است که در هرکس باشد، منافق است؛ هرچند که روزه بگیرد و نماز بخواند و خود را مسلمان بداند: کسی که در امانت خیانت می کند، و کسی که به هنگام سخن گفتن دروغ می گوید، و کسی که وعده می دهد و خلف وعده می کند.

بی شک، آن که نفاق می ورزد و بر خطای خود، اصرار دارد، همان بهتر که از دریای رحمت الهی به دور افتد و عذابی سخت را تجربه کند، در روزی که هیچ راهی برای بازگشت ندارد؛ آخر توجیهشان چیست وقتی آفریدۀ خدایی به این خوبی هستند و ناسپاسی و کفر و نفاق می کنند؟ خُب لابد مرض دارند!


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:پنجشنبه 11 آذر 1389 | نظر شما() 

کلک زدن ممنوع!

یکشنبه 7 آذر 1389  10:14 ب.ظ

نوع مطلب :سوره بقره ،

یُخادِعونَ الله وَالَّذینَ امَنوا وَ ما یَخدَعونَ الّا انفُسَهُم وَ ما یَشعُرون: با خدا و با کسانی که ایمان آورده اند، نیرنگ می کنند، ولی نمی دانند که جز به خود نیرنگ نمی کنند.

عرب، خُدعه را به معنی نیرنگ می داند، به معنی فریب، همان که ما به آن می گوییم کلک زدن! در آیه قبل دیدیم که منافقان، خود را به ظاهر، مؤمن نشان می دهند و با ریا و تظاهر، قصد دارند که خدا و مؤمنان واقعی وی را فریب دهند، اما بی شک در این راه، آب در هاون می کوبند*... .

آنها با انحراف از راه صحیح و صراط مستقیم، عمری را به بیهودگی می گذرانند، تمام توان، استعداد و نیروی خود را به کار می گیرند، اما در نهایت، تنها ناکامی و شکست و تباهی نصیبشان می گردد، که بد معامله ای را آغاز کرده اند؛ در حقیقت، آنها آنقدر هم نمی فهمند که با این باطل کاریها، تنها دارند خود را به سمت تباهی سوق می دهند و بس، فقط همین! و تنها راه نجاتشان اینست که دریابند: در این وادی، کلک زدن ممنوع است!

 

*آب در هاون کوبیدن: کنایه است از کار بیهوده کردن.

 


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:یکشنبه 7 آذر 1389 | نظر شما() 

نفاق، ریشه شرک

سه شنبه 18 آبان 1389  09:14 ب.ظ

نوع مطلب :سوره بقره ،

و من الناس من یقول امنّا بالله و بالیوم الاخِر و ما هُم بمؤمنین: بعضی از مردم کسانی اند که می گویند به خدا و روز جزا ایمان آورده ایم، ولکن (دروغ می گویند و) هرگز ایمان نیاورده اند.

در مقطعی تاریخی دز صدر اسلام، گروهی بودند که نه اخلاص و شهامت برای ایمان آوردن داشتند و نه قدرت و جرأت برای مخالفت صریح. قرآن، این گروه را منافق می نامد، همانی که ما به آن می گوییم: دورو و متظاهر. اینان، به دروغ و ریا، خود را مسلمان می خواندند، در حالی که هرگز ایمان حقیقی نیاوردند و البته که خدا به نیّات آنان آگاه بود.

قال الصادق(ع): ریا و ظاهر سازی، درخت شوم و تلخی ست که میوه ای جز شرک خفی ندارد و اصل و ریشه آن، نفاق است.

بیت:

نفـاق و زرق نبخشـد صفـای دل حـافظ

طریق رندی و عشق اختیار خواهم کرد


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:- | نظر شما() 

مراقب دلهامان باشیم...

شنبه 15 آبان 1389  11:14 ب.ظ

نوع مطلب :سوره بقره ،

خَتَمَ اللهُ علی قُلُوبِهِم و علی سَمعِهِم و علی أبصارِهِم غِشاوَةٌ و لهم عذابٌ عظیم: خدا بر دلهاشان مُهر زده و بر گوش و چشمهایشان پرده ایست و ایشان عذابی عظیم دارند.

کفر هم مانند ایمان، مراتب مختلفی دارد، آنچنان که در این آیه، خداوند، مهر بر دلها زدن را به خود نسبت داده، اما پرده بر چشم و گوش داشتن را به خود کفار نسبت داده؛ و این اختلاف در تعبیر، بدین معناست که یک مرتبه از کفر از ناحیه خودشان بوده که به کلام حق توجه نداشتند و مرحله شدیدتر را خداوند به عنوان مجازات اعمال و رفتار و اندیشه های آنان بر دلهای آنان افکنده؛ پس اعمال آنان، در میان حجاب خود و حجاب خداوند قرار گرفته است...، حقا که "غشاوة"، سخت آنان را دور کرده است از مسیر...؛

در روایتی از امام صادق(ع) درباره وجوه کفر چنین آمده است: "کفر در کتاب خدا بر پنج قسم است: اول، کفر حجود بر انکار ربوبیت خداست و دیگری، جحود بر معرفت است، که کسی با اینکه حق را شناخته و برایش ثابت شده، آن را انکار کند؛ سوم کفر به ترک دستورات الهی، چهارم کفر برائت و پنجم کفران نعمت است.

بی شک در آن روز، که پرده ها فرو می افتد و عاقبت کارمان مشخص می گردد، چاره اندیشی برای به سلامت گذشتن جایی ندارد؛ که در آن روز، ماییم و نامه عمل و جزءجزء کارهای نیک و بد، که در آن روز، دستگیری نیست برای یاری و استعانت...؛

می توان تصور کرد که بی خبران از عالم معنی، در آن روز، حسرت خوران به گذشته خود می نگرند و در پی مفرّی برای نجات، اما چه امید عبثی، که هیچ راهی برای عبور نمی یابند؛

بی شک در آن روز، آنهایی که مُهر بر قلب و گوش و چشمشان خورده، منتظران بیمناک سرنوشت خوفناک خود هستند، که دریافته اند همان خدای مهربان مؤمنین، به هنگام عِقاب و جزا، بسی منتقم و جبّار است...؛ اما چه سود که تنها درک حقیقت حقه می توانست برای آنان رهایی بخش باشد... که نشد؛ که نفهمیدند؛ که نخواستند بفهمند!

آنان چوب غفلت خود را می خورند، غفلت از دلهاشان، که هوس و خواهش و آرزو و ثروت و غرور و کبر و حسد و منیّت، جایی برای اخلاص و تقوی و امید و معنویت و تواضع و ازخودگذشتگی باقی نگذاشته است...،

که دلهاشان، سخت شده، سخت و سیاه...؛ مراقب دلهامان باشیم.


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:یکشنبه 16 آبان 1389 | نظر شما() 

کاش یادمان باشد...

جمعه 14 آبان 1389  11:14 ب.ظ

نوع مطلب :سوره بقره ،

انَّ الّذینَ کَفَروا سَواءٌ عَلَیهِم ءَأنذَرتَهُم أم لَم تُنذِرهُم لایُؤمِنون: کسانی که کافر شدند، برایشان یکسان است؛ چه اندرز کنی و چه اندرز نکنی، ایمان نخواهند آورد.

برخلاف پنج آیه ابتدایی این سوره، این آیه بر کسانی دلالت می کند که چشم بر حقایق بسته اند؛ آنانی که آن قدر بر کفر خود اصرار ورزیده اند که خدا، خود چنین بیان می دارد که هرگز ایمان نمی آورند، حتی اگر آنان را پند دهی یا اندرز کنی، بیم دهی تا بشارت گویی...؛

در حدیثی از امام باقر (ع) می خوانیم: هیچ بنده مؤمنی نیست، مگر اینکه در قلب او، یک نقطه وسیع سفید و درخشنده ای است؛ هنگامی که گناه و خطایی از او سر زند، در آن منطقه سفید، نقطه سیاهی پیدا می شود؛ اگر توبه کند، آن سیاهی برطرف می گردد و اگر به گناهان ادامه دهد، بر سیاهی افزوده می گردد تا تمام سفیدی را بپوشاند و هنگامی که سفیدی پوشانده شد، دیگر صاحب چنین دلی هرگز به خیر و سعادت باز نمی گردد.

اکثر مفسرین بر این عقیده اند که منظور از این کفار، سردمداران مشرک قریش و بزرگان مکه است؛ همان هایی که همواره با عناد و لجاجت، در مقابل احکام الهی به دشمنی برخاستند، همان هایی که هرگز هدایت پذیر نبودند، همان هایی که هرگز هدایت نشدند...؛

وای بر آدمی، که گاهی عهد خود را در روز الست فراموش می کند، نافرمانی می کند، بی معرفت می شود...؛

وای بر آدمی، که گاهی یادش می رود قرار بوده خلیفه خدا باشد بر روی زمین، که فراموش می کند که ولی نعمتش کیست، که خطا می کند و گاه، بر خطایش، پافشاری...؛

وای بر آدمی، که گاهی آن قدر سقوط می کند که خدای به این مهربانی هم دیگر امیدی به بازگشت او ندارد...؛

کاش یادمان باشد که خدا آدم را که خلق کرد، خلیفه خود بر روی زمین را که دید، خود را تحسین کرد؛

کاش یادمان باشد که برای چه آمده ایم به این جا، و برای چه زندگی می کنیم...؛

کاش یادمان باشد... .


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:- | نظر شما() 

پنج قدم تا رستگاری...

پنجشنبه 13 آبان 1389  11:14 ب.ظ

نوع مطلب :سوره بقره ،

اولئک علی هدی من ربّهم و اولئک هم المفلحون: آنان را خدا هدایت کرده و آنان، رستگارانند.

بحث در اینجا، درباره رستگاران است؛ گروهی که به غیب ایمان آورده، نماز به پا داشته و از آنچه روزی آنان می شود، انفاق می کنند، به آنچه بر آنان و پیش از آنان از سوی پیامبران الهی نازل شده، ایمان دارند و به عالم غیب و جهان آخرت یقین آورده اند؛ چنین افرادی، از رستگارانند که خدا نیز مسیر آنها را مسیری الهی می داند: اولئک علی هدی من ربّهم.

در زبان عربی، "علی" معمولا در جایی به کار می رود که مفهوم عظمت و بزرگی همراه با تسلط و برتری را می رساند؛ پس مضمون چنین آیه ای، به این حقیقت اشاره دارد که "آنان" سوار بر مرکبی هستند که به مسیر حقیقی هدایت ختم می شود، مسیری که به "خانه دوست" منتهی می شود...؛ پس چنین افرادی که با توشه ای به این ارزش و اهمیت، پای در مسیر بندگی می نهند، بی تردید در پرتو نور هدایت الهی، به رستگاری عظیم نائل می گردند.

فکر کن، سخت است حتما، اما چه گوارا و لذت بخش است که گردن از همه قیود بندگی مادی رها سازی و دل به دلدار سپاری و امیدوار باشی به فضلش که بنوازد تو را، که بس خدایی مهربان است؛

و تا رسیدن به رستگاری، راهی نیست؛ اگر که خود را بشناسی، پا بر سرِ نفس خود نهی و خانه دل از شکل خیال هرچه جز او خالی سازی...؛ که چه شیرین است نائل شدن به مرتبه رستگاران؛ و الحق که گوارای وجود بزرگ همتان این عرصه باد...؛

 آهای مؤمن! تا رستگاری، تنها پنج قدم باقی مانده است... .


نوشته شده توسط: سید محمد هادی طباطبایی | آخرین ویرایش:جمعه 14 آبان 1389 | نظر شما() 

  • تعداد کل صفحات:2  
  • 1  
  • 2